تازه تو و لی میخواستین کمک کنید دستمو میگرفتین باز پرت میشدم میرفتم کلا یه قسمت دیگه
قهوه خونه آقا بالیاد
فقط اونروزی که تا ساعت شیش صبح نشستیم بازی کردیم
وای اون خیلی خوب بود
یادته بازی باگی شد نمیتونستیم حرکت کنیم یارو هیولاعه داشت میومد سمتمون فقط میتونستیم نگاه کنیم