هدایت شده از بانوی وکیل
📜 پیام مسئول سازمان بسیج مداحان و هیات مذهبی خراسان رضوی به مناسبت روز خبرنگار
◾️با سلام و درود به روان پاک شهدای گرانقدر و ادای احترام به همه مجاهدان عرصه اطلاع رسانی، امانت داری، مسئولیت پذیری، روز خبرنگار را گرامی میداریم.
◾️ درود خداوند متعال نثار مجاهدانی که قلم خود را در راستای حفظ و تعالی ارزشها، آرمانهای امام ره و آقا و حفظ دستاوردهای انقلاب تقویت نمودند.
◾️به راستی که فعالان و زحمتکشان رسانه وجدان بیدار و تصویرگر زمان خویش می باشند که همواره با نگاه ژرف و عمیق خود از عمق جامعه کاستی ها را شناسایی میکنند و با بیان و قلم زرین خود در پی حل مشکلات آحاد مردم می باشند.
◾️اینجانب ضمن گرامیداشت یاد و نام شهید خبرنگار، محمود صارمی، از خداوند متعال سلامتی و توفیق تان را در مسیر اهلبیت عصمت و طهارت و اعتلای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خواستارم.
🌹محسن صابر
مسئول سازمان بسیج مداحان و هیات مذهبی خراسان رضوی
✅ @madihesara
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاثیر کار خودتون یعنی مداحی اهلبیت (علیهم السلام ) و
تاثیر روحانی شهدا خصوصا شهدای گمنام و ببینین
پس؛
هم افتخار کنین هم کار
بسیج ، کانون مداحان و شاعران آئینی و هیئات مذهبی شهرستان های نیشابور ، زبرخان و میان جلگه
ایام شهادت شهید مدافع حرم مرتضی حسین پور و ایام شهادت شهید محسن حججی گرامی باد. #واحدرسانهبسیجو
44.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 کلیپی زیبا از یادواره شهید مدافع حرم، مرتضی حسین پور (شهید حسین قمی) و سخنرانی زینب سلیمانی در شلمان لنگرود
#واحدرسانهبسیجوکانونمداحاننیشابور
@BASIJMD
بسیج ، کانون مداحان و شاعران آئینی و هیئات مذهبی شهرستان های نیشابور ، زبرخان و میان جلگه
تو کفِ این آیه مونده بودم که خدا این حرفِت یعنی چی ؟! ( اِن تَجتَنِبوا کبائِرَ ما تُنهَونَ... اگر
تکونش دادم ، چشاش و باز کرد
شروع کرد بلند بلند گریه کردن
گذاشتم سَبُک بشه
فهمیدم که فهمیده چیکار کرده
گفت ؛ ای داد بیداد ! دیدی چیکار کردم ؟ راست میگی!
خوب که فکر میکنم ، بنده خدا میخواسته برا رضای خدا سوارم کنه
محکم زد به پیشونیش
دوباره خودش و انداخت رو دستام و شروع کرد گریه کردن
گفتم بی بی ، نه ببخشید مادرجان!
عیبی نداره، خودت و ناراحت نکن شما که از عمد اینکار و نکردی
نمیدونستی دیگه
ولی مگه آروم میشد
مرتّب به خودش بد و بیراه میگفت و هی میخواست از من تاییدیه بگیره برا کارِش
یه کم که آروم شد گفت؛
میگی تا من برسم دکتر گوهرجو نمیره ؟
یخ کردم عینِ یه آدم برفی تو زمستون !
با لُکنت گفتم ؛
نه ننه حتما نمیره
یعنی نباید بره
باید بمونه تا تو برسی
هاج و واج به من نیگا میکرد که این حرفا یعنی چی ؟!
شاید با خودش فکر میکرد که ؛
مگه تو چیکاره ای که برا دکتر تعیین تکلیف میکنی
فکر کنم اونم به عقل من شَک کرده بود ولی نمیدونست که تازه سَرِ عقل اومدم !
گفت ؛ ناراحتیِ اعصاب دارم ،دست خودم نیست ، دیدی چیکار کردم؟
یه کاری میکنم بعد میفهمم اشتباه بوده
دوباره اعصابم بیشتر بهم میریزه
دوباره زد زیرِ گریه !
دستم و گذاشتم رو پشتش
استخونای ستون فقراتش زیر دستم قلبم و اذّیت کرد
گفتم ؛
بی بی ؛
آخ نه ! ببخشید مادرجان ؛
گریه کنی گریه میکُنما !
و واقعاً م به زور خودم و کنترل میکردم
شرمنده ی خودم و خدا و آباء و اجدادم شده بودم
به خودم گفتم ؛
خودت بگو؛
انصافاً چند بار این آیه رو خوندی ؟ ها!
( یا ایُّها الَّذین امَنوا اجتَنِبوا..
ای کسانی که ایمان آورده اید ، از بسیاری از گمانها بپرهیزید چرا که پاره ای از گمانها، گناه است و..)
سوره حجرات آیه ۱۲
راستی یادم رفت این و بگم که؛
اونروز با خدا یه شرطی بسته بودم
به خدا گفته بودم ؛
ببین ؛
خالق ناظم رَفیق شَفیق !
یه امروز و میخوام اَدات و دَر بیارم
میشه ؟!
یه امروز و میخوام صبوری کنم کریمی کنم شکوری کنم
خلاصه بزا یه امروز و مَنَم خُدایی کنم (نَعوذُ بِاللّه )
یادم که از این حرفام و شَرطام اومد شرمنده ش شدم
رو کردم به آسمونش و گفتم؛
باشه تو بُردی !
البته فقط دَستِ اوّل و ها
بهت که گفته بودم ؛
قرارمون تا شبه !
هنو که شب نشده ، شده ؟
# انتظار
ادامه دارد ✍
Aug 09, 10.38 AM (2)_Bass.mp3
زمان:
حجم:
18.7M
شروع کردم به گریه کردن.
در دلم گفتم بروم؟ کجا بروم؟ منی که عمری بر سر سفره ات نمک خورده ام کجا بروم؟ پدرت علی فرمود جز از حق دوستی مگیر، من دوست که نه، غلام این حقم... غلام جز خانه اربابش کجا برود؟
#واحدرسانهبسیجوکانونمداحاننیشابور
@BASIJMD