eitaa logo
کتاب‌خونه
28.2هزار دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
246 ویدیو
1.1هزار فایل
برگ های کتاب؛ به منزله بال هایی هستند که روح ما را به عالم روشنایی پرواز می دهند... Ads : @Info_Plus -💸-
مشاهده در ایتا
دانلود
از تخت خواب‌تان در هتل بتوانید برج ایفل را ببینید یا نبینید واقعا اهمیتی ندارد. اینکه بتوانید خواب عمیقی داشته باشید بسیار مهم‌تر است ... • هنر شفاف اندیشیدن | یه قاچ کتاب
📖 شازده کوچولو پرسید : چیکار کنم دوستام تنهام نزارن؟ روباه جواب داد : اول مطمئن شو اینا که میگی دوستت هستن، بعد...! • شازده کوچولو
چند کتاب برای اینکه خودتو بهتر بشناسی: نگرش یعنی همه چیز نویسنده:جف کار مهربانی با خود نویسنده: تیم دزموند زندگی تاب آورانه نویسنده: برنه براون جرات داشته باش نویسنده: فردریک فانژه یافتن جوهر درون نویسنده:کن رابینسون خودشناسی نویسنده آلن دو بارتن
┃🎞  خیلی احمقانس به خاطر اینکه در شرایط ایده آل نیستی، احساس بدبختی کنی. Certified Copy
┃📓 همهٔ انسان‌ها نقصی مشابه دارند: برای زندگی انتظار می‌کشند، چرا که جسارت تک‌تک لحظه‌ها را ندارند. چرا اشتیاق کافی صَرف هر لحظه نکنیم تا ابدیّتی از آن بسازیم؟ همهٔ ما فقط زمانی یاد می‌گیریم زندگی کنیم که دیگر چشم‌انتظار چیزی نیستیم، چرا که نه در اکنونِ زنده، بلکه در آینده‌ای دور و مبهم زندگی می‌کنیم. نباید برای چیزی جز ندای بی‌واسطهٔ لحظه انتظار کشید. باید بدون آگاهی از زمان منتظر بمانیم. بدون "اکنون" رستگاری‌ای در کار نیست.
درمان شوپنهاور اروين يالوم
📖سیاه خان 📝معرفی کتاب کتاب سیاه خان نامی رمانی در سبک تاریخی و ماجراجویی از نویسنده محبوبِ ایرانی، امیر عشیری می باشد که حوادث آن در سال 1320 هجری شمسی (1941 میلادی) و همزمان با ورود متفقین به ایران به وقوع می پیوندند. ✍🏻نویسنده:
┃📓 همهٔ انسان‌ها نقصی مشابه دارند: برای زندگی انتظار می‌کشند، چرا که جسارت تک‌تک لحظه‌ها را ندارند. چرا اشتیاق کافی صَرف هر لحظه نکنیم تا ابدیّتی از آن بسازیم؟ همهٔ ما فقط زمانی یاد می‌گیریم زندگی کنیم که دیگر چشم‌انتظار چیزی نیستیم، چرا که نه در اکنونِ زنده، بلکه در آینده‌ای دور و مبهم زندگی می‌کنیم. نباید برای چیزی جز ندای بی‌واسطهٔ لحظه انتظار کشید. باید بدون آگاهی از زمان منتظر بمانیم. بدون "اکنون" رستگاری‌ای در کار نیست.
قانون چیز بدی نیست! کسانی که اون رو اجرا می کنن آدمای بدی هستند! • District 13
پخته نخواهی شد... مگر بعد از آن که احساس کردی... سرشار از سخنی؛ ولی لازم نمی‌دانی... به کسی چیزی از آن بگویی...! - جبران خلیل جبران
باشگاه پنج صبحی‌ها (1).pdf
حجم: 3.2M
باشگاه_پنج_صبحی_ها رابین شارما 
همه را مدیون توام... زمانی که تو را ملاقات کردم ویران شده بودم... تو مرا ساختی، دستم را گرفتی و بلند کردی. من هم تو را مثل یک تکه نان بوسیدم، روی پیشانی‌ام گذاشتم و عزیز و مقدس دانستمت... و عشق پدیدار شد، عشق... از نامه‌ی جمال ثریا به زحل