ورودکاروان به کربلا ـ
تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت
تا اشک ز چشم ترت افتاد دلم ریخت
امروز میان تو و حُر ابن ریاحی
تا صحبتی از مادرت افتاد دلم ریخت
ای آینه ی خواهر خود تا که غبار
این دشت به دور و برت افتاد دلم ریخت
امروز که یک مرتبه در موقع بازی
بر روی زمین دخترت افتاد دلم ریخت
درباره ی تنهایی و بی یاوری تو
تا زمزمه در لشگرت افتاد دلم ریخت
خورشید من امروز که این سایه ی شوم
سرنیزه به روی سرت افتاد دلم ریخت
ورودکاروان به کربلا ـ
مردی از کوفه بعید است بیا برگردیم
هیئتش وعده وعید است بیا برگردیم
غم نخور راه تو را بست بیا برگردیم
خانه ی مادری ام هست بیا برگردیم
قدر کافی به غم و غصه دچارم کافیست
طاقت دیدن داغ تو ندارم؛ کافیست
این همه داغ به روی جگرم کافی نیست؟
زخم های فدک بال و پرم کافی نیست
چقدر دلهره و غم سر پیری دارم
پدرم گفت که یک روز اسیری دارم
پدرم گفت که گودال بلا می بینم
سر نی زلف پریشان تو را می بینم
حرمله تا نرسیده ست بیا برگردیم
نقشه ای تا نکشیده ست بیا برگردیم
خواهرم ؛ حق بده والله که بی تقصیرم
خار هم پای تو یک روز رود می میرم
طاقت نیزه به پهلوت ندارم؛ دارم؟
طاقت پنجه به گیسوت ندارم؛ دارم؟
بعد تو جان علی ماندن من جا دارد؟
نیزه خوردن به گلوی تو تماشا دارد؟
بسیج ، کانون مداحان و شاعران آئینی و هیئات مذهبی شهرستان های نیشابور ، زبرخان و میان جلگه
هر شب زیارت عاشورا را هدیه میکنیم به یکی از اصحاب سید الشهداء. شب اول محرم الحرام؛ «برادران حضرت عب
زیارت عاشورای روز دوم محرم هدیه میشود به؛ جناب حنظلة ابن اسعد شبامی.
من نمیدانم!
غریزهٔ انسان اینگونه است تا میتواند در برابر اشیائی که آن را میبیند و به جسمش آسیب میزند جا خالی دهد.
اما حنظلة ابن اسعد شبامی اتفاق عجیبی را رقم زده، او پیش از ظهر عاشورا، خیلی قبل تر از مبارزهٔ عابس آن مجنون اباعبدالله، پیش روی حضرت ایستاد و وقتی تیر و نیزه و شمشیر به سمت امام حسین میآمد، انرا با سینه و سر میگرفت یا بعبارتی سینه و سرش را سپر قرار میداد! گاهی تیر به سمت انسان میاید، ولی یکوقت تیر هدف دیگری دارد! اینکه تو نگاه کنی ببینی نیزه آن هم نه یکی، ببینی هدفش کجاست و سینه برایشان سپر کنی، حلت بفنائک بودن میخواهد. تا تو در عشق حل نشوی نمیتوانی بدنبال نیزه ها خودت را پرت کنی که بر تو اصابت کند. حنظله ده بیست قدم جلوتر از حد تصور، در این میان رجزی با تلفیقی از ایات الهی میخواند و از طرفی با امام حسین هم گفتگویی دارد و در نهایت میگوید سلام بر تو باد ای فرزند رسول خدا، خداوند جمع کند میان ما و تو در بهشت، حضرت هم دو بار فرمود آمین. آمین.
الله الله
فقط باید گفت الله اکبر از این سرمستی و عشق.
این افراد همانی اند که در عالم مکاشفه وقتی از آنها پرسیده میشود اگر برگردی چه میکنی؟ میگویند آرزو دارم در مجالس اباعبدالله بنشینم و گریه کنم. حالا ببینید ما چقدر قدر این روضه ها و گریه هارو نمیدانیم. ای کاش خداوند یک آه جگر گداز با اخلاص در این شبها عطا کند که وقتی میان اشک میگوییم یا لیتنا کنا معکم، قبول شود.
#میکشی_مرا_حسین
#اَوّاب
واحد رسانه بسیج وکانون مداحان شهرستان نیشابور
@BASIJMD
یک دیالوگ بسیار لطیف و اشکباری وجود دارد بین حضرت زینب و امام حسین علیهماالسلام زمان ورود به کربلا؛ وقتی ابا عبدالله علیه السلام به کربلا رسیدند و فرمودند اینجا جای خوابیدن شتران ماست و محل افتادن بارهای ما و کشته شدن مردان ما و محل ریختن خونهای ما. حضرت زینب عرض کرد ای برادر! این کلام کسیست که به کشتن خود یقین کند. حضرت فرمود: «نعم یا اختاه!» پس زینب سلامالله علیها گفت: واثکلاه! یعنی با اندوه و صدای بلند گفتند‹ ای وای...› این حسین است که خبر مرگ خود را میدهد، سپس گریه کرد و زنان نیز گریستند.
میدانید!
فقط باید عاشق باشی که وقتی عشق از مرگ سخن به میان میآورد بگویی ای وای! این تویی که داری خبر مرگ خود را میدهی؟ و ته قلبت خالی شود... باید عاشق باشی تا پشت زینب کبری اشک بریزی و بر سر بزنی که این حسین ارباب من است که خبر مرگ خویش را میدهد؟
ای وای.😭
#میکشی_مرا_حسین
واحد رسانه بسیج وکانون مداحان شهرستان نیشابور
@BASIJMD
بسیج ، کانون مداحان و شاعران آئینی و هیئات مذهبی شهرستان های نیشابور ، زبرخان و میان جلگه
مواظب باشیم یه وقت با مسلمونیمون ، کسی رو از دین بیدین نکنیم !! هوا یه تیکه آتیش بود، هر چی دَم
مریم جان مواظب باش میلان و رَد نکنی
جلو در خونه پیاده شدم
_ ببخشید فرصت نداریم تعارف کنم
_ خواهش میکنم خانوم
به قول سارینا ، سریع پریدم تو خونه و نیمچه سَوادم و وَرداشتم و نشستم تو ماشین
_ مریم آتیش کن بریم که دیر شد
_ محکم بشینین خانوم جان الان هواییش میکنم و ایکی ثانیه رسیدیم
_ فقط آیه الکرسی یادتون نره !
متوجه تغییرات دور و وَرم شدم
زیر چشمی نگاش کردم
روسریش و کشیده بود جلو
صورتش و با آبی که آثارش رو آسفالت کوچه ریخته بود شسته بود
با خودم گفتم ؛
آره دختر اَصلِشم همینه !
دیگه فرصتی نداشتم
باید آخرین تیر ترکِشَمم رَها میکردم
حالا یا به هدف میخورد یا به سنگ
خدا خدا میکردم خودش دوباره سر حرف و وا کنه که یه وقت فکر نکنه ژستِ نصیحت وَر داشتم
گفت؛ خانوم ..خوش بحالتون
گفتم ؛ چطور؟
گفت ؛ کار قشنگی دارین
گفتم ؛ بسم الله
گفت ؛ یعنی ..
گفتم ؛ چرا که نه ؟!
میدونم که اَهلِشی
گفت؛ آره واقعا از بچّگی علاقه داشتم
گفتم ؛ چِشمم به درِ تا ببینمت
گفت ؛ روش فکر میکنم
این حرفاش، یعنی چراغ سبز نشون دادن برا بقیّه ی حرفام
گفتم مریم میدونی اشکال ما آدما
ما مسلمونا ما بنده ها چیه؟
گفت ؛ چی بگم خانوم ؟
گفتم ؛ اشکال همه ی بی وفاییهای دنیای امروز ، سَرِ قدر نشناسیِ خداست !
به خدا اگه خدا رو شناخته بودیم، سَرِ حرفاش، با هم چونه نمیزدیم !
این ناامیدیها و از دین برگشتنا مالِ اینه که خدا رو نشناختیم!
وقتی خدا رو فراموش کنیم میریم سراغ آدما
آدما ۳دسته ان ، یا خوبن یا بَدَن یا منافِقَن
با آدم بَدا که کار نداریم
اما اون منافقه !
اگه اینجور آدما رو الگوی دینداریِ خودمون کنیم ، خیلی زود از دین ، بی دین میشیم !
آخه هر کار اشتباهی که اونا مرتکب میشن و میزاریم پایِ دین و دیانت و فاتحه ی دین و میخونیم!
جالبه که حتّی اگه بدونِ شناخت خدا ، اون آدم خوبه رو هم ملاک قراربدیم، با اینکه اصل و قرارِ دنیا همینه ولی باز بعضیا با رفتنِ این آدم خوبه م ممکنه از دین بی دین بِشَن !
نمیدونم اینجای تاریخ و یادته یا نه ؟
مگه نه اینکه آدم خوبِ این دنیا
وجود نازنین پیغمبر خاتمه (ص)؟
وقتی تو جنگ اُحُد شایع شد که پیغمبر(ص) کشته شد ،خیلیا اون لحظه از دین بی دین شُدَن!
گفتن برا چی بمونیم و بجنگیم ؟!
دیگه پیغمبری نیست که براش فدا شیم !
مریم ! اون لحظه ، خدا اونقد به دلش اومد که نگو
و فرمود ؛
( وَ ما مُحمّد الاّ رَسول قَد خَلَت..
و محمّد ، جز فرستاده ای نیست که پیش از او هم ،پیامبرانی گذشتند
آیا اگر او بمیرد یا کشته شود ، عقب گرد میکنید ؟!..)
سوره آل عمران آیه ۱۴۴
عین وقتی که موسی (ع) رفت به کوه طور
تا برگشت دید ؛
ای داد بیداد! دوباره همه بی دین شدَن که!
پس خُدا چی میشه؟!
خُدایی که همیشه هست ، بیداره و هوات و داره !
مریم ! وقتی ملاک و بزاریم رو آدما
ملاک و بزاریم رو شخص و شخصیتا ، زود از دین بی دین میشیم
در حالیکه تو دین ما و قاموس ما
به ما یاد دادن که مِلاک و بزاریم رو خُدا !
ملاک و بزاریم رو شاخِصای خدا !
اونوقت اگه همهی دنیام کافر بشن
تو ، رو عقیده ی خودت میمونی !
اونوقت، کار و طرزِ برخورد آدما از دین بیدینِت نمیکنه !
مریم ! همه چی برمیگرده به خدا !
وقتی خدا رو قشنگ قبول کردی ، دیگه سَرِپیغمبرت و اِمامِت باهاش چونه نمیزنی !
اگه هیشکی ام کُمَکِت نکنه ، تو رات و گُم نمیکنی !
دیگه رسیده بودیم
اونقد غرق افکارش شده بود که دو بار صداش زدم تا متوجّه شد
_ مریم ! بابا قفل و بزن ، دیر شد
به خودش اومد و گفت ؛
آخ ببخشید خانوم جان بفرمایید
ماشین و بزا و سریع بیا بالا
_ چشم
رفتم بالا، مهمونا رسیده بودن
یه رُبعی از سَرِ ساعت گذشته بود
حاج خانوم گفت؛
گفتیم تا شما میرسین ، یه حدیث کَساء بخونیم
گفتم ؛ خیلی ام عالی
چه مجلسی بود اون مجلس !
حواسَم به مریم بود
این خودِ مریم بود که تو مجلس بود نه سایه ش !
خودِ خودش بود مثل اون سالهایی که با شور و شوق ، بساطِ مجلس و فراهم میکرد
از ته دلش ، اسم امیرالمؤمنین(ع) و صدا میزد
تا آخر مجلس ، یه لحظه م آروم و قرار نداشت
تو بند بند ِ مولودی ، مریما و ساریناها جلو چِشام رژه میرفتن
داشتم میرفتم که اومد جلو در
گفت ؛منتظرم میمونین ؟!
بغلش کردم و گفتم ؛
اگه نیای، خیلی نامردی و قدر نشناس !
و من به امیدِ اومدنِ مریم ، چشمم به دَر میمونه
# انتظار
پایان یه داستان واقعی
التماس دعا
۱۴۰۲/۴/۲۹
هدایت شده از بانوی وکیل
#نوگلان_حسینی_زینبی
#سرود_مذهبی
♨️ برگزاری دوره های آموزش سرود تخصصی ویژه نوگلان حسینی و زینبی در مشهد مقدس
🔺در دو گروه دختران و پسران به صورت مجزا و رایگان
🔺رده سنی ۸ تا ۱۶ سال
✳️ اطلاعات بیشتر و ثبت نام:
خواهر خیری ۰۹۳۰۷۹۲۴۸۴۲
🔰 سازمان بسیج مداحان و هیات مذهبی خراسان رضوی
✅ @madihesara
یک وقت تو در کلوز فرند عزاداری برگزار میکنی و در عموم جار نمیزنی نام حسین را که کسی ناراحت نشود، در حالی که زمانه و تکلیف جار زدن نام اباعبدالله را خواهان است. یک وقت هم در عاشورا وقتی اباعبدالله نام چند نفر را برد و گفت آیا شما به من نامه ننوشتید؟ گفتند «نمیدانیم از چه حرف میزنی»!
نمیدانم آنها چرا نگفتند بله نامه نوشتیم، نمیدانم چرا جار نزدند نام اباعبدالله را و همانجا بپای حضرت نیفتادند، نمیدانم از ترس یزید و عمر سعد بود یا شمر یا از دست دادن مطاع دنیا. ولی این را میدانم که حُرّ در این میان لب گشود به سخن و گفت؛ بخدا قسم بله، ما کسانی هستیم که تو را آوردیم، پس خدا دور گرداند باطل و اهل آن را، بخدا قسم اختیار نکردم دنیا را بر آخرت.
لذا کاش مثل حرّ باشیم.
#میکشی_مرا_حسین
واحد رسانه بسیج وکانون مداحان شهرستان نیشابور
@BASIJMD
ﻋﻼﻣﻪ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽرحمه الله علیه فرمود :
برای رسیدن به عرفان کامل دو راه و دو مکان بیشتر وجود ندارد؛
یا در حرم اباعبدالله
یا در مجلس ابا عبدالله…
واحد رسانه بسیج وکانون مداحان شهرستان نیشابور
@BASIJMD