eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
22.8هزار دنبال‌کننده
745 عکس
604 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حکایت های بهلول
209.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوند فرشتگانی را مأمور کرده است تا انسان را از بسیاری بلاها حفظ کنند. و اگر بلایی در زندگی ‌ات رخ داد، هرگز مگو: اگر چنین می‌کردم یا آن‌گونه رفتار می‌کردم، این اتفاق نمی‌افتاد؛ بلکه ایمان آن است که بگویی: تقدیر خدا چنین بوده. پس بر آن بلا شکیبایی کن، که پس از صبر جز خیر و نیکی حاصل نمی‌شود.‌‌ ╭───᪣ │ °•○●° @abohloolaghil |داسـتان های بهــلول ╰───────────────────᪣
باران | پند و حکایت 📚
کل‌کل با ۲۰۶ آلبالویی قسمت پانزدهم از ۲۰ شب‌بیداری در انبارِ کارخانه و حمله‌ی سایبریِ سهراب! کلماتِ
کل‌کل با ۲۰۶ آلبالویی قسمت شانزدهم از ۲۰ زلزله در سالن همایش و سکته‌ی سهراب! ساعت ۷:۴۵ صبح بود. چشم‌هایمان از فرط شب‌بیداری و بوی جوهرِ ماژیک، آلبالویی‌تر از ۲۰۶ ترانه شده بود! اما حاصلِ کار، چهار پوسترِ تحلیلیِ دست‌نویسِ فوق‌العاده روی کاغذهای کالکِ مهندسی بود که تمام فرمول‌های انحرافِ تراز و خطاهای مالیِ کارخانه‌ها را با دقیق‌ترین نمودارها نشان می‌داد. من با همان کاپشنِ چرم و کتانی‌های آدیداسم، و ترانه با یک مانتوی رسمیِ مشکی و شالِ بنفش، وارد سالن همایش‌های سازمان مدیریت استان شدیم. کامران هم پوسترها را مثل لوله‌های توپِ جنگی زیر بغلش زده بود و با غرور پشت سر ما می‌آمد. استاد شریفی، اعضای هیئت‌داورانِ استانی و مسئولان صنایع روی صندلی‌های ردیف اول نشسته بودند. روی سن، سهراب با یک کت‌وشلوارِ سرمه‌ایِ مارک‌دار، کراواتِ اتو کشیده و لپ‌تاپِ آخرین مدلش ایستاده بود. با دیدنِ ما با دست‌های خالی و پوسترهای لوله‌شده، نیشخندِ پیروزمندانه‌ای زد. وقتی نوبت به شرکتِ سهراب رسید، او با پزِ فرانکفورتی رفت بالای سن: — «حضار محترم! طرحِ ما یک مدلِ وارداتیِ مدرن از سیستم‌های مالیِ آلمانه که با پاورپوینت ارائه می‌شه...» او ۱۵ دقیقه اسلایدهای شیک اما پر از کلماتِ قلم‌سلمبه و غیرکاربردی را نشان داد. وقتی حرفش تمام شد، داوران فقط سر تکان دادند، اما هیچ هیجانی در صورتشان نبود. سهراب با لبخندی طلبکارانه از سن آمد پایین، از کنار من رد شد و زیر گوشم زمزمه کرد: — «خب هوندا سوار! حالا برو با اون کاغذ پاره‌هات نقاشی بکش!» من نیشخندی زدم، با خونسردی رفتم بالای سن. ترانه هم آمد کنارم ایستاد. کامران پوسترها را با پنز روی تخته‌ی نمایشِ بزرگِ سن نصب کرد. ترانه میکروفون را برداشت و با صدایی رسا و پر از اعتماد به نفس گفت: — «با سلام. داوران محترم! نرم‌افزارها و اسلایدهای وارداتی قشنگن، اما صنعتِ ما به راه‌حلِ واقعی نیاز داره! پروژه‌ی ما دقیقاً بر اساس ترازنامه‌های واقعیِ همین ماهِ کارخانه‌های استان طراحی شده.» من رفتم پای پوسترها، ماژیکِ قرمز را از جیبم درآوردم و گفتم: — «به این نمودار نگاه کنید! مدلی که جناب سهراب ارائه دادن، یک انحرافِ ۵ میلیاردی توی بخشِ انبار داره که باعث ورشکستگی میشه! اما ما با این سه فرمولِ اصلاحی، نه‌تنها جلوی ضرر رو می‌گیریم، بلکه سودِ خالص رو ۱۸ درصد بالا می‌بریم!» من و ترانه طوری مسلط و هماهنگ، نقطه‌به‌نقطه تحلیل‌ها را شلیک می‌کردیم که تمام داوران و استاد شریفی از جا نیم‌خیز شدند! من حتی وسطِ توضیحاتم، یک طعنه خنده‌دار هم به هک شدنِ سیستم‌ها و اتکا به کاغذهای دست‌ساز زدم که صدای تشویقِ استاد شریفی را درآورد! وقتی ارائه‌مان تمام شد، رئیس هیئت‌داوران از جا بلند شد و دست زد! داوران یک‌صدا طرحِ ما را به عنوان طرحِ برترِ استانی انتخاب کردند! سهراب رنگش مثل گچ سفید شد! لپ‌تاپِ گران‌قیمتش را با عصبانیت بست، کیفش را برداشت و حتی بدون اینکه منتظر اعلام رسمی نمره‌ها بشود، از سالن گریخت! توی سالن، استاد شریفی آمد جلوی ما: — «شاهکار کردید! این بهترین ارائه‌ای بود که توی این چند سال دیدم. نمره‌تون توی تمام درس‌های این ترم: ۲۰ کامل!» ترانه از شدت شادی گریه‌اش گرفت، رو کرد به من و توی چشم‌هایم نگاه کرد: — «پیمان... ما بردیم! سهراب برای همیشه پررررر!» من هم سوئیچِ هوندا را توی دستم چرخوندم و گفتم: — «خانمِ ۲۰۶! حالا وقتشه بریم جشنِ اصلی رو با هوندا بگیریم!»...
شب بخیر 🌙 بعضی شب‌ها فقط باید دل را به خدا سپرد و با خیالِ آرام خوابید؛ فردا هنوز فرصتِ نوشتن یک حکایت تازه را داریم... ✨ شبتون آرام و دلتون گرمِ امید 🤍🌙 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌅 صبح بخیر صبح بخیر به دل‌هایی که هنوز به فردا امیدوارند... گاهی لازم نیست همه‌چیز را همین امروز حل کنیم؛ کافی‌ست امروز را با دلِ آرام‌تری از دیروز شروع کنیم. شاید همان اتفاق خوبی که مدت‌ها منتظرش بودیم، درست پشت همین صبح پنهان شده باشد. ☀️🌱 امروز را با امید شروع کن؛ خدا برای دل‌های صبور، قصه‌های قشنگی نوشته است. ❤️ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🕌ماجرای مسجد آدم کش هر مسافری که برای اقامت شبانه وارد مسجدی در شهرری می‌شد، صبح روز بعد، پیکر بی‌جانش را از آن بیرون می‌کشیدند! به‌همین دلیل، به اینجا مسجد آدمکش یا مهمان‌کش می‌گفتند. مردم، مسافر‌ها را از ماندن در مسجد منع میکردند. برخی گفتند مسجد جن دارد و اجنه کسی را که در این مسجد بخوابد، می‌کشند. فردی به اسم ماشالله تصمیم به رازگشایی از این موضوع کرد. خیلی‌ها سعی کردند او را منصرف کنند، اما ماشاءالله شب وارد مسجد شد و آنجا خوابید. او نیمه‌های شب صدا‌های عجیب و خوفناکی در مسجد ...مشاهده ادامه داستانhttps://eitaa.com/joinchat/3581019118Cc924164a2e
کشف جسد ۹۰۰ ساله 😨 داستانش مو به تن آدم سیخ می‌کنه… بیا راز این جسد را ببین☠👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2698510535C0c6b3f8279
​💡 پند : رهایی از چشم‌داشت و توقع 🧠✨ بزرگ‌ترین سرچشمه دلخوری‌ها و ناامیدی‌ها در روابط انسانی، توقع داشتن از دیگران در برابر نیکی‌هایی است که در حقشان می‌کنیم. وقتی کاری را از ته دل و برای رضایتِ خاطرِ خود انجام می‌دهی، آن را به دست فراموشی بسپار و منتظر جبران نباش. بخشندگیِ واقعی یعنی خیر رساندن بدون چشم‌داشت؛ زیرا وقتی ذهنت را از انتظارِ پاسخِ دیگران آزاد می‌کنی، به آرامشی عمیق و بی‌نیازیِ درونی دست می‌یابی. 🌱✨💎 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
الان چهل سالمه زندگی‌ام گذشت ولی به یاد حضرت مهدی نبودم فردا روز بیعت با امام زمانه من هم مثل هزاران نفر دیگه تصمیم گرفتم یه کاری اگرچه کوچک ولی هر هفته سه شنبه ها برای ایشون انجام بدم ایشالا به چشم آقا بیاد! ایشالا آقا ما را غمخوار خودش ببینه! اگر خواستی اسمت رو تو جمکران روی بنر کسانی که پاکار امام زمان هستند، ثبت کنند تو این سایت اطلاع بده که چه کاری تو ذهنته سه شنبه ها برای حضرت مهدی انجام بدی: 💠https://BeEshgheMola.ir/?ref=CH99Q3EE
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی پای منفعت خودشون وسط باشه، حرامم حلال میشه؛ بعضیا فقط تا جایی اصول دارن که به نفعشون باشه... 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌱 ویژه بانوانی که می‌خوان توی خونه درآمد داشته باشن🧕 قرار نیست بین «خونه و خانواده» و «درآمد داشتن» یکی رو انتخاب کنی؛ می‌تونی هر دو رو کنار هم داشته باشی. 💰 خانم های این کانال درآمدهاشون رو هم فرستادن! 💰👀 عضو شو، خودت ببین چه خبره 👇 https://eitaa.com/joinchat/3642097842C13de45dacf
​📚 حکایت : رازِ پیرمرد و پرنده سفالین در شهری قدیم، کوزه‌گری پیر سفالینه‌هایی می‌ساخت که آوازه‌شان به همه جا رسیده بود. روزی شاهزاده‌ای مغرور به کارگاه او آمد و پرنده‌ای سفالین و بسیار ظریف را برداشت و گفت: «ای پیرمرد، این پرنده سفالین چقدر می‌ارزد؟» پیرمرد گفت: «ارزشش صد سکه طلا است، اما به تو فروخته نمی‌شود!» شاهزاده خشمگین شد و پرنده را بر زمین کوبید تا بشکند و گفت: «چیزی که شکننده است صد سکه نمی‌ارزد!» ​اما پرنده نشکست و تنها صدایی زیبا و زنگ‌دار از آن برخاست. پیرمرد با آرامش پرنده را برداشت، خاکش را تکاند و گفت: «ای شاهزاده، پختن این سفال سال‌ها تجربه و صبوری بر آتش کوره را پشت سر گذاشته است. ارزشمندیِ اشیاء یا انسان‌ها در ظاهری که به چشم می‌آید نیست، بلکه در مقاومت و استقامتی است که در برابر ضرباتِ روزگار از خود نشان می‌دهند. آنچه با رنج و حکمت ساخته شود، به این آسانی‌ها نمی‌شکند.» شاهزاده شرمنده شد و سر به زیر انداخت. 🕊️🏺📜 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🗣️ ضرب‌المثل | «هر که بامش بیش، برفش بیشتر» این ضرب‌المثل یعنی: هرچه امکانات، دارایی، مقام و مسئولیت یک نفر بیشتر باشد، دردسر و مسئولیت او هم بیشتر خواهد شد. قدیم‌ترها خانه‌ها بام‌های شیب‌دار داشتند و در مناطق سردسیر، برف سنگینی روی پشت‌بام می‌نشست. طبیعی بود که خانه‌ای که سقف بزرگ‌تر و بام وسیع‌تری داشت، برف بیشتری هم روی آن جمع می‌کرد و صاحب خانه مجبور بود زحمت بیشتری برای پارو کردن و پاک کردن آن بکشد. از همین تصویر ساده، این ضرب‌المثل شکل گرفت: «هر که بامش بیش، برفش بیشتر.» یعنی اگر کسی خانه بزرگ‌تری دارد، فقط نباید بزرگی خانه را ببینیم؛ باید مسئولیت نگهداری‌اش را هم ببینیم. امروزه این ضرب‌المثل بیشتر برای ثروت، مقام و مسئولیت استفاده می‌شود. مثلاً مدیری که درآمد و جایگاه بیشتری دارد، معمولاً مسئولیت و نگرانی بیشتری هم بر دوش اوست. پس این جمله یادآوری می‌کند که: بزرگ‌تر شدن زندگی، فقط به معنای بیشتر شدن داشته‌ها نیست؛ مسئولیت‌ها هم همراه آن بزرگ‌تر می‌شوند. 🏠❄️ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ