تصمیم گرفته بودم درباره چیز دیگه ای حرف بزنم ولی چیزی که به تازگی شنیدم خیلی قشنگ تر بود...
اکثرا شاید آقای فرزاد جمشیدی مجری صدا سیما که به تازگی فوت کردن رو بشناسید این داستان رو ایشون از دوستشون نقل کردن...
میگفت یک روز مشرف شدم به حرم امام رضا (ع)
گوشیم رو باز کردم و خواستم به یکی از دوستام به اسم فک کنم وحید عسگری پیام بدم که، تو حرم امام رضا به یادش و دعاگوش هستم...
~Luna🌙
ولی خیلی اتفاقی به وحید اصغری که اسمش خیلی شبیه دوستم بود پیام رو فرستادم...
اونم کی؟کسی که یه دعوای خیلی بد کردم و ۵ ساله که باهاش قهرم... میگفت خیلی ناراحت شدم و همونجا متوسل شدم و گفتم امام رضا توروخدا این پیامه ارسال نشهه
~Luna🌙
اونم کی؟کسی که یه دعوای خیلی بد کردم و ۵ ساله که باهاش قهرم... میگفت خیلی ناراحت شدم و همونجا متوسل
میگفت آره خلاصه هرکاری کردم نشد آخرش این پیامه ارسال شد و منم نتونستم کاری بکنم....💔
یکم بعد ارسال پیام گوشیم زنگ خورد گفتم الان میخواد بد و بیراه بگه و چرت و پرت منم گوشیو جواب ندادم
~Luna🌙
یکم بعد ارسال پیام گوشیم زنگ خورد گفتم الان میخواد بد و بیراه بگه و چرت و پرت منم گوشیو جواب ندادم
یه بار دیگه زنگ زد گفتم خب ببینم چیکار داره؟بزار جوابشو بدم...
گوشیو برداشتم گفت الان کجایی؟
گفتم تو صحن امام رضا نشستم و دعاگوی شما هم هستم...
~Luna🌙
میگفت که دیدم پشت تلفن بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن...
گفتم چی شده؟
گفت حقیقت من اصلا تو شرایط خوبی نیستم اتفاقایی برام افتاده و به جایی رسیدم که تصمیم گرفتم کار خودمو تموم کنم...ولی قبل اینکار گفتم یا امام رضا اگه من نباید چنین کاری بکنم گفتم برای من یه فرجی کن و این شخص و فلان فرد پیام بده و فلان چیزو بگه💔
~Luna🌙
گفتم چی شده؟ گفت حقیقت من اصلا تو شرایط خوبی نیستم اتفاقایی برام افتاده و به جایی رسیدم که تصمیم گرف
میگفت پیام من که اشتباهی تو حرم برای اون شخص فرستاده شده بود زندگی اونو نجات داد و باعث شد جلوی خودکشی اون گرفته بشه...