🖇با درود فراوان و با آرزوی شادی و کامیابی.
#غزلشماره۹۰ازدیوانحضرتحافظ
🕯✨️با امید اینکه عطر این غزل در خاطر و یادتان خوش بنشیند.
🪧کانال پاتوق کتاب
🌹https://eitaa.com/BOOKNET43🌹
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
1 - ای نسیم صبا که به مانند هدهد، پرنده پیامی، تو را به کشور صبا روانه میکنم. ببین که تو را به چه جای دوری میفرستم.
هدهد: مرغ شانه به سر، مرغ سلیمان، پوپک.
هدهد صبا: (اضافه تشبیهی) نسیم صبا به هدهد تشبیه شده.
سبا: نام شهری در یمن که ملکه آن به نام بلقیس بود و بنا به روایتی، سلیمان او را به زنی اختیار کرد.
حیف است طایری چو تو در خاکدانِ غم
زین جا به آشیانِ وفا میفرستمت
1 - حیف از پرندهیی چون تو است که در این سرزمین غمانگیز باشد. تو را از اینجا به کانون وفا و کوی جانان رهسپار میکنم.
طایر: پرنده، مرغ پروازی.
خاکدان غم: دنیای خاکی غمانگیز.
در راهِ عشق مرحلهٔ قُرب و بُعد نیست
میبینمت عیان و دعا میفرستمت
1 - در امر عشق مسئله نزدیک و دور بودن مطرح نیست من به وضوح تو را میبینم و به سوی تو دعا میفرستم.
قرب و بعد: نزدیکی و دوری.
عیان: آشکارا.
هر صبح و شام قافلهای از دعای خیر
در صحبتِ شمال و صبا میفرستمت
1 - هر بامداد و شامگاه کاروانی از دعای خیر به همراهی نسیم شمال و صبا به سویت گسیل میدارم.
درصحبت شمال و صبا: به همراهی باد شمال و نسیم صبا.
تا لشکرِ غمت نکند مُلکِ دل خراب
جانِ عزیزِ خود به نوا میفرستمت
1 - برای اینکه هجوم سپاه غم تو سبب ویرانی ملک دلم نشود جان عزیز خود را به عنوان گروگان به پیش تو میفرستم.
نوا: گروگان
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
میگویمت دعا و ثنا میفرستمت
1 - ای که از دیده دور و در دلم مآوا داری من دعا گوی توام و به سویت درود میفرستم.
ثنا: درود، تحسین، آفرین
در رویِ خود تَفَرُّجِ صُنع خدای کن
کآیینهٔ خداینما میفرستمت
1 - با تماشای صورت خود، از ساخته و پرداخته آفریدگار لذت ببر زیرا برای تو آیینهیی میفرستم که چهره خدا را نمایان میسازد.
2 -
تفرج: سیر و گردش.
صنع خدای: مصنوع و مخلوق خدای، آفریده خدا.
آئینه خدای نما: آیینهیی که خدا را نمایان میسازد.
تا مطربان ز شوقِ مَنَت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا میفرستمت
1 - برای اینکه مطربان، تو را از شدت عشق و علاقه من آگاه سازند قول و غزل و آهنگ و نغمه برایت ارسال میدارم.
قول و غزل: تصانیف سابق از چهار قسمت تشکیل میشده: 1- قول یا شعر عربی، 2- غزل یا شعر فارسی، 3- ساز یا آهنگ، 4- نوا یا نغمهیی از نغمات موسیقی مثل نغمه اصفهان و غیره.
ساقی بیا که هاتفِ غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
1 - ساقی بیا. (چرا) که فرشته عالم غیب به من مژده داد که با درد بساز. من برای تو دوا میفرستم.
حافظ، سرودِ مجلس ما ذکرِ خیرِ توست
بشتاب هان که اسب و قبا میفرستمت
1 - حافظ! ذکر خیر و یاد تو، جای سرود مجلس ما را گرفته است. برایت اسب و قبا میفرستم بسوی ما شتاب کن.