❄️
میگفت گربهها وقتی از یه ارتفاعی سقوط میکنن چیزیشون نمیشه. میدونی چرا؟ میگفت چون با پا میان پایین. ینی سعی میکنن جف دست و پاشون رو همزمان بذارن روی سطح. میگفت این باعث میشه تا فشاری که میاد روشون پخش بشه روی سطح و آسیب نزنه. میگفت زندگی مام همینه. نه اینکه سقوط و دردسر نداشته باشه. نه. داره. خیلی هم داره. ولی باید موقع سقوط حواستو جمع کنی. میگفت اگه فشار رو پخش کنی روی سطح چیزیت نمیشه. دووم میاری. میگفت همهچیو نریز یه گوشهی قلبت که باعث بشه بشکنه. قلبی که بشکنه دیگه هیچوقت مثل قبل نمیشه. میگفت پخش کن دردات رو. غم و غصه و اندوههات رو. اگه پخش شن آسیب نمیزنن. ولی وقتی جمع بشن میشن غده. میشن گره. اونموقعست که داستان میشه. میگفت نذار داستان بشه.
//٢١ _ متنهای شبانه🌿
@Baaresh21
❄️
صبح میخندد و باغ از نفس گرم بهار
میگشاید مژه و میشکند مستی خواب..
//٢١ _ هوشنگ ابتهاج
@Baaresh21
❄️
زیبایی از وجود تو معنا گرفته است
در یک کلام وصف کنم،حیرت آوری!
//٢١ _ شایان مصلح
@Baaresh21
❄️
” يَا مُصْطَفِىَ مُوسىٰ بِالْكَلِماتِ
ای برگزیننده موسی برای سخنگویی! “
[دعای مشلول]
من طاقت این فراز را ندارم ،
یعنی تو با موسی حرف زده ای؟!
یعنی او صدای تو را شنیده است؟!
یعنی دل موسی را با حرف هایت قرص کرده ای؟!
خوشا به احوالش ...
با من هم می شود لطفا...؟!
//٢١ _ حرفهای درِگوشی☘
@Baaresh21
❄️
ای مۅذن، بعد اتمامِ "اَذانت"جانِ من
اندکی هم با همان سوز و نوا، از "آن" بگو...
@Baaresh21