ـــــ
میان دفترچهاش قلم زده بود کِ
ـ به طرز ناسالمی میتوانم به زخمهای حکشده بر روح و تن یک انسان عشق بورزم،
همواره پاراگرافهای تاریک، تلخ و دردناکی که آدمی، رنجور و مضطرب برای پوشاندنشان از چشم خوانندهی داستانش تقلا میکند، مرا متحیر کرده است.
باز شدن چشمانم به تاریخچهی نامرئی رنجهای یک انسان، سرم را بروی گردنم سنگین کرده و حوالی احترام و تواضع، مقابل او کمی مایل میشود.
#ویـران
I بُـهت
ـ يَا حِرْزَ مَنْ لَاحِرْزَ لَهُ
ای پناهِ کسیکه در این دنیا پناهی ندارد؛
I بُهـت