هدایت شده از mohamad sharifi
معرفی کتاب جنگ و صلح (کتاب اول و دوم)
رمان جنگ و صلح با عنوان اصلی Война и мир در زبان روسی و عنوان انگلیسی War and Peace نوشته لئو تولستوی است. یکی از شاهکارهای تاریخ ادبیات جهان؛ کتابی که در اصل پرسشهای بنیادینی دربارهی زندگی مطرح میکند: تاریخ چگونه ساخته میشود؟ انسان چگونه به معنا دست مییابد؟ آیا آن قهرمان بزرگ تاریخ واقعاً وجود دارد؟ این رمان دهها شخصیت دارد و از مهمانیهای اشرافی تا میدان جنگ را به تصویر میکشد. مقیاسش چنان حیرتآور است که همه چیز از عشقِ خام جوانی تا مرگ و سیاست و اضطراب شبانهی یک فرد در آن یافت میشود. جنگ و صلح تولستوی بر روی انگیزههای غیرعقلانی رفتار انسانها دست میگذارد؛ در صلح و حتی در جنگ که تصور میکنیم از خردی حسابگرانه و استراتژی مشخصی میآید. این کتاب را انتشارات امیرکبیر با ترجمه کاظم انصاری منتشر کرده است.
هدایت شده از mohamad sharifi
دربارهی کتاب جنگ و صلح
کتاب جنگ و صلح تولستوی رمانی تاریخی ـ حماسی با فضایی واقعگرایانه است و متن کامل آن در سال ۱۸۶۷ به چاپ رسید. راوی داستان دانای کل است؛ راوی بینام و منفصل و سومشخص که هم واقعیتهای بیرونی و هم افکار درونی شخصیتها را بازگو میکند. در عین حال، اطلاعات علمی و تاریخی نیز ارائه میدهد که شبیه یادداشتهای مورخی نظامی است و وارد بحثهای فلسفی نیز میشود. با وجود این، لحن راوی بیطرفانه و تا حدودی همدلانه است. یعنی با دقتی یکسان به همهچیز توجه میکند و کمتر پیش میآید قضاوت آشکاری دربارهی سرنوشت شخصیتها و روند داستان داشته باشد.
حضور مستقیم نویسنده در تأملات فلسفیاش نمایان میشود که در بخشهای مختلف متن پراکنده شده و عموماً دربارهی تاریخ است. زمان داستان در گذشته و در سالهای ۱۸۰۵ تا ۱۸۲۰ میگذرد و مکان وقوع آن در سراسر روسیه و اروپای شرقی گسترده شده است؛ جایی که نیروهای فرانسوی با رهبری ناپلئون بناپارت توازن قدرت را به هم ریختهاند و روسیه با اعلام جنگ علیه فرانسه پاسخ آنها را میدهد. همزمان شخصیتهایی در داستان حضور دارند که همگی تلاش میکنند در برابر فقدان، اندوه و سرخوردگی بتوانند سرزندگی و عشق به انسانیت را حفظ کنند و تمامی این تعارضات موضوع کتاب جنگ و صلح میشود.
وقتی مفهوم تکرارشوندهای در داستان داریم که تکرارش به کمک تم اصلی کتاب میآید، آن را موتیف (بنمایه) مینامیم. کتاب جنگ و صلح علاوه بر سمبلهای زیادی که دارد، دارای چند موتیف مهم نیز هست که همگی ریشه در نگاه خود تولستوی به زندگی دارند. این کتاب سرشار از انتخابهای عاشقانهای است که شخصیتها درک کاملی از پیامدهای آن ندارند و این پیامدها به هیچ عنوان قابل پیشبینی نیستند؛ هم میتوانند اشتباهی وحشتناک باشند و هم انتخابی شگفتانگیز. از دیگر سو، زیان مالی و ازدستدادن پول نیز مدام در داستان تکرار میشود و این ضررها نیز لزوماً به معنای شکست نیستند و وقتی سرنوشت شخصیتها را پی میگیریم بدبیاریها و خوشبختی در هم تنیده میشوند.
اما شاید مهمترین بنمایهی رمان جنگ و صلح مرگ باشد؛ مرگ در این کتاب هرگز فقط پایان زیست و زندگی نیست، بلکه همیشه رویدادی اخلاقی است که به شهود یا مکاشفهای فلسفی میانجامد.
هدایت شده از mohamad sharifi
خلاصه داستان جنگ و صلح
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان جنگ و صلح در سال ۱۸۰۵ و در شهر سنپترزبورگ آغاز میشود. زمانی که جنگهای ناپلئونی در اروپای غربی بهتازگی ترسهایی را در روسیه برانگیخته است. بسیاری از شخصیتهای رمان در مهمانی یک بانوی اشرافی معرفی میشوند. از جمله پیر بزوخوف که پسر نامشروع و دستوپاچلفتی یک کنت ثروتمند است و همچنین آندری بولکونسکی که پسر باهوش و جاهطلب یک فرماندهی نظامی بازنشسته است. در این روایت چند خانواده نقشهای مهمی بازی میکنند: خانوادهی حیلهگر کوراگین، خانواده روستوف که از خاندان اشرافی اهل مسکو هستند و همچنین خانواده بولکونسکی. سرنوشت اعضای تمام این خانوادهها در طول داستان به یکدیگر گره میخورد.
زمانی که نیروهای روسیه در اتحاد با امپراتوری اتریش در برابر حملات ناپلئون مقاومت میکنند، آندری از خانواده بولکونسکی و نیکلای از خانواده روستوف هر دو به جبهه میروند، اما سرنوشت متفاوتی پیدا میکنند. مسیر زندگی پیر در طول داستان مسیری پرپیچ و خم است و برخی اعتقاد دارند که شخصیت او به شخصیت خود تولستوی نزدیک است. او ابتدا با هلن، دختر خانوادهی کوراگین ازدواج میکند، اما این ازدواج نافرجام آغاز سفر معنوی او در روایت است. خانواده روستوف دختری به نام ناتاشا رستوا دارند که او نیز از شخصیتهای مهم و کلیدی است و زندگیاش با آندری بولکونسکی و البته پسر خانواده کوراگین، آناتول، گره میخورد، اما سرنوشتش در جای دیگری رقم خورده است. گفته میشود که شخصیت پرشور ناتاشا نیز الهامگرفته از شخصیت خواهر همسر تولستوی بوده است.
از دیگر شخصیتهای مهم کتاب جنگ و صلح کوتوزوف است؛ ناپلئون در سال ۱۸۱۲ به روسیه حمله میکند و کوتوزوف مسئول هدایت ارتش روسیه است. نبرد سرنوشتساز بورودینو نیز از نقاط اوج داستان و یکی از سمبلهای مهمی است که تولستوی در روایتش قرار داده است.
هدایت شده از mohamad sharifi
دربارهی لئو تولستوی؛ نویسنده کتاب
لئو تولستوی ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ در ملک خانوادگی یاسنایا پالیانا در دوازده کیلومتری تولا و دویست کیلومتری جنوب مسکو به دنیا آمد. او چهارمین فرزند از پنج فرزند کنت نیکولای ایلیچ تولستوی، کهنه سرباز جنگ میهنی ۱۸۱۲ و پرنسس ماریا تولستایا بود. تولستوی مادرش را در دوسالگی و پدرش را در نهسالگی از دست داد و همراه خواهران و برادرانش نزد خویشاوندان بزرگ شد. نوشتههای او نقطهی اوج رمانهای واقعگرایانه شناخته میشوند؛ بهویژه رمانهای جنگ و صلح (۱۸۶۹)، آنا کارنینا (۱۸۷۸) و رستاخیز (۱۸۹۹). تولستوی علاوه بر رمان، چند نمایشنامه و مقالههایی در موضوعات فلسفی، اخلاقی و مذهبی نوشت. زندگی تولستوی با دورههایی از تحولات روحی همراه بود که او را به تصمیمهای ماجراجویانهای کشاند که آخرین آن در روزهای واپسین عمرش بود. او که در کیفیت زندگی زناشویی خود گرفتار تردیدهای جدی شده بود آن را ترک کرد و تنها چند روز بعد در ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در حالی که ۸۲ سال داشت در ایستگاه راهآهن آستاپوفو درگذشت.
هدایت شده از mohamad sharifi
نقدهای مطرح بر کتاب جنگ و صلح
مانند دیگر شاهکارهای ادبیات، نقدهایی نیز بر کتاب جنگ و صلح نوشته شده که برخی آن را جزو مزیتهای کتاب میدانند و برخی نقطه ضعف. از جملهی این نقدها میتوان به موارد زیر اشاره داشت:
تعداد خیلی زیاد شخصیتها
فصلهای فلسفی طولانی
بحثهای تاریخی تولستوی در دل داستان
هدایت شده از mohamad sharifi
بخشی از کتاب جنگ و صلح
اگر سرداران جنگی دو قشون پیرو دلایل منطقی بودند، ظاهراً میبایست برای ناپلئون کاملاً آشکار و واضح باشد که پس از دویست ورست راهپیمایی، اقدام به نبردی که به احتمال قوی با انجام آن یکچهارم افراد ارتش خود را از دست میداد، بیشک او را به سوی انهدام و نابودی سوق خواهد داد.
سؤال من که مرا در پنجاه سالگی به انتحار کشانده بود سادهترین سؤالی بود ک در زوایای ضمیر هر بشری خواه بچهی نادان باشد خواه اعلم مردمان وجود دارد. سؤالی که بدون جوابش چنانکه من به تجربه دریافتهام زندگی محال است. و سؤال این بود که «آنچه امروز میکنم یا فردا خواهم کرد مرا چه ثمر میرساند؟»
نیکلای مباهات میکرد که همسرش بسیار خردمند است و در دل به حقارت خود در قبال روح بلند او معترف بود و بیشتر از این جهت شادمان و مسرور میشد که میدانست نهتنها دل و جانش متعلق به اوست بلکه در صورت و معنی، تکمیلکنندهی وجود وی به شمار میرود.