هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
‼️ وقتی نه سرمایه داری
نه شرایط بیرون از خونه کار کردن 🥺
این آموزش دقیقاً برای توئه 👇
🍡 آموزش شیرینی پرفروش (موچی)
🟢 بدون نیاز به فر
🟢 فقط روزی ۲ ساعت
🟢 مناسب کسب درآمد از خونه
💬 داخل کانال:
✔️ ویدیو کامل طرز تهیه
😍 خیلیا با همین آموزش شروع کردن
👇ورود رایگان به کانال
https://eitaa.com/joinchat/2920744433C842e326165
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
💡 پند : ارزشِ وقتشناسی و عبور از فرصتسوزی
ارزشمندترین سرمایه انسان، فرصتهایی است که تنها یکبار بر درِ خانه او میکوبند. بسیاری از مردم زندگی خود را در انتظارِ «شرایط کامل» یا «روزِ مبادا» به هدر میدهند، غافل از اینکه زمان به هیچکس مهلت دوباره نمیدهد. اگر تصمیمی برای رشد، یادگیری، مهربانی یا تغییر مسیر داری، همین امروز نخستین گام را بردار. به یاد داشته باش که فردا، حاصلِ کارهایی است که امروز انجام میدهی، نه رویاهایی که فقط در سر میپرورانی. 🗣️🌱🛡️
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
🔺 بزرگترین کانال تخصصی نوره درمانی
👈 مستقیم از کارگاه تولیدی
🥣 بهترین عملکرد در حذف مو های زائد
👈 نوره اعلای بدن نوره موبری صورت 👉
اگه صورت ماه میخوای ،
فقط ۴ دقیقه وقت بذار
این کاری که میگم رو انجام بده😇👇
https://eitaa.com/joinchat/2022310208C35fc95ad57
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
نوره درمانی یک عمل طبیعی و سُنتیه
اگه هنوز فوایدشو نمیدونی ، حتما
روی نوره درمانی کلیک کن👇
نوره درمانی [ ۴ دقیقه ]
نوره درمانی [ ۴ دقیقه ]
متاسفانه دیر شناختم 😭👆
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی فکر میکنیم یک کار کوچک هیچ اثری ندارد؛ اما زندگی راه عجیبی برای بازگرداندن خوبیها و بدیها دارد...
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
آهنگ برای عروسی 👇💍
https://eitaa.com/joinchat/1030751275Cd219b3ce95
آهنگ برای باشگاه 👇🏃🏻♂
https://eitaa.com/joinchat/1030751275Cd219b3ce95
آهنگ برای تولد 👇🪵
https://eitaa.com/joinchat/1030751275Cd219b3ce95
آهنگ برای ماشین 👇🏎
https://eitaa.com/joinchat/1030751275Cd219b3ce95
خفن ترین موزیکای 1405 🎶♥️👆
Reza Bahramتایم موزیک.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
سوار ماشین دوستم بودم ، آهنگ هایی که پخش میکرد بی نظیر بود 😍 ازش پرسیدم از کجا اینا رو دانلود کردی ♥️
این کانالو داد 👇
https://eitaa.com/joinchat/1030751275Cd219b3ce95
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
📚 حکایت : دو همسایه و درخت سیب
در روستایی دو همسایه بودند که درخت سیبی بر دیوار میان حیاطشان سایه افکنده بود. همسایه اول مردی سختگیر و بیگذشت بود که هر روز سیبهای افتاده در حیاط همسایه را میشمرد و او را متهم به دزدی میکرد. این دشمنی و کشمکش سالها ادامه داشت و آرامش را از هر دو خانواده گرفته بود.
روزی همسایه دوم با خود گفت: «تا کی باید عمرمان را صرف نزاع بر سر چند سیب کنیم؟» او سبدی برداشت، بهترین سیبهای حیاط خود را چید و همراه با پیامی مهربانانه پشت در خانه همسایه اول گذاشت. همسایه اول با دیدن سبدی سیب، شرمنده شد؛ خشم چندسالهاش فروکش کرد و او نیز ظزفی پر از عسل برای همسایه آورد. از آن روز به بعد، نهتنها دیوارِ کینه میان آنها فرو ریخت، بلکه سالها در کنار هم به نیکی زندگی کردند. یادمان باشد که گاهی یک قدمِ پیشدستی در مهربانی، سالها دشمنی را محو میکند. 🍎🍯🌾
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
باران | پند و حکایت 📚
: کلکل با ۲۰۶ آلبالویی قسمت سیزدهم از ۲۰ آغاز ترم جدید و کلکل در پارکلالی! شروع ترم بهار، با بوی
کلکل با ۲۰۶ آلبالویی
قسمت چهاردهم از ۲۰
پروژهی بزرگِ استانی و جاسوسِ فرانکفورت!
پلههای ساختمانِ اساتید را دو تا یکی طی کردیم و رسیدیم پشت درِ دفتر استاد شریفی. ترانه مقنعهاش را مرتب کرد و من هم دستی به موهای کتیراخوردهام کشیدم. سه بار به در زدیم و وارد شدیم.
اتاق استاد شریفی بوی کاغذهای قدیمی، توتونِ پیپ و قهوه میداد. استاد پشت میزِ چوبیاش نشسته بود و عینکِ دورفلزیاش را جابهجا میکرد. تا ما را دید، برگهای بزرگ را پهن کرد روی میز و با لحنِ جدّیاش گفت:
— «بیاین تو، در رو هم ببندید. اول از همه تبریک میگم بابت نمرههای ترم پیشتون. اما این ترم قضیه فرق میکنه!»
ترانه جلو رفت و با احترام گفت:
— «استاد چیزی شده؟ پروژهای که پشت تلفن گفتید چی هست؟»
استاد شریفی به پشتیِ صندلیاش تکیه داد:
— «سازمانِ مدیریتِ استان یک پروژه ارزیابی و ساختاردهی به سیستمهای مالیِ کارخانههای صنعتی داده. یک رقابتِ بزرگ بین دانشگاههای تهرانه. اگر این پروژه رو تموم کنید، نهتنها نمره اصول مدیریت ۲ و حسابداری پیشرفتهتون ۲۰ کامله، بلکه برای هردوتون سابقه کار ارشد حساب میشه!»
من با خوشحالی گفتم: «استاد! ما که پایهام! از همین امروز شروع میکنیم!»
استاد شریفی نگاهی عمیق به ما انداخت و ادامه داد:
— «اما یک مشکلی هست... دانشگاههای دیگه هم تیم فرستادن. یکی از نمایندههای بخشِ بخش خصوصی که داره روی این پروژه رقابت میکنه، یک شرکتِ مشاوره مالیه که سرپرستِ تیمش یک آقای جوانیه تازه از آلمان برگشته... اسمش چی بود؟ آها، سهراب!»
چشمهای من و ترانه همزمان گرد شد! ترانه زیر لب گفت: «سهراب؟!»
استاد شریفی سرش را تکان داد:
— «بله. ظاهراً باباش نفوذ داره و میخواد پروژه رو از چنگِ دانشگاه دربیاره. اگه اون برنده بشه، اعتباراتِ علمیِ ترمِ جدید کلاً به نام اون شرکت ثبت میشه. حالا تصمیم با شماست؛ میخواید باهاش رقابت کنید یا انصراف میدید؟»
من یک قدم رفتم جلو، دستم را محکم کوبیدم روی لبهی میزِ استاد و با نیشخندِ غرورآمیزی گفتم:
— «استاد! انصراف توی فرهنگِ لغتِ شاهِ هوندا وجود نداره! پروژهتون رو تحویل ما بدید، کاری میکنیم اون سسفرانکفورتی با گریه برگرده آلمان!»
ترانه هم لبخندِ قاطعی زد و رو به استاد گفت:
— «تحویلِ ماست استاد! مطمئن باشید برنده ماییم!»
از دفتر استاد آمدیم بیرون. ترانه توی راهرو دستش را گذاشت روی بازوی کاپشن چرمم و با کمی اضطراب گفت:
— «پیمان... سهراب آدمِ کثیفیه. وقتی توی آلمان بود مالیِ بینالملل خونده، کلی امکانات و سیستم داره. ما چطوری تنهایی با اون رقابت کنیم؟»
دستهام را کردم توی جیبم، سوئیچِ هوندا را درآوردم و جلوی چشمش چرخوندم:
— «ترانه خانم! اون سیستم داره، ولی ما دو تا چیز داریم که اون تو عمرش ندیده: یکی مخِ حسابداریِ تو، یکی هم سرعتِ هوندا ۱۲۵ و کلکلهای من! بیا بریم کافه زرتشت، نقشه عملیات رو بکشیم!»
رفتیم کافه زرتشت. دو تا چای هلدار با باقلوا سفارش دادیم و اسنادِ اولیه پروژه را پهن کردیم روی تخت. ترانه شروع کرد به آنالیزِ اعداد و ارقام و من هم خطاهای ساختاریِ سیستم مالیِ کارخانهها را استخراج میکردم. دو نفری طوری مکملِ هم شده بودیم که هیچ تیمی توی دانشگاه به پامون نمیرسید.
ساعت ۷ عصر بود که با هوندا داشتیم از کوچه پشتِ دانشگاه رد میشدیم. ناگهان یک ۲۰۶ آلبالوییِ دقیقاً مشابه ۲۰۶ ترانه، جلوی پامون پیچید! سهراب از ماشین پیاده شد، عینکش را داد بالای سرش و با نیشخندِ زنندهای گفت:
— «چطوری هوندا سوار؟ شنیدم رفتی تو پروژهای که مالِ گندههاست! گوش کن پیمان... این پروژه میلیاردها تومن ارزشه، بازیِ بچهگانه نیست. اگه انصراف بدی، ده میلیون تومن نقد بهت میدم که بری یک ماشینِ درستوحسابی بخری و دست از سرِ ترانه برداری!»
من موتور را روی جک زدم، با خونسردی از هوندا پیاده شدم، رفتم تا ۱۰ سانتیمتریِ صورتِ سهراب. بوی ژل کتیرام قاطیِ ادکلن لالیکِ اون شد.
نگاهی از بالا به پایین بهش انداختم و با صدای بم و لاتی گفتم:
— «سهرابخان! اون ده میلیونت رو ببر فرانکفورت برای خودت مبلِ چرمی بخر! شاهِ هوندا نه فروشیه، نه با پولِ تو قاطی میشه. ترانه هم مالِ همین ایرانه، مالِ این دانشگاهه... و مالِ منه! حالا گازتو بگیر تا با همین هوندا از روی ۲۰۶ت رد نشدم!»
ترانه از پشتِ موتور با صدای بلند قاهقاه خندید و داد زد: «دمت گرم پیمان!»
سهراب رنگش مثل لبو سرخ شد، با عصبانیت نشست تو ماشینش و با یک تیکآفِ جیغمانند دور شد.
ترانه آمد جلو، دستِ من را گرفت و با برقی که توی چشمهایش بود گفت:
— «پیمان... رسماً عاشقتم که اینطوری قهوهیش میکنی! بریم پروژه رو تموم کنیم که جامِ برندگی مالِ ماست!»
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
🔺 بزرگترین کانال تخصصی نوره درمانی
👈 مستقیم از کارگاه تولیدی
🥣 بهترین عملکرد در حذف مو های زائد
👈 نوره اعلای بدن نوره موبری صورت 👉
اگه صورت ماه میخوای ،
فقط ۴ دقیقه وقت بذار
این کاری که میگم رو انجام بده😇👇
https://eitaa.com/joinchat/2022310208C35fc95ad57
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
🔴 تنها پودری که ضدسرطان، ضدسودا ضدعفونت و دشمنِ کیسته👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2022310208C35fc95ad57
🔴اگه جوش ، لک، تیرگی، زبری ، گره خوردگی مو ، موی کرکی صورت داری، بیــا اینجــا👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2022310208C35fc95ad57