eitaa logo
پاتوق کتاب
229 دنبال‌کننده
145 عکس
12 ویدیو
55 فایل
این کانال به ترویج کتابخوانی و معرفی کتابهای خوب می پردارد
مشاهده در ایتا
دانلود
حافظ » غزلیات » غزل شماره‌ی 193 در نظربازیِ ما، بی‌خبران، حیران‌اند من چُنینم که نمودم، دگر ایشان دانند نظربازی : نگریستن به چهره ی زیبا رویان 1 - آنان که از مقصود ما بی‌خبرند از نظر بازی ما در شگفتند؛ من همینم که نشان دادم ، آنها دیگر خود دانند. عاقلان، نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی عشق داند که در این دایره، سرگردان‌اند 1 - عاقلان خود را مرکز و محور جهان می‌دانند، اما عشق می‌داند که آنان در دایرهٔ وجود سرگردان‌اند. جلوه‌گاهِ رخِ او، دیدهٔ من، تنها نیست ماه و خورشید، همین آینه می‌گردانند 1 - فقط چشم من محل جلوه روی او نیست؛ ماه و خورشید نیز همین آینه را می گردانند. عهد ما با لبِ شیرین‌دهنان بَسْت خدا ما، همه، بنده و این قوم، خداوندان‌اند شیرین دهن : آنکه لب و دهنی زیبا یا سخن گفتنی شیرین دارد. 1 - خداوند عهد ما را با آنها که لب شیرین دارند بسته است؛ ما همه بنده ایم و شیرین دهنان سرور ما هستند. مُفْلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریم آه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نَسْتانند 1 - مفلس و بی نواییم و میل به می و طرب داریم؛ جای تاسف است اگر خرقه پشمین ما را به گرو بر ندارند. وصلِ خورشید به شب‌پَرِّهٔ اَعْمی نرسد که در آن آینه، صاحب‌نظران، حیران‌اند اعمی : نابینا 1 - شب پره نابینا شایستگی نداردکه صفات خورشید را بیان کند؛ زیرا اهل بصیرت در وصف این آینه شگفت زده اند. لافِ عشق و گِلِه از یار؟ زَهی لافِ دروغ! عشق‌بازانِ چُنین، مُسْتَحَقِ هِجْران‌اند ۱ - کسی که از عشق لاف می زند ٬چگونه از یار گله می کند؟ آفرین بر لاف زدن و به دروغ گله کردن؛این گونه عاشقان سزاوار هجران و دوری از یارند. مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار ورنه مستوری و مستی، همه‌کس نَتْوانند مستوری : پوشیدگی ٬نجابت ٬پاکدامنی ٬پرهیزگاری. مستی: سکر ٬بی پروایی 1 - مگراینکه چشم سیاه تو به من روش کار را بیاموزد؛ و گرنه هر کس نمی‌تواند مستی و مستوری را با هم داشته باشد. گر به نُزهَتگَهِ ارواح بَرَد بویِ تو، باد عقل و جان، گوهرِ هستی به نثار افشانند نُزهت : پاکی و پاکیزگی ٬پاکدامنی ٬سیروگشت نزهتگه ارواح : مکان مصفا و پاکیزه‌ای که روح آدمیان در ان آرمیده است. 1 - اگر باد بویی از تو به جایگاه مصفای ارواح برساند؛ عقل و جان گوهر هستی خود را فدا می کنند. زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم، چه شد؟ دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانند 1 - اگر زاهد حال رندی حافظ را درک نمی کند اهمیتی ندارد؛ زیرا شیطان از آن قوم که قرآن می خوانند می گریزد. گر شوند آگه از اندیشهٔ ما مُغ‌بَچِگان بعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نَسْتانند 1 - اگرمغبچه ها از افکار ما آگاه شوند ؛ بعد از این خرقه صوفی را به گرو بر نمی دارند. 🌳سرای دوستداران کتاب و اندیشه، 📚کانال پاتوق کتاب👇 ╔═🍃🌺🍃═════════◆ https://eitaa.com/BOOKNET4 ╚═════🍃🌺🍃═════◆
تقدیم به عزیزان کانال غزل زیبای امروز با صدای سلطان آواز ایران استاد شجریان