عادت کردهایم هر روز دوش بگیریم، اما یادمان میرود که ذهنمان هم به دوش نیاز دارد. گاهی با یک غزل حافظ میتوان دوش ذهنی گرفت و خوابید.
یک شعر از فروغ، تکهای از بیهقی، صفحهای از مزامیر، عبارتی از گراهام گرین، جملهای از شکسپیر، خطی از نیما... ولی غافلیم!
شبانهروز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال میتپانیم توی کلهمان؟! بعد هم با همان کلهی بادکرده به رختخواب میرویم و توقع داریم در خواب پدربزرگمان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند میگوید: بفرما!
📚سمفونی مردگان:
عباس معروفی
BOOK
#تیکه_کتاب
همیشه با غرور و یکدندگی جلوی دریچهی قلبش، در برابر خورشید تابنده، کرکرهای میآویخت، با این همه هراس داشت که مبادا پرتوی از اشعهی حساس و تابان از آن کرکره بگذرد و به قلباش رسوخ کند.
📕برف بهاری – یوکیو میشیما
خلاصه:
هازل، دختر نوجوانی است که معجزه ای پزشکی، باعث کوچک شدن تومور سرطانی او شده و فرصت چند سال زندگی بیشتر را به او داده است. هازل هیچ وقت زندگی چندان خوشحال کننده ای نداشته اما زمانی که در گروه حمایت از کودکان سرطانی با پسری به نام آگوستوس واترز آشنا می شود، زندگی اش، شکلی کاملا جدید و متفاوت به خود می گیرد.
ژانر:عاشقانه
"توصیه میشه بخونید"
BOOK
633.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
- وحشی بافقی
BOOK