eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
22.3هزار دنبال‌کننده
666 عکس
573 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
​✨ ضرب‌المثل روز ​«کار را که کرد؟ آن که تمام کرد!» 💎 ​ریشه و مفهوم ضرب‌المثل: این ضرب‌المثل اصیل ایرانی بر اهمیتِ پایداری، استمرار و به سرانجام رساندن کارها تأکید دارد. بسیار پیش می‌آید که افراد کاری را با شور و هیجان فراوان آغاز می‌کنند، اما در میان راه به دلیل خستگی، دلسردی یا موانع کوچک، آن را نیمه‌کاره رها می‌سازند. حکمت این عبارت آن است که ارزش واقعیِ هر تلاش، ایده‌پردازی یا برنامه‌ریزی، تنها در نتیجهٔ نهایی و به پایان رساندنِ درستِ آن سنجیده می‌شود. پس نباید به شروع‌های پرضجه مغرور شد، بلکه باید پایانی نیکو ساخت. 🌾🏁💪 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
‼️ وقتی نه سرمایه داری نه شرایط بیرون از خونه کار کردن 🥺 این آموزش دقیقاً برای توئه 👇 🍡 آموزش شیرینی پرفروش (موچی) 🟢 بدون نیاز به فر 🟢 فقط روزی ۲ ساعت 🟢 مناسب کسب درآمد از خونه 💬 داخل کانال: ✔️ ویدیو کامل طرز تهیه 😍 خیلیا با همین آموزش شروع کردن 👇ورود رایگان به کانال https://eitaa.com/joinchat/2920744433C842e326165
​📚 حکایت : رازِ پیرمرد و سنگ‌تراش در روزگاران قدیم، سنگ‌تراش جوانی از کار سخت و درآمد کم خود خسته شده بود و مدام به حال ثروتمندان حسرت می‌خورد. روزی پیرمرد فرزانه‌ای از کنار او گذشت. جوان با ناله گفت: «ای پیرمرد، چرا روزگار با من چنین است؟ من تمام روز سنگ‌های سخت را می‌شکافم اما همچنان فقیرم، درحالی‌که حاکم بر تخت نرم می‌نشیند!» ​پیرمرد چکش را از دست جوان گرفت، ضربه‌ای آرام بر سنگ زد و گفت: «ای جوان، سنگ سخت با یک ضربه سنگین نمی‌شکند، بلکه با صدها ضربه متوالی و صبورانه شکاف برمی‌دارد. تو نباید کیفیتِ ضرباتِ صبوری را ندیده بگیری. حاکم نیز روزی با صبوری و تحملِ سختی‌های مسیر به آن جایگاه رسیده است. ارزشمندیِ تو در تلاشی است که تسلیم سختی‌ها نمی‌شود، نه در آسایشی که بدون رنج به دست آید.» جوان درس بزرگی گرفت و با انگیزه‌ای تازه به کارش ادامه داد. 🔨🗿📜 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🔴 پارت اول: پیشنهاد وسوسه‌انگیز همه‌چیز از آن شب بارانی و لعنتی شروع شد. ساعت از ۱۲ گذشته بود و صدای کوبیده شدن قطرات باران به شیشه پنجره، سکوت سنگین خانه را می‌شکست. من و آرش تازه از آن مهمانی شلوغ برگشته بودیم؛ مهمانی‌ای که تمام طول شب، حس می‌کردم نگاه‌های سنگینش لحظه‌ای از روی من برداشته نمی‌شود. وقتی وارد خانه شدیم، آرش که کمی زیاده‌روی کرده بود، بدون هیچ حرفی سمت کاناپه رفت و چند دقیقه بعد صدای نفس‌های سنگینش نشان می‌داد خوابش برده. من ماندم و یک خانه تاریک و احساسی مبهم که مثل خوره به جانم افتاده بود. چراغ‌های سالن را خاموش کردم و به طرف اتاق خواب رفتم. فقط نور ملایم قرمز‌رنگی از آباژور کنجی سالن روی زمین افتاده بود. کلید در اتاق را چرخاندم و رفتم داخل. هنوز در را کاملاً نبسته بودم که ناگهان صدای پا و نفس‌های گرمی را درست پشت سرم و کنار گوشم احساس کردم! بدنم قفل شد. نفسم تو سینه حبس شد و دستم روی دستگیره در لرزید. قبل از اینکه بتوانم جیغ بکشم، دستی گرم و مردانه جلوی دهانم را گرفت و زمزمه‌ای زیر گوشم پیچید: «هیچ صدایی ازت درنیاد... اگر جیغ بزنی همه‌چیز خراب میشه!» چشم‌هایم را از ترس بستم. او آرش نبود... لحن حرف زدنش، عطر تلخ و گران‌قیمتش و انرژی که داشت، اصلاً شباهتی به آرش نداشت. اون رفیق صمیمی آرش بود که امشب با ما به خانه آمده بود تا شب را بماند! 🛑برا ادامه اش بزن رو لینک زیر ⭕️ https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
🌙 شب بخیر | کانال حکایت هر روز، حکایتی‌ست که با طلوع آغاز می‌شود و شب به پایان می‌رسد... امشب غصه‌های امروز را به خدا بسپار و با خیال راحت چشم‌هایت را ببند؛ فردا هنوز نوشته نشده. 🌙✨ شب بخیر، دلتون آرام و خوابتون شیرین 🤍 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌞 صبح بخیر | کانال حکایت صبح که می‌شود، انگار خدا یک صفحه‌ی سفید دیگر جلوی ما می‌گذارد؛ نه مهم است دیروز چه شد، نه مهم است چند بار اشتباه کردیم... امروز فرصت تازه‌ای‌ست برای بهتر نوشتنِ حکایت زندگی. 🍃 صبح‌تون پر از اتفاق‌های خوب، دل‌تون آرام و لب‌هاتون خندون. صبحتون بخیر و حکایت امروزتون شیرین 🤍☀️ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🪶 ضرب‌المثل | «آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب» 🔹 معنی: وقتی مشکلی از حد معمول گذشته و کار به مرحله‌ی جدی رسیده است، تفاوت چندانی میان مقدار بیشتر یا کمتر آن وجود ندارد؛ یعنی گاهی وقتی انسان در یک گرفتاری بزرگ افتاد، دیگر مقدار آن مشکل چندان تفاوتی ایجاد نمی‌کند. 📖 داستان و ریشه: این ضرب‌المثل از تصویری ساده و قدیمی گرفته شده است. اگر کسی در آب کم‌عمق باشد، می‌تواند به‌راحتی خودش را نجات دهد؛ اما وقتی آب از سرش بالاتر برود، دیگر یک وجب یا چند وجب تفاوت چندانی ندارد، چون برای نجات یافتن باید راهی اساسی پیدا کند. 💬 کاربرد: وقتی فردی در شرایط سختی قرار گرفته و می‌گوید «دیگر چه فرقی می‌کند؟»، یا زمانی که یک مشکل از حد معمول گذشته باشد، از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنند. 🌱 پند: نباید اجازه داد مشکلات کوچک آن‌قدر روی هم جمع شوند که از کنترل خارج شوند. بسیاری از گرفتاری‌های بزرگ، اگر در همان ابتدا جدی گرفته شوند، قابل حل هستند. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
📖 حکایت | انگشتر گمشده روزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پیدا کرد. چند نفر اطرافش جمع شدند و گفتند: «خوش‌شانس بودی! انگشتر را بردار و برو؛ کسی هم نمی‌فهمد.» مرد انگشتر را برداشت، اما به جای رفتن، در همان بازار ماند. روی کاغذی نوشت: «هرکس انگشترش را گم کرده، نشانی بدهد.» مردی پیر جلو آمد و گفت: «انگشتر من است.» مرد پرسید: «از کجا مطمئن شوم؟» پیرمرد گفت: «داخلش جمله‌ای حک شده که فقط من می‌دانم.» مرد جمله را گفت و انگشتر را پس گرفت. پیرمرد هنگام رفتن گفت: «می‌دانی چه چیزی عجیب است؟» مرد پرسید: «چه چیزی؟» گفت: «من امروز انگشترم را پیدا کردم، اما تو چیزی باارزش‌تر پیدا کردی.» مرد خندید و گفت: «چه چیزی؟» پیرمرد جواب داد: «اینکه وقتی می‌توانستی چیزی را برای خودت برداری و هیچ‌کس هم نفهمد، باز هم انتخاب کردی درستکار بمانی.» مرد لحظه‌ای به انگشتان خالی خودش نگاه کرد و گفت: «شاید انگشتر مال تو بود، اما امتحانش برای من بود.» نتیجه: آدم‌ها را فقط زمانی نمی‌شود شناخت که همه نگاهشان می‌کنند؛ شخصیت واقعی انسان، جایی معلوم می‌شود که می‌تواند کار نادرستی انجام دهد و هیچ‌کس هم متوجه نشود، اما خودش انتخاب می‌کند درست رفتار کند. 🌱 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ