eitaa logo
کانال رسمی باباشیخعلی
3هزار دنبال‌کننده
12.8هزار عکس
15.7هزار ویدیو
375 فایل
کانالی شهری با کلی مطالب متنوع این کانال بهترینه چون شما عضوی ادمین @Farhadram تبلیغات شخصی هزینه دارد
مشاهده در ایتا
دانلود
قسمت_ششم انقدر خوشحال بودم از اینکه اقدس با کسی آشنا شده بود که یک لحظه تمام بدی ها و کینه های اقدس رو فراموش کردم و با لبخند رو بهش گفتم: کی بود؟ اخماشو تو هم کشید و گفت: به تو چه؟ تازگیا گوشم که وایمیسی... وا رفتم انتظار داشتم اقدس همه چیو تموم کنه ولی روز به روز این کینه بزرگتر میشد و مثل غذه ای سرطانی وجود اقدس رو دربر میگرفت... اونروز فرهاد سراغی از من نگرفت و نه تنها اونروز بلکه چند روز از فرهاد خبری نبود... اقدس وقتی منو میدید با حالت تمسخر میگفت: چیه؟ نمیاد ببردت بستنی بخورید؟ نمیبردت سینما؟ آخی... چقدر ازت فراریه... و میزد زیر خنده و میگفت: چقدر ازت فراریه این فرهاد کوه کن... بغضمو قورت میدادمو هیچی نمیگفتم... تا اینکه یکروز آقاجون از غیبت طولانی مدت فرهاد شاکی شده بود رو به من گفت: آخرین بار کی فرهادو دیدی اعظم بابا؟ سر به زیر انداختم و گفتم: همون روز عقد... آقاجونم ابرو در هم کشید و گفت: چرا دیگه نمیاد سراغت؟ گفتم: نمیدونم لابد کار داره... در همین حین اقدس تخمه میشکوند و با تمسخر میخندید... آقاجونم نگاه بدی به اقدس انداخت که باعث شد اقدس خودشو جمع و جور کنه... مادرم که تا اون لحظه ساکت بود گفت: خودت کردی مرد خودت دختر خودتو بدبخت کردی چرا به زور دادیش به فرهاد؟ فرهاد اعظمو نمیخواد اقدسو میخواد هنوزم چشمش دنبال اقدسه... آقاجون داد زد: تمومش کن طوبی وگرنه میندازمت خونه پدرت... مادرم به حالت قهر از پدرم رو گرفت و هیچی نگفت... آقاجونم گفت: فردا باید به حاجی بگم زودتر بیان بساط عروسی رو را بندازن که چی بشه انقدر عقد موندن اصلا به صلاح نیست... ایوای آقاجونم خیلی عجله میکرد و من از آینده نامعلومم ترس داشتم... آقاجونم کار خودش رو کرده بود با حاجی صحبت کرده بود که بیان و برای سور و سات عروسی برنامه بچینیم... شب آقاجون با دست پر اومد خونه و به مادرم میگفت: خانم امشب حاجی و خونوادش میان درمورد عروسی صحبت کنیم اینارو گرفتم برا مهمونا... مادرم شیرینی و میوه ها رو گرفت و آقاجونم هندونه رو هل داد داخل حوض... استرس تمام جونم رو گرفته بود... قرار بود بعد از مدتها فرهاد رو ببینم... فرهادی که من دوسش داشتم ولی این عشق برای من ممنوعه بود... اونشب خانواده فرهاد سر رسیدن... مادر فرهاد حتی جواب سلام من رو نداد و بجاش کلی اقدس رو ماچ و بوسه کرد... فرهاد به تکون دادن سری اکتفا کرد ولی وقتی چشمش به اقدس افتاد حالت نگاهش کلا عوض شد انکار جوون تر شد شاداب تر شد حالش بهتر شد... ولی من... حال فرهاد با اقدس خوب بود و اقدس با فرهاد و من این بین حکم مزاحم رو داشتم... اونشب حاجی بی مقدمه رفت سر اصل مطلب و عروسی رو برای یک هفته دیگه تعیین کرد... قرار شد عروسی توی حیاط بزرگ خونه حاجی گرفته بشه و کلی مهمون دعوت بشه... پدرم هم قبول کرد و قرار شد آخر هفته آینده عروسی ما برگزار بشه... از فردا باید میرفتیم دنبال لباس عروس... انگار حاجی فکرم رو خونده باشه گفت: فرهاد فردا میاد دنبال اعظم برن هر لباس عروسی که دلش خواست بخره... مادر فرهاد مداخله کرد و گفت: نیازی به ولخرجی نیست لباس عروس بچه خواهر حاجی هست همونو ازشون قرض میگیریم میشورن میپوشه... حاجی جواب داد: یعنی چی خانم منکه آبرومو از سر راه آوردم لباس کهنه مردمو بگیرم... مادر فرهاد: نه مردم نیستن خواهرته عیبیم نداره من پول به لباس عروس نمیدم تموم شد رفت... حاجی که تسلیم حاج خانم شده بود گفت: باشه لباس عروس که تخصص ما مردا نیست شما خانوما خودتون بهتر سر درمیارید... پس قرار شد با لباسی کهنه برم سر خونه زندگیم... هرچند اصلا مهم نبود... آقاجونم از فردای اونروز تمام وسایلی که یه خونه نیاز داشت رو برام خرید و فرستاد طبقه پایین خونه حاجی که قرار بود اونجا بشه خونمون... من حتی لباس عروس نو به دلم موند... لباس عروس کهنه و رنگ و رو رفته دختر عمه فرهاد رو تنم کردم... تو تنم زار میزد. لباس رو که پوشیدم اقدس شروع کرد با صدای بلند خندیدن: انگار یه گربه رو انداختن تو پوست شیر و باز هم خندید... ناراحت شده بودم. وقتی نمونده بود برای خریدن لباس... روز آخر بود و باید با همین لباس گل و گشاد میرفتم تو مراسم... مادر فرهاد رو به مادرم گفت: دختر خواهرم همیشه زنای فامیلو آرایش میکنه الان میاد درستش میکنه نیازی نیست آرایشگاه بره. وای خدایا اینا قصد داشتن از من یه عروس زشت بسازن هرچند همیشه همه میگفتن من زیبایی ندارم ولی امروز میتونست بهترین روزم باشه... چیزی نگفتم. دختر خاله فرهاد اومد خونه ما و شروع کرد درست کردن موهام و صورتم... یه کرم خیلی سفید مالوند به صورتم و با دست شروع به ماساژ دادن پوستم کرد هی کرم میزد و ماساژ میداد: اه چقدر صورت چاله چوله داره پر نمیشه... گفتم: بسه لطفا دیگه کرم نزنید حالم بد شد... جهت انتقاد و پیشنهادهای شما در مورد داستان ها در خدمتم @mi5240
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با کوپن بزرگ شدیم ، با کالابرگ پیر😂😂😂🥺😢 بفرس تا بقیه هم گریه کنن😐🤣🤣 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ رسمی باباشیخعلی 💖 زاینده رود ادمین ها @mi5240 @Farhadram ┏━━━━━━━━🌺🍃━┓ https://eitaa.com/Babashikhali ┗━━🌺🍃━━━━━━━┛
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسمی باباشیخعلی 💖 زاینده رود ادمین ها @mi5240 @Farhadram ┏━━━━━━━━🌺🍃━┓ https://eitaa.com/Babashikhali ┗━━🌺🍃━━━━━━━┛
پنج انسان سرشناسی که در ایام پیری مهم ترین کار را انجام دادند ... تولستوی در 82 سالگی کتاب «من نمی توانم ساکت باشم» را نوشت. جرج برناردشاو در 93 سالگی نمایشنامه «قصه های خارق العاده پند آموز» را نوشت. پیکاسو در 90 سالگی بهترین نقاشی هایش را کشید. چرچیل در 82 سالگی کتاب «تاریخ کشورهای انگلیسی زبان» را نوشت. سامرست موام در 84 سالگی کتاب «دیدگاه ها» را نوشت «هیچوقت برای هیچ چیز وهیچ کاری دیر نیست» کانال رسمی باباشیخعلی 💖 زاینده رود ادمین ها @mi5240 @Farhadram ┏━━━━━━━━🌺🍃━┓ https://eitaa.com/Babashikhali ┗━━🌺🍃━━━━━━━┛
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خنده دارترین بهونه ها برامدرسه نرفتن😂 خب موهاش درد میکنه بنده خداکانال رسمی باباشیخعلی 💖 زاینده رود ادمین ها @mi5240 @Farhadram ┏━━━━━━━━🌺🍃━┓ https://eitaa.com/Babashikhali ┗━━🌺🍃━━━━━━━┛
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎈خیلی خیلی خیلی مهم..‌🎈 🔹️حتماً حتماً حتماً تا پایان نگاه کنید و برای هرکسی که میشناسید ارسال کنید... کانال رسمی باباشیخعلی 💖 زاینده رود ادمین ها @mi5240 @Farhadram ┏━━━━━━━━🌺🍃━┓ https://eitaa.com/Babashikhali ┗━━🌺🍃━━━━━━━┛
هیچ‌ کس در این دنیا، کامل و پاک نیست ... اگر از مردم ...🌸🍃 بخاطر اشتباهات کوچکشان، دوری کنی، همیشه تنها خواهی بود ... پس کمتر قضاوت کن و بیشتر عشق بورز ... ‌‌‌‌‌‌کانال رسمی باباشیخعلی 💖 زاینده رود ادمین ها @mi5240 @Farhadram ┏━━━━━━━━🌺🍃━┓ https://eitaa.com/Babashikhali ┗━━🌺🍃━━━━━━━┛
با عرض سلام خدمت کاربران گرامی عزیزانی که مایل هستند هر شب جمعه به نیت امواتشون ختم سوره‌های شب جمعه خونده بشه می‌تونن به ادمین آقا میلاد مراجعه کنند در ضمن این ختم سوره ها دارای هزینه ناچیز می باشد که این واریزی به انتخاب شما هر مبلغی که دوست دارید با رضایت کامل در حساب آقای رام به نیت کمک به کسانی که تحت پوشش کانال هستند جمع آوری میشه چراکه شما با یک تیر دو نشان میزنید یکی خیراتی هست که با قرائت قرآن نوری در طبق اخلاص هدیه به روح عزیز آسمانی تان می کنید و یکی اینکه دست نیازمندی را در شهر و محل می گیرید جهت اطلاعات بیشتر به آقا میلاد مراجعه کنید @mi5240
. 🔸رفیق اولِ بچه‌هایتان باشید | بچه اگر عاشق پدر نشد، عاشق دین پدر نمی‌شود🔸 🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 اینکه بچه برای پدرش ابهتی قائل باشد که به خاطر حرف او بیاید بنشیند، هیچ فایده‌ای ندارد. پدر باید با بچه‌اش رفیق بشود، با بچه‌اش همبازی بشود. رو داشته باشد با او حرف بزند. در دلش نگه ندارد. پدر باید فرزندش باشد. وای به حال پدری که رفیق دوم فرزندش است. می‌دانی چکار می‌کند این بچه؟ هر چه از بابایش بشنود می‌رود با رفیق اولش مطرح می‌کند. اگر او تایید کرد، قبول می‌کند؛ وگرنه قبول نمی کند. شما یک در خانه‌تان داشته باشید. با خانمتان و بچه‌هایتان پینگ‌پنگ بازی کنید. جای زیادی هم نمی‌گیرد. با همین پینگ‌پنگ بازی کردن، بچه‌ات را تربیت می‌کنی. از راه پینگ‌پنگ نمازخوانش کن. از راه انس با خودت، عاشق تو بشود، بگوید بابا من می‌خواهم همراهت بیایم. می‌گویی می‌خواهم بروم نماز، می‌گوید من هم می‌آیم. بچه اگر عاشق پدر نباشد، عاشق دین پدر نمی‌شود. کانال رسمی باباشیخعلی 💖 زاینده رود ادمین ها @mi5240 @Farhadram ┏━━━━━━━━🌺🍃━┓ https://eitaa.com/Babashikhali ┗━━🌺🍃━━━━━━━┛
🍏هر شب قبل از خواب مقدارے ژل آلوئه ورا به پشت پلک خود بمالید ! با مالیدن ژل آلوئه ورا به پشت پلک هم میتوانید مژه ها را ضخیم ڪنید و هم چروک هاے پشت پلک و زیر ابرو را از بین ببرید کانال رسمی باباشیخعلی 💖 زاینده رود ادمین ها @mi5240 @Farhadram ┏━━━━━━━━🌺🍃━┓ https://eitaa.com/Babashikhali ┗━━🌺🍃━━━━━━━┛
🍀چای لیمو عسل فقط مخصوص سرما خوردگی نیست! مصرف چای لیمو عسل خطر گرفتگی عروق و افزایش فشار خون را کاهش می دهد. کانال رسمی باباشیخعلی 💖 زاینده رود ادمین ها @mi5240 @Farhadram ┏━━━━━━━━🌺🍃━┓ https://eitaa.com/Babashikhali ┗━━🌺🍃━━━━━━━┛
با عرض سلام خدمت کاربران و قاری‌های محترم قرآن جهت ختم سوره‌های شب جمعه عزیزانی که مایل به همکاری هستند سوره های مانده ۲.دخان ۳. الرحمن ۴. واقعه ۵.جمعه ۶.ملک ۸.انسان ۹. نبا ۱۰. انعام سوره انتخابی را به ادمین @mi5240 بفرستید با تشکر