سلام دوستان عزیز🌹
قرار بود روزانه ۱۰ صلوات به نیت ظهور اقامون امام زمان بفرستیم❤️
#بسم_الله
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
#حیدࢪیوݩ
⚡️دعایی که در زمان غیبت بایدهر روز خوانده شود⚡️
🌻 اللهُمَّ عَرِّفنیِ نَفْسَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنی نَفْسَکَ لَمْ اَعرِفْ رَسُولَکَ،
🌻 اَللهُمَّ عَرِّفنی رَسُولَکَ فاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ اَعرِّفْ حُجَّتَکَ،
🌻 اللهُمَّ عَرِّفنی حُجَّتکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَْم
تُعَرِّفنی حُجَّتکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینیِ .
⛅️ دعای غریق⛅️
🌸 دعای تثبیت ایمان درآخرالزمان 🌸
⚡️یا اَللَّهُ یا رَحْمن یا رَحِیمُ⚡️
یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ
⚡️ثَبِّتْ قَلْبِیِ عَلی دِینک⚡️
🎄أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج
قـلـب مـهـمـانـخـانـه نـیـسـت..! ..
کـه آدمهـا بـیـایـنـد..،
دو سـه سـاعـت یـا دو سـه روزی
تـوی آن بـمـانـنـد و بـعـد بـرونـد..! ..
قـلـب لانـهی گـنـجـشـک نـیـسـت..!
کـه در بـهـار سـاخـتـه بـشـود و در پـایـیـز..،
بـاد آن را بـا خـودش بـبـرد..! .🕊.
قـلـب راسـتـش نـمـیدانـم چـیـست..،
امـا ایـن را مـیدانـم:
کـه جـایِ آدمهـای خـیـلی خـوب اسـت
•••┈✾~❀♥️❀~✾┈•••
┄•●❥
#امام_حسن_عسکری🌷
امام حسن عسکری(ع)فرمورند:
چقدر زشت است برای مومن که
دلبستگی به چیزی داشته باشد
که موجب خواری و ذلت او شود♥️
مھـمنیسـتکـهبرسیـممھـمایـناسـتکـهدر
راهباشیـمودرحرکـت :))
ـــــاستـادصفائـیحائـری🖇📮ـــــ
♥️•╣ @Banoyi_dameshgh╠•♥️
#مدیࢪ
#معرفیشهید
شهید مدافعحرم: محمدهادی ذوالفقاری
تاریخ تولد: ۱۳۶۷/۱۱/۱۳
محل تولد: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳۹۳/۱۱/۲۶
محل شهادت: مکیشفیه،سامرا
نحوه شهادت: شهادت در عملیاتانتحاری
محل مزار شهید: وادیالسلام،نجف
یادبود مزارشهید: گلزارشهدای تهران
᪥࿐🍓
ملاک های شیخ هادی برای ازدواج بر خلاف
جوانان نسل جدید ، خاص و خدایی بود.
دلش می خواست همسرش حجاب کامل داشته باشد.
می گفت دوست ندارم همسرم به شبکه های اجتماعی
و رسانه ها و تلوزیون و .. وابستگی غلط داشته باشد.
وقتش را پای سریال ها و فیلم ها تلف نمی کرد.
می گفت وقت انسان را هدر می دهد.
از نظر او زندگی بدون اینها زیبا تر بود.
📚 کتاب پسرک فلافل فروش
#شهیدمحمدهادی_ذلفقاری
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
میلاد پدر بر شما مبارک...🕊
#صاحبنا🌱`
رفاقت با امام زمان...
خیلی سخت نیست!
توی اتاقتون یه پشتی بزارین..
آقا رو دعوت کنین..
یه خلوت نیمه شب کافیه..
آقا خیلی وقته چشم انتظارمونه!
🚛⃟🌵¦⇢ #مهدوی
🚛⃟🌵¦⇢ #مدیر
ــ ــ ــ ـــــــ۞ـــــــ ــ ــ ــ
⇢ @Banoyi_dameshgh
~حیدࢪیون🍃
#رایحہ_ے_محراب #قسمت_سوم #عطر_مریم #بخش_اول . با شرم سرم را پایین انداختم و سعے ڪردم گونہ هاے گل اند
#رایحہ_ے_محراب
#قسمت_سوم
#عطر_مریم
#بخش_دوم
.
چند روز پیش دستپختشو خوردم بہ از دستپخت شما و ماہ گل خانم نباشہ ڪمتر هم نیس!
نقاشے هم ڪہ میڪشہ،قرارہ خانم دڪترم بشہ!
چہ هنرے از این بالاتر ڪہ قرارہ دستاش دوا و درمون درد و مرض مردم باشن؟!
این را ڪہ عمو باقر گفت بے اختیار نگاهے بہ انگشت هاے ظریف و سفیدم انداختم.
با صداے عمو باقر بہ خودم آمدم.
_بسم اللہ! شروع ڪنین.
چشم دوختہ بودم بہ بزرگترهاے جمع تا لقمہ بگیرند سپس من و ریحانہ شروع ڪنیم.
همہ ڪہ لقمہ اے برداشتند،قاچ هندوانہ اے برداشتم و مشغول خوردنش شدم.
ریحانہ با ذوق چشم بہ نیم رخم دوخت.
_از چند روز دیگہ ڪہ ماہ شعبان شروع بشہ باید ڪوچہ رو چراغونے ڪنیم. اینجا چقد خوشگل میشہ!
عمو باقر ذوق و شوق ریحانہ را ڪہ دید سریع گفت:ببینیم خدا چے میخواد!
متعجب از جملہ اے ڪہ گفت،بہ صورتش خیرہ شدم.
_یعنے چے عمو؟!
چشم هایش صورتم را ڪاویدند.
_چے یعنے چے؟!
_این ڪہ گفتین ببینیم خدا چے میخواد!
_یعنے هرچے خدا بخواد دیگہ! بہ شرط حیات اگہ باشیم!
مشڪوڪ سوال ڪردم:منظورتون فقط همین بود؟!
سرش را تڪان داد،سنگینے نگاہ محراب را روے دوش چشمانم احساس ڪردم.
آهستہ صورتم را بہ سمتش چرخاندم ڪہ نگاهش را بہ لقمہ ے در دستش دوخت!
نگاهش یڪ جورے بود،یڪ جورے ڪہ انگار میخواست ذهنم را بخواند و جواب سوالے را بگیرید! چہ سوالے؟! نمے دانم!
چهرہ اش بے اندازہ شبیہ بہ خالہ ماہ گل بود،صورتش سفید بود و موها و ابروهایش مثل آسمان شب سیاہ!
چشمان قهوہ اے تیرہ و برق دارش را از خالہ ماہ گل داشت و قد و اندام ورزیدہ اش را از عمو باقر!
شاید هم باید سوالاتم را از او مے پرسیدم،او امینِ حاج بابا و عمو باقر بود؛حتے ڪلید در انبارے مان را هم داشت. انبارے اے ڪہ من و ریحانہ و گاهے هم مامان فهیم اجازہ ے ورود بہ آن را نداشتیم!
بعد از اتمام عصرانہ،حاج بابا و عمو باقر بہ حیاط پشتے رفتند تا ڪمے قدم بزنند.
عمہ خدیجہ هم رفت تا با پسرش علے تماس بگیرد و بگوید تا چند روز دیگر خودش دنبالش بیاید! شاید پیش خودش گفتہ بود براے خواستگارے چہ ایامے بهتر از ماہ شعبان!
مامان فهیم،خالہ ماہ گل و ریحانہ هم بہ آشپزخانہ رفتند تا ظرف ها را بشویند.
محراب روے پلہ هاے سمت چپ ایوان نشستہ بود و فڪر مے ڪرد.
نگاهے بہ اطراف انداختم و مردد بہ سمتش قدم برداشتم.
گلویم را صاف ڪردم تا متوجہ حضورم بشود.
نیم رخش را بہ سمتم برگرداند ولے چیزے نگفت.
سڪوتش را ڪہ دیدم گفتم:میشہ بشینم؟!
ابروهایش را بالا داد.
_بلہ! بفرمایین!
با فاصلہ ڪنارش نشستم و بہ پلہ ے زیر پایم خیرہ شدم.
_یہ سوال بپرسم؟!
با ڪمے تاخیر گفت:بپرسین!
سرم را بلند ڪردم و بہ نیم رخش خیرہ شدم،تا چشم هایم را دید چشم پایین انداخت!
راحت بہ صورت ریحانہ زل میزد و براے من سر پایین مے انداخت!
پوزخند زدم،نفسے عمیقے ڪشیدم:چہ سَر و سِرے بین شما و حاج بابا و عمو باقرہ؟!
پیشانے اش را بالا داد:ڪدوم سَر و سِر؟!
_همین رفت و آمداے مشڪوڪ،پچ پچاتون،جلسہ هاتون تو انبارے! معلوم نیس تو اون انبارے دارین چے ڪار مے ڪنین!
پوزخند زد:انبارے خونہ ے شماس از من مے پرسے خانم مارپل؟! من ڪہ از چیز مشڪوڪے خبر ندارم.
با طعنہ گفتم:واقعا؟!
جدے گفت:آرہ واقعا! لطفا دست از این بچہ بازیا بڪش!
بزرگترا بہ فڪر شوهر دادنتن تو بہ فڪر فضولے!
با چشم هاے درشت شدہ نگاهش ڪردم.
_با چہ جراتے اینطورے حرف میزنے؟!
صورتش را ڪامل بہ سمتم برگرداند:بہ جرات این ڪہ حڪم برادر بزرگترتو دارم اما تو همیشہ سوار خرِ شیطونے!
عصبے خندیدم:اونوقت ڪے گفتہ شما برادر بزرگتر منے؟!
براے این ڪہ حرصم را در بیاورد بیخیال لبخند زد:خودم بہ اضافہ ے همہ ے بزرگترا!
خندیدم:گفتہ ے شما اصلا مهم نیس. همین ڪہ برادریو در حق ریحانہ ادا ڪردے ڪافیہ!
پیشانے اش را بالا داد و بدون حرف بلند شد.
_آقا محراب!
مڪث ڪرد اما جوابے نداد. از روے پلہ بلند شدم و ڪنارش ایستادم.
_اگہ جریان عمو اسماعیل براے حاج بابا و عمو باقر پیش بے...
همراہ زبانش چشم هاے خشمگینش حرفم را بریدند.
_اینا توهم شماس! شر برامون دُرُس نڪن!
سپس سریع وارد خانہ شد!
✍🏻نویسنده:لیلے سلطانے
🖤⃝⃡🖇️• #مدیࢪ
❥︎--᪥•༻🖤༺•᪥--❥︎
@Banoyi_dameshgh
❥︎--᪥•༻🖤༺•᪥--❥︎
4_5798694324820510146.pdf
3.48M
#کتاب
"نسل سوخته🔥"
نویسنده:شهید سید طاها ایمانی🌸
❀[ Ⓙⓞⓘⓝ→↓
@Banoyi_dameshgh
پسر_بسیجی_دختر_قرتی_ron_6gtt.pdf
2.21M
این فایل(pdf)است
#رمان
#رمان_پسر_بسیجی_دختر_قرتی📚
فاقد خلاصه❌
#پروفایلسپاهے
🌸💛
سلامتی رهبرمون #صلوات
اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم
┄┅┅┄┅<❤️>┅┄┅┅┄
⇶ @Banoyi_dameshgh
┄┅┅┄┅<☝️🏻>┅┄┅┅┄