eitaa logo
بسیج ، کانون مداحان و شاعران آئینی و هیئات مذهبی شهرستان های نیشابور ، زبرخان و میان جلگه
879 دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
1.8هزار ویدیو
76 فایل
#مرجع_رسمی اخبار و اقدامات سازمان بسیج ، کانون مداحان و شاعران آئینی و هیئات مذهبی شهرستان های #نیشابور#زبرخان#میانجلگه با حضور ستایشگران، مداحان، شاعران آیینی، مجمع الذاکرین و هیئات شاخص شهرستانی 🍃🍂🍃🍂🍃🍂 ارتباطات کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
بسیج ، کانون مداحان و شاعران آئینی و هیئات مذهبی شهرستان های نیشابور ، زبرخان و میان جلگه
تو کفِ این آیه مونده بودم که خدا این حرفِت یعنی چی ؟! ( اِن تَجتَنِبوا کبائِرَ ما تُنهَونَ... اگر
تکونش دادم ، چشاش و باز کرد شروع کرد بلند بلند گریه کردن گذاشتم سَبُک بشه فهمیدم که فهمیده چیکار کرده گفت ؛ ای داد بیداد ! دیدی چیکار کردم ؟ راست میگی! خوب که فکر میکنم ، بنده خدا میخواسته برا رضای خدا سوارم کنه محکم زد به پیشونیش دوباره خودش و انداخت رو دستام و شروع کرد گریه کردن گفتم بی بی ، نه ببخشید مادرجان! عیبی نداره، خودت و ناراحت نکن شما که از عمد اینکار و نکردی نمیدونستی دیگه ولی مگه آروم می‌شد مرتّب به خودش بد و بیراه می‌گفت و هی میخواست از من تاییدیه بگیره برا کارِش
یه کم که آروم شد گفت؛ میگی تا من برسم دکتر گوهرجو نمیره ؟ یخ کردم عینِ یه آدم برفی تو زمستون ! با لُکنت گفتم ؛ نه ننه حتما نمیره یعنی نباید بره باید بمونه تا تو برسی هاج و واج به من نیگا می‌کرد که این حرفا یعنی چی ؟! شاید با خودش فکر میکرد که ؛ مگه تو چیکاره ای که برا دکتر تعیین تکلیف میکنی فکر کنم اونم به عقل من شَک کرده بود ولی نمی‌دونست که تازه سَرِ عقل اومدم ! گفت ؛ ناراحتیِ اعصاب دارم ،دست خودم نیست ، دیدی چیکار کردم؟ یه کاری میکنم بعد میفهمم اشتباه بوده دوباره اعصابم بیشتر بهم میریزه دوباره زد زیرِ گریه !
دستم و گذاشتم رو پشتش استخونای ستون فقراتش زیر دستم قلبم و اذّیت کرد گفتم ؛ بی بی ؛ آخ نه ! ببخشید مادرجان ؛ گریه کنی گریه میکُنما ! و واقعاً م به زور خودم و کنترل میکردم شرمنده ی خودم و خدا و آباء و اجدادم شده بودم به خودم گفتم ؛ خودت بگو؛ انصافاً چند بار این آیه رو خوندی ؟ ها! ( یا ایُّها الَّذین امَنوا اجتَنِبوا.. ای کسانی که ایمان آورده اید ، از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید چرا که پاره ای از گمان‌ها، گناه است و..) سوره حجرات آیه ۱۲
راستی یادم رفت این و بگم که؛ اونروز با خدا یه شرطی بسته بودم به خدا گفته بودم ؛ ببین ؛ خالق ناظم رَفیق شَفیق ! یه امروز و میخوام اَدات و دَر بیارم میشه ؟! یه امروز و میخوام صبوری کنم کریمی کنم شکوری کنم خلاصه بزا یه امروز و مَنَم خُدایی کنم (نَعوذُ بِاللّه ) یادم که از این حرفام و شَرطام اومد شرمنده ش شدم رو کردم به آسمونش و گفتم؛ باشه تو بُردی ! البته فقط دَستِ اوّل و ها بهت که گفته بودم ؛ قرارمون تا شبه ! هنو که شب نشده ، شده ؟ # انتظار ادامه دارد ✍
Aug 09, 10.38 AM (2)_Bass.mp3
زمان: حجم: 18.7M
شروع کردم به گریه کردن. در دلم گفتم بروم؟ کجا بروم؟ منی که عمری بر سر سفره ات نمک خورده ام کجا بروم؟ پدرت علی فرمود جز از حق دوستی مگیر، من دوست که نه، غلام این حقم... غلام جز خانه‌ اربابش کجا برود؟ @BASIJMD
عرض سلام احترام و آرزوی قبولی طاعات و عزاداریها بچه های گل ریحانه الحسین و همه ی خواهران عزیزی که برا برنامه ی اردوی زیارتیِ فردا ثبت نام کردن توجه بفرمایند؛ زمان حرکت ؛ امروزساعت یه ربع به ۱۱ از کنار گلزار شهدای گمنام بزرگواران حتما راس ساعت در مکان یاد شده حضور داشته باشن زمان این اردو کوتاهه بنابراین باید حداکثر استفاده رو از همین زمان کوتاه ببرین ان شاءالله زمان برگشت ؛ بلافاصله بعد از صرف ناهار در ضمن بزرگواران هر نفر حدودا ۳۰ تومن جهت هزینه ی رفت و برگشت ، همراه خودتون داشته باشین با عرض پوزش از محضر شما عزیزانم خیلی تلاش بر این بود که همین مبلغ ناچیز هم از شما بزرگواران گرفته نشه ولی متاسّفانه نشد که بشه و محض اطلاع شما عزیزان انصافاً همین الانشم با کمک و مساعدت ریاست محترم بسیج جناب حاج آقای عراقی مبلغِ هزینه کمتر شده به امید برگزاریِ اردوهایِ تمام رایگان، از طرف بسیج و کانون مداحان شهرستان با ظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف ) ان شاءالله مجمع الذاکرین ریحانه الحسین(ع) بسیج و کانون مداحان واحد خواهران