🌹معرفی یکی از همکاران کانال پاتق کتاب🌹
🌹سرکار خانم دکتر حسن زاده
که ما را با صدای ماندگارشان با تمام مشغله ای که دارند مهمان می کنند به خوانش غزلی از حضرت حافظ.
🌹خانم دکتر حسن زاده:
🌹دکتری فیزیک در گرایش ماده چگال از دانشگاه بیرحند
😥خیلی بد شانش که حقیر استاد راهنمای ایشان بودم.
بسیار فعال و پشتکار فوق العاده
🌹اهل دیار کریمان بزرگ، استان کرمان
🌹ساکن دیار مردم خونگرم رفسنجان
🌹مدرس دانشگاه
🌹مدیر موسسه آموزشی فیزیک در آن دیار
👌یک ویراستار ماهر در ادبیات فارسی
حقیر قصد ندارم بیش از این از ایشان بگوییم ولی مایلم از پدر بزرگوار و مرحومشان یاد کنم.
💝پدر بزرگوار ایشان، مردی مهربان و مهمانواز و دوستداشتنی بود که خیلی زود او را همه دوستانشان و خانواده گرامیشان از دست دادند، روحش شاد.
حقیر لیاقت داشتم چند بار از نزدیک این مرد بزرگ را زیارت کنم.
💝مردی که با بزرگ منشی خود و مهمانوازیش حقیر را شرمنده کرد و فرصت جبران هم پیدا نکردم.
🤎برای خانواده ایشان و بخصوص سرکار خانم دکتر حسن زاده آرزوی موفقیت بیش از پیش را دارم.
پاتوق کتاب
غزل شماره ۸۷ حافظ، یکی از نمونههای درخشان در ستایش زیبایی و تأثیر آن بر روح و جان است. در ادامه، شرحی مختصر و جامع از این غزل ارائه میدهم:
# درونمایه و محتوا
این غزل در زمره غزلهای «وصفی» و «عاشقانه» حافظ قرار میگیرد که در آن شاعر با زبانی صیقلخورده و با استفاده از فنون بلاغی (مانند ایهام، تضاد و کنایه)، به ستایش زیبایی معشوق و بیان حال و هوای عاشقانهی خود میپردازد.
۱. فتح قلمرو زیبایی (مطلع) :
«حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت / آری به اتفاق جهان میتوان گرفت»
حافظ میگوید زیبایی تو با همراهی (اتفاق) ملاحت، کل جهان را تسخیر کرد؛ سپس این نکته را به یک قاعده کلی تبدیل میکند که با «اتفاق» و همدلی، هر کار بزرگ (حتی تسخیر جهان) ممکن است. این یعنی زیبایی معشوق تنها متکی به یک ویژگی نیست، بلکه ترکیبی از کمالات است.
۲. ناتوانی وصف در برابر جمال معشوق :
در ابیات میانی، شاعر تأکید میکند که هیچ زبانی قادر به توصیف کامل این زیبایی نیست. او به «آشوب» و «فتنهای» که چشمان معشوق در جان و جهان میافکند اشاره دارد و خود را در برابر این نیروی عظیم، عاجز و تسلیم میبیند.
۳. تضاد میان زهد و عشق :
حافظ مانند بسیاری دیگر از غزلیاتش، در اینجا نیز تقابل زاهدان خشکمغز و عاشقان را مطرح میکند. او معتقد است که «زهد» در برابر «حسنت» (جمال حقنمای معشوق) رنگ میبازد و حقیقت عشق فراتر از چارچوبهای فقهی و زاهدانه است.
۴. مفاهیم کلیدی :
* اتفاق: به معنای همدلی و همراهی (نکته اخلاقی غزل).
* ملاحت: نمکدار بودن و دلبری در چهره.
* سلطنت زیبایی: معشوق در جایگاه یک پادشاه است که لشکریانش (غمزهها و نگاهها) دل عاشقان را به یغما میبرند.
# ویژگیهای سبکی
* ایجاز و ایهام: حافظ از کلماتی استفاده کرده که معانی لایهلایه دارند (مانند اتفاق یا ملک).
* موسیقی درونی: تکرار حروف و هماهنگی واژگان در این غزل، حالتی آهنگین و وجدآور به آن بخشیده که با محتوای ستایشگرانه آن کاملاً هماهنگ است.
# جمعبندی
این غزل تنها ستایش یک زیبایی ظاهری نیست، بلکه ستایش «قدرتِ مطلقِ عشق» است. حافظ در این غزل میگوید همانگونه که زیبایی معشوق بر جهان چیره میشود، قدرت عشق نیز میتواند هر مانعی را از سر راه بردارد و تنها «اتفاق» و همبستگی است که در عالم امکان، حلال مشکلات و راهگشای دستیافتن به اهداف بزرگ است.
پاتوق کتاب
غزل شماره ۸۷ حافظ، یکی از نمونههای درخشان در ستایش زیبایی و تأثیر آن بر روح و جان است. در ادامه،
از منظر عرفانی، غزل ۸۷ حافظ را نباید تنها یک ستایش عاشقانه انسانی دانست؛ بلکه این غزل، مانند بسیاری دیگر از اشعار او، نمودار تجلی جمال حق در آیینه صورتهای مادی است. در عرفان حافظ، «معشوق» همواره مظهری از صفات و تجلیات خداوند است.
تحلیل عرفانی این غزل را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد :
۱. زیبایی معشوق به مثابه «تجلی جمالی» خداوند
در عرفان اسلامی (بهویژه در مکتب ابنعربی که حافظ از آن تأثیر پذیرفته)، جهان هستی بازتابی از اسماء و صفات الهی است. وقتی حافظ میگوید «حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت»، این «حسن» (زیبایی) و «ملاحت» (نمکین بودن و دلبری)، همان تجلیات جمالی خداوند است که بر تمام کائنات تابیده است.
* عالمگیر بودن زیبایی: این که معشوق «جهان را میگیرد»، نمادی از سیطرهی عشق الهی بر تمام ذرات هستی است. هیچ موجودی در جهان نیست که از پرتو این زیبایی بینصیب مانده باشد.
۲. مفهوم «اتفاق» (وحدت در کثرت)
واژه «اتفاق» در بیت اول، در عرفان مفهومی عمیق دارد. اتحاد و اتفاق، راهی برای بازگشت از کثرت به وحدت است.
* در نگاه عرفانی، تا زمانی که عاشق و معشوق در «دویی» و تفرقه باشند، جهان در بینظمی است. اما «اتفاق» (همدلی و وحدت)، قدرتِ تسخیر ملکوت را به انسان میدهد. حافظ میگوید برای رسیدن به حق (که پادشاه مطلق است)، باید «اتفاق» رخ دهد؛ یعنی عاشق باید خودِ خاکیاش را در جمال معشوق فانی کند.
۳. بیاعتباری زهد در برابر شهود
حافظ در ابیات این غزل (و به طور کلی در نگاه عرفانیاش) تقابلی بنیادین میان «زهدِ ظاهر» و «عشقِ باطن» میکشد.
* زاهد به دنبال «دلیل» و «استدلال» است، اما عارف به دنبال «مشاهده». وقتی «حسنت» (تجلی حق) ظاهر میشود، زاهد با علمِ ناقص خود نمیتواند آن را درک کند. عرفانِ حافظ عرفانِ «وجد و حال» است، نه عرفانِ «کتاب و قیلوقال». او میگوید زیبایی حق، آنقدر قدرتمند است که بساط عقل و زهد را برمیچیند و تنها راهِ دیدن این حقیقت، چشمِ دل است.
۴. فقر عاشق در برابر غنای معشوق
در عرفان، «فنا» یعنی همین که عاشق در برابر عظمت زیبایی محبوب، خود را هیچ ببیند. وقتی حافظ از «آشوب» و «فتنه» نگاه معشوق سخن میگوید، در واقع به «هیبتِ جمال» اشاره دارد. در سلوک عرفانی، وقتی سالک اولین انوار تجلی حق را میبیند، دچار حیرت، بیخودی و از دست دادنِ خود (آشوب در جان) میشود. این همان تجربهای است که حافظ آن را با تعابیر عاشقانه توصیف میکند.
۵. نتیجهگیری عرفانی: «عشق، معمارِ جهان»
از دیدگاه حافظ در این غزل، اساسِ عالم بر پایه عشق است. اینکه میگوید «به اتفاق جهان میتوان گرفت»، به این معناست که اگر انسان در مسیر سلوک، با تمام ذرات هستی «همدل» شود و پیوند وحدت برقرار کند، میتواند به «ولایتِ عشق» برسد و در این مقام، تمام عالم در اختیار او قرار میگیرد.
به زبان ساده:
حافظ در این غزل، معشوقِ زیبا را «آینهای» میبیند که خداوند در آن رخ نموده است. این زیبایی آنقدر غالب و فراگیر است که همهی عقلها را به حیرت وامیدارد و راهِ رسیدن به او نه از طریق عبادتهایِ خشکِ زاهدانه، بلکه از طریق «اتفاقِ دل» (اتحاد وجودی عاشق و معشوق) میگذرد.
پاتوق کتاب
از منظر عرفانی، غزل ۸۷ حافظ را نباید تنها یک ستایش عاشقانه انسانی دانست؛ بلکه این غزل، مانند بسیار
با سپاس بیکران از استاد شاهرودیان
پاتوق کتاب
🌹معرفی یکی از همکاران کانال پاتق کتاب🌹 🌹سرکار خانم دکتر حسن زاده که ما را با صدای ماندگارشان با تما
«با درود و سپاس؛
بسیار مفتخرم که فرصت همکاری با این کانال برای بنده فراهم گشته است؛ چرا که حضور در محفل انسانهای خردمند و اندیشمند، تجربهای است گرانبها و بیبدیل.
بزرگترین افتخار من، شاگردیِ استاد گرانقدرم، پروفسور امیرآبادی عزیز است؛ انسانی خردمند و صاحبتدبیر که هر کلامش درس و هر نگاهش آگاهی است.
من در محضر ایشان، فراتر از آموزههای فیزیک و شناخت قوانین طبیعت، درسهای صبر، بصیرت و استواری را آموختم و با هدایت ایشان، دریچهای نو به سوی حقیقت بر دیدگانم گشوده شد.
پروفسور امیرآبادی، با تکیه بر کرسی استادی در رشته فیزیک و در اوج توانمندی و دانش، با بزرگواری تمام و به قصدِ فراهم آوردن بستری برای شکوفایی نسل جوان، از کرسی استادی کنارهگیری نمودند. مدیریت مقتدرانه و نگاه راهبردی ایشان، در پیوند با روحیهای بزرگ و مهربان، همواره برای من و بسیاری از دانشجویان، راهگشا بوده و هست.
با کمال احترام و سپاس، بر دستان پرمهر ایشان بوسه میزنم و قدردان هدایتهای بیدریغشان هستم.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
از طرف شاگرد کوچک شما، حسنزاده»
مخصوص مشهدی ها:
خانم دکتر
نِگا کونن، خُب اینا که تو ای گروهن هّمشان با سوادن. مِفهمن که اینا اَلِکیه.
ممنونوم اَزِتان
پاتوق کتاب
مخصوص مشهدی ها: خانم دکتر نِگا کونن، خُب اینا که تو ای گروهن هّمشان با سوادن. مِفهمن که اینا اَلِکیه
سِلام به همگی،
روزتا بخیر،
استاد جان، دَستّ شما دَرد نُکُنَه، اینجِه هیچی اَلِکی نیست.
نِگا کُنِن، ها همه اعضایی که اینجِه عضو رِفتَن، با تحصیلات بالا هَستَن ولی هَمَشایَم مَشَدی نیستند، هم توشان تِیرانی دِرِم، هم قمی دِرِم، هم خانُم دکتر لُر دِرِم، هم تُرک و کُرد دِرِم، هم خانُم دکتر شیرازی و یزدی دِرِم ..... خلاصه از هَمَجا هستن، .....
مُگُم یَک وَخت اَز مَشَدی حَرف زِدَن ما ناراحَت نَرَن، مِخِن تو برنامَهاتا، آموزش لَحن و لَهج.ه مَشَدی هَم بِزِرِن.
ممنون از هَمَشان....
پاتوق کتاب
سِلام به همگی، روزتا بخیر، استاد جان، دَستّ شما دَرد نُکُنَه، اینجِه هیچی اَلِکی نیست. نِگا کُنِن،
اینا که مِگن کوجاین؟
چرا هِچ صدایی مو نِمشنِوُم؟
بِگِن بیَن کومک کونن خُب
پاتوق کتاب
اینا که مِگن کوجاین؟ چرا هِچ صدایی مو نِمشنِوُم؟ بِگِن بیَن کومک کونن خُب
گِرِفتارَن استاد جان،
همشان جای.و مقام.و کسب و کاری دِرَن و مشغول....حالا ما کِتاب مُخانِم بِرِی هَمی گِرِفتارها که لاقل تو راه که با ماشین هَموجور مِرَن سَرِ کار گوش بَدَن، ما رَم با یَک صَلَوات تو روحِمان یاد بُکُنَن.😂
بِرِی هَمی مو کِتابا رِ خُلاصه مُکُنُم، چون مِدِنًم وَختشا بِرِی گوش دادَن به موَیَم کَمَه...
مو هَمَ.چی.رِ مِدِنُم، فِقَط هیچی نِمِفَمُم...😅
🙏البته با افتخار اعلام می کنم، ما میزبان چندین دانش آموز گل و دانشجوی عزیز هم هستیم.
هدایت شده از mohamad sharifi
بررسی مختصر شخصیتهای کتاب غرور و تعصب
الیزابت بنت: الیزابت دختر دوم خانواده است و نقش اصلی رمان به عهدهی اوست. او دختری سرزنده، باهوش و مستقل است که میخواهد برخلاف ازدواجهای سنتی با عشق و احترام ازدواج کند. در ابتدای داستان او درگیر تعصب در قضاوت است؛ اما کمکم پختهتر میشود و این نگاه یکسویه را کنار میگذارد.
آقای دارسی: دارسی شخصیت اصلی مرد داستان است. او در ابتدا متکبر به نظر میرسد؛ اما کمکم مشخص میشود که مردی وفادار و مهربان است و فقط در بیان احساساتش راحت نیست. در طول رمان او کمکم یاد میگیرد که بیشتر فروتن باشد.
جین بنت: دختر اول خانوادهی بنت و زیباترین آنهاست. او مهربان و سادهدل است و همهی آدمها رو خوب میبیند. او رابطهی خوبی با الیزابت دارد و حامی عاطفی خواهر کوچکتر است. داستان عاشقانهی جین با آقای بینگلی خط دیگری از روایات عاشقانهی غرور و تعصب است.
آقای بینگلی: او مردی مهربان و خوشبرخورد است؛ البته کمی هم تخت تأثیر خواهرها و دوست صمیمیاش آقای دارسی است. بینگلی به طبقات اجتماعی و ثروت افراد اهمیتی نمیدهد و عاشق جین میشود.