🏴
صبح ت بخير ای غمی كه ما را محترم ميكنی...
//۲۱》نَصیبَم شُد غَمَٺ اَلْحَمْدُاللّٰه...
https://eitaa.com/Baaresh21
🏴
مشتی از خون علی را ریخت سمت آسمان
خواست تا جُرم زمین را در هوا پنهان کند
با غلاف خنجری ، بابا پسر را دفن کرد
کربلا را خواست تا در کربلا پنهان کند
//۲۱》علیِ کوچکِ حسین(ع)
https://eitaa.com/Baaresh21
🏴
مثل آیینهی در
خاک مکدر شدهای
چشم من تار شده؟
یا تو مکرر شدهای؟!
//۲۱》حمیدرضا برقعی
https://eitaa.com/Baaresh21
بارشِ۲۱
🏴 مثل آیینهی در خاک مکدر شدهای چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شدهای؟! //۲۱》حمیدرضا برقعی https
🏴
گم کرده ام جواهر خود را به موج خون
زینب بیا به همت هم جستجو کنیم
//۲۱》محمد سهرابی
https://eitaa.com/Baaresh21
🏴
ثمّ نظرَ الیه نظره آیسٍ منه
و ارحی عینیه و بکی
ثمِ قال
اللهمّ اشهد
فقد برزَ الیهم غلامٌ
اشبه النّاس
خلقاً و خُلقاً و منطقاً
برسولک
و کنّا اذا اشتَقنا الی نبیّک نظَرنا اِلیه
..
..
آخرش یک روز، پای لهوف، وقتی به وصفِ صحنههای وداعِ تو میرسم، تمام میشوم...
آخرش یک روز همان |نظر آیسٍ منه|
|نگاهِ ناامیدانهای به علی انداخت|...
من را می کُشد.
#آخریننگاه
//۲۱》یا علیاکبر حسین
https://eitaa.com/Baaresh21
بارشِ۲۱
🏴 ثمّ نظرَ الیه نظره آیسٍ منه و ارحی عینیه و بکی ثمِ قال اللهمّ اشهد فقد برزَ الیهم غلامٌ اشبه النّا
🏴
چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده؟!
//۲۱》مظلوم حسین
https://eitaa.com/Baaresh21
🏴
قد رعنای تو چون سرو سپیدار شده
کربلا محو رخ احمد مختار شده
دور تا دور سرت آیینه می چرخانم
بسکه گیسوی بلند تو دل آزار شده
بارشِ۲۱
🏴 قد رعنای تو چون سرو سپیدار شده کربلا محو رخ احمد مختار شده دور تا دور سرت آیینه می چرخانم بسکه گی
تا کمی راه روی این دل من می لرزد
قد طوبایی زهراست پدیدار شده
چشم بد دور از آن قد رشیدت پسرم
قامتت شانه به شانه با علمدار شده
بارشِ۲۱
تا کمی راه روی این دل من می لرزد قد طوبایی زهراست پدیدار شده چشم بد دور از آن قد رشیدت پسرم قامتت ش
گر ترک خورده لبت غصه مخور ای بابا
تشنه ی وصلی و هنگامه ی دیدار شده
تا صدای تو شنیدم که پدر زود بیا
گفتم ای وای علی بی کس و بی یار شده
بارشِ۲۱
گر ترک خورده لبت غصه مخور ای بابا تشنه ی وصلی و هنگامه ی دیدار شده تا صدای تو شنیدم که پدر زود بیا
نیزه ها رفت چو بالا به سر خویش زدم
وسط معرکه این یاس گرفتار شده
کوچه ای باز شدو هر که ز ره آمدو زد
ماجرای تو شبیه درو دیوار شده
بارشِ۲۱
نیزه ها رفت چو بالا به سر خویش زدم وسط معرکه این یاس گرفتار شده کوچه ای باز شدو هر که ز ره آمدو زد
زشکافی که به پهلوی تو خورده پیداست
نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شده
دشمن آن بغض علی را سر تو خالی کرد
تن تو طعمه هر گرگ جگر خوار شده