احتمالا این تصویر را تا کنون ندیدهاید...
https://eitaa.com/BASIRANE
12.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خبرهای پراسترس این ایام را با این کلیپ از بین ببر
🔹 برشی از سخنرانی #حجت_الاسلام_راجی در برنامه پخش زنده حرم مطهر رضوی
https://eitaa.com/BASIRANE
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
『
🔹 آهِ امام زمان برای دیدن شیعیانش
🔸 چقدر امام زمان علیه السلام مشتاق دیدار ماست حیف که در مسیر شیعه واقعی شدن،کوتاهی میکنیم....
#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج
https://eitaa.com/BASIRANE
💢⭕️💢
☑️پوشـــــــش شما به دیـگران ربـط دارد...
#حجاب
🍃🌹ـــــــــــــــــــــــــ
https://eitaa.com/BASIRANE
13.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 تصاویر جدید از لحظه شهادت شهید حمیدرضا الداغی
⏪اگه از نزدیکان شهید هستید یا تحملتون کمه صحنه هایی که با نشان ۱۸+ هستند را ملاحظه نکنید
🔸روایت کامل و دیده نشده از محل شهادت حمیدرضا الداغی
روایتی از زبان حاضران در صحنه و دختر نجات یافته
🔸تیم مستند سازی کاشف رفته سبزوار و مستندی با روایت کامل و آرشیو دیده نشده از این ماجرای تلخ رو براتون بزودی منتشر خواهد کرد.
حتما تا آخر ببینید
#شهید_غیرت
https://eitaa.com/BASIRANE
🥀🍃🌺🍃
#شهیدسربلند
عادت نداشت کفشش را بگذارد توی پلاستیک و دست بگیرد . فقط کفش داری . حتی زمانهای شلوغی که باید توی صف می ایستاد . می گفت اگر جایی بری مهمونی با کفشات میری تو خونه ؟ ادب حکم میکنه بذاری دم در .
یکی دو دفعه به مادرش گوشه آمدم برای رفتن و شهادتش . حرف هایم را به شوخی می گرفت و میگفت بره ولی شهید نشه .
دسته جمعی داشتیم کنار حوض وسط صحن آزادی زیارتنامه میخواندیم .
صدای بلند بگو لا اله الا الله به گوشمان خورد .
تابوتی ترمه پوش را از حرم بیرون آوردند . وقتی از کنارمان رد شد ، مادرشوهرم از یکی پرسید کی بوده ؟
طرف گفت جوان بود و از خودش یک بچه به جا گذاشت . اشک دوید توی چشمان مادرش .
سریع از این آب گل آلود ماهی اش را گرفت . میبینی مامان ، دنیا همینه اگه شهید نشیم میمیریم .
اگه جوونت شهید بشه دیگه خیالت راحته که عاقبت بخیر شده .
اگر تصادف کنه و بمیره میخوای چه کار کنی ؟
شب بیست و یکم قبل از نماز مغرب رفتیم حرم . افطاری را بردیم داخل صحن . توی راه به مادرش پیام داده بود که امشب برای شهادتم دعا کن .
توی صحن جامع رضوی زد به پهلویم که به مادرم بگو دعا کنه .
خودش را با گل های فرش امام رضا سرگرم نشان داد . به مادرشوهرم گفتم مامان این محسن من رو دیوونه کرد ، میشه الان دعاش کنی ؟
وسط اذان مغرب بود که دل مادرش شکست با اشک چشم برایش دعا کرد . ذوق کرد .
توی آن ده روز یک دور قرآن را ختم کرده بود .
شب آخر تا سحر توی حرم ماندیم .
با هم نماز خواندیم
دعا خواندیم
قرآن خواندیم
حدیث کسا خواندیم
آخر سر هم یک روضه دونفره .
آن شب ورد زبانش شده بود خدایا من رو ببخش ، گناهام ، چشمام ....
این زیارت بهش چسبیده بود . میگفت برنامه ریزی کنیم هر سال یک دهه از ماه رمضان را بیاییم پابوس امام رضا .
بعد از سحری یک ساعت استراحت کردیم و دوباره روانه ی حرم شدیم .
این دفعه وسایل را جمع کردیم و تحویل امانات دادیم .
ساعت ۱۰ بلیط برگشت داشتیم .
آخرین اذن دخول را شانه به شانه هم خواندیم ....
ادامه دارد....
https://eitaa.com/BASIRANE
🥀🌺🍃