گونههایت لَم یَلِد ، لبها صراط المستقیم ،
آخر این اذکار عرفانی شهیدم میکند ..
تماشا میشوی آیه به آیه در قنوتِ من ؛
تویی شرط و شروطِ من اگر گاهی مسلمانم ..
گفته بودم " بعد ازین باید فراموشش کنم"
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را🤍 .
منطق و فلسفه و جامعه و جان و بلـا ؛
همه در قامتِ چشمانِ تو لُکنت دارند .