به اذن ثارالله
می نویسم به اذن ثارالله
از زنی با وقار همچون ماه
راوی صادق بنی هاشم
از علوم خفی حق آگاه
مهد علم و مفسر قرآن
کوه عصمت، مقرب درگاه
چون حسین و حسن سخاوتمند
مثل زینب صبور آل الله
مثل زینب بلا چشیدن را
ام کلثوم بوده خاطرخواه
با صلابت مبارزه می کرد
با سلاح دعا و اشک و آه
خطبه مانند مرتضی می خواند
خطبه هایی پر از غم جانکاه
مدح او را بس است چون بوده
دختر فاطمه، سخن کوتاه
دختر دوم ولی خدا
ام کلثومِ حضرت زهرا
آن قدر داغ و دردسر دیده
قد کمان و نحیف گردیده
بعد داغ غم رسول الله
یاس را در دل شرر دیده
وسط کوچه ی بنی هاشم
یک نفر به چهل نفر دیده
خاک غم روی چادرش مانده
چون شکاف سر پدر دیده
جگرش پاره شد کنار حسن
طشت لبریز از جگر دیده
چادر خواهر بزرگش را
وسط خیمه شعله ور دیده
لب گودال بر زمین خورده
غارت جسم محتضر دیده
کوفه و شام پر بلا رفته
بر سر نیزه ها قمر دیده
نیزه ها را ببر از این جا شمر
دور کن چشم بیحیا را شمر
با دلی پر شراره و گریان
لقمه ها را گرفت از طفلان
خطبه اش شام و کوفه را لرزاند
دشمنش شد از این بیان حیران
داغ بازار شام را حس کرد
وسط چشم های بی ایمان
با دو چشم خودش تماشا کرد
خیزران خورد بر لب و دندان
رفت ویرانه ای که شامش بود
سرد و روزش جهنمی سوزان
گریه می کرد پا به پای رباب
تا دهد بر دلش سر و سامان
چه فراقی کشید این خواهر
اربعین بود آخر هجران
درد، این است قدر این بانو
مانده حتی میان ما پنهان
ما بدهکار ام کلثومیم
عبد دربار ام کلثومیم
محمد جواد شیرازی
کیستی تو دختر زهرا و زهرا منظری
لاله ای از گلشن سبز رسول اطهری
زینب دوم تویی در بیت زهرا و علی
میخورم سوگند بر محشر تویی چه محشری
امّ کلثومِ علی هستی تو در هفت آسمان
تو به دو دریای عصمت نازپرور گوهری
کوری چشم حسودان فاش میگویم سخن
که قسم بر سورهی کوثر، ز بطن کوثری
گر بخواهم که کنم مدح تو را بس باشد این
که تو بی بی جان در اوج درد هم، چون مادری
تو به راه شام و کوفه خوب ثابت کرده ای
هم ز صلب حیدری هم پای تا سر حیدری
خطبهی تو شام را مانند شامِ تیره کرد
شام گویی بود خیبر، تو امیر خیبری
با ستم هایی که آمد بر سرت معلوم شد
تو خدای عشق را در این سفر پیغمبری
کاش میمُردم خبر دارم ولی از گوش تو
گوشواره برده دشمن،چون حسین را خواهری
تو ز روی تل ندیدی ذبح حنجر را ولی
روی خاک کربلا دیدی تو پاره پیکری
تو خبر داری حسینت را برشگردانده اند
سر بریدن را ندیدی، روی نی دیدی سری
چه سری بر نیزه ها دیدی که از نور رخش
می کند در آسمان، ماه از رخش روشنگری
چه سری که بر در دروازه چشمش بسته بود
تا نبیند اهل بیتش را بدون معجری
بر درِ دروازه تازه، زخم قلبت تازه شد
شهر آذین و به قلبت خورد گویا خنجری
دور تو زنهای شامی رقص و شادی کرده اند
آه به جرم همین که تو علی را دختری
ای عزیز مرتضی شائق بوَد پابست تو
او ندیده از درِ این خانه جایِ بهتری
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم
#محمود_اسدی
کجایی ز هر یار یک رنگ تر
دلم گشته از سنگ هم سنگ تر
مرا با غم ات کن هماهنگ تر
نفس تنگ شد دل از آن تنگ تر
به من حق بده که هوایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
دهان تلخ باشد عسل را چه سود
نباشیم عاشق غزل را چه سود
شمارا نبینیم عجل را چه سود
فرج خواندن بی عمل را چه سود
کجایی تو را مقتدایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
نظر کن منِ قطره دریا شوم
بیا محضرت تا کمر تا شوم
بیا سرخوش از صبح فردا شوم
دعا کن من از منتظرها شوم
لیاقت بده تا دعایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
منِ محتضر را تو امداد کن
خرابم مرا باز آباد کن
بیا خیر کن خیر اجداد کن
شبی در قنوتت مرا یاد کن
اجازه بده تا صدایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
اگر چه گدایم ولی کاهلم
گنهکارم و از شما غافلم
برای ظهور تو لک زد دلم
تو قابل بدان گرچه ناقابلم
بگو که چه کاری برایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
به قرآن اگر استخاره کنی
هوای اذان از مناره کنی
تو باید جهان را اداره کنی
سر از من اگر یک اشاره کنی
زمین را همه کربلایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
شما را به پهلوی مادر قسم
به خانه نشینی حیدر قسم
به جای جراحات خنجر قسم
به خون شهیدان بی سر قسم
محال است یک دم رهایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بیا لشگر گریه آماده است
زمان باز دلشوره ام داده است
بیا که دلم یاد دلداده است
حرم در خطر باز افتاده است
چه با غصه عمه هایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بیا نان ما بی شما آجر است
بیا که ز غم دیده ها پر دُر است
ببین زینبیه ز دشمن پر است
همه ترسم از غارت چادر است
چگونه از این غم رهایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بیا که دلم زار و رنجیده است
رقیه تنش باز لرزیده است
صداها بلند است و ترسیده است
همانکه سری در طبق دیده است
چه سان رو به شام بلایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بغل کرد سر را به جای پدر
سر شاه را شست با چشم تر
به او گفت ای آمده از سفر
حلالم کن از خاک ویران پدر
توان نیست تا جابجایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
تو رفتی و بی خواب راحت شدم
به دنبال سر در سیاحت شدم
زبان الکن و بی فصاحت شدم
پر از زخم و درد و جراحت شدم
مرا پس ببر تا دعایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
🩸شهادت علیاءمخدّره حضرت #ام_کلثوم سلامالله علیها
🥀 وكَانَتْ (اُمُّ کُلثومٍ) أوَّلُ مَن لَحِقَ بِالْحُسينِ عَلَيْهِالسَّلامُ مِنَ الْهاشِمِيّاتِ و الْهاشِميّينَ بَعدَ رُقَيَّةِ الَّتي تُوُفِّيَتْ بِالشّامِ.
🥀 بعد از حضرت رقيه سلاماللهعلیها، که در شام جان سپرد، اولین بانویی که از غم امام حسین صلوات الله علیه از هاشمیات جان داد، حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها علیها بود، که به امام حسین صلوات الله علیه ملحق گردید.
📕 معالیالسّبطين، جلد ۲ صفحه ۲۲۵
۲۷جمادی الثانی سالروز شهادت حضرت #حضرت_سلطانعلی_بن_امام_محمدباقر علیه السلام در اردهال
#حضرت_سلطانعلی
عطر حضور داشت نفس های آخرش
آغوش جان گشود جنان در برابرش
تنگ غروب "درهء ازناوه " شوق وصل
پیچید شور نعرهء الله اکبرش
سلطانعلی ادامهء خط حسین بود
در این مسیر خون خدا بود رهبرش
جان داد یک قبیلهء عاشق به پای او
در غربتی عجیب که سخت است باورش
کرب و بلای دیگر شیعه شد اردهال
یک باغبان و این همه گلهای پرپرش
حُسن ختام بهتر از این می شود مگر ؟
در سجده بود کز تن او شد جدا سرش
در جمعه ای که جلوهء شور و شعور بود
پیچیده شد به قالی اندوه پیکرش
جان ها فدای غربت جدش که بارها
سیلی زدند بعد شهادت به دخترش
اشک "کمیل" اگر که نمیشد روان ز چشم
میسوخت در شرارهء اندوه دفترش...
#کمیل_کاشانی
#حضرت_ام_کلثوم_سلام_الله_علیها
در کـودکـــیّ اش دیـــد بابا از نفـــس افتــاد
حیدر زمین تا خــورد زهرا از نفــس افتـاد
«لا»از نفـــس افتـــاد،«اِلّا»از نفـــس افتـاد
مفهــــوم «إلّااللّه»آن جا از نفــــس افـــتاد
دنبال زینب می دویـــد از خیمه تا گـــودال
در زیر پایش خــــاک حتّی از نفــس افتـاد
قطعه به قطعه ،دید اذان در ازدحــام تیـر
مثـــل مــــؤذن إرباً اربا از نفــس افتــــاد
ممسوس فی ذات خــدا ،مجنـــون بابا شــد
این گونه گفت از عشق ولیلا از نفـس افتاد
رخت اسارت را به تـــن می کرد وقتــی کـه
در بیــن تــن ها ، مــــرد تنها از نفــس افتــاد
تا نوحه خوان شد نوح و آدم دم زد از نامش
از شـــدّت گـــریــــه مسیحا از نفـــس افتـــاد
ماه از نفـــس افتــــاد، وللّه از نفـــس افتــاد
نفــــس علــی و فاطمـــه تا از نفـــس افتــاد
#سیدحسین_سقازاده
#حضرت_ام_کلثوم_سلام_الله_علیها
دیار عشق و جنون پر ز آه مظلوم است
روایت غمشان صد کتاب منظوم است
هر آنچه کرببلا بر سر حسین آورد
حکایت دل پر خون ام کلثوم است
شریعه بسته شد و آب شد دگر نایاب
علی اصغر شش ماه از چه محکوم است
یکی فتاده به هامون ز خاک و خون غلطان
یکی اسیر و پریشان، ز یار محروم است
اگر چه زینب ثانی بود ولی او هم
همیشه در کنف ضل چهار معصوم است
نصیب زینب و تو شد فراغ و خون جگری
گواه صبر شما ذات حی قیوم است
تو دخت شیر خدایی تو شیر زن هستی
عناد با اسد اله چقدر مرسوم است
تو خطبه خواندی اگر در رثای مظلومان
کلام نافذ تو هم به گریه مختوم است
به شام و کوفه اسیران حقیر گردیدند
چقدر شام بلا نامبارک و شوم است
کسی که نسبت پیوند با حرامی داد
نفاق و دشمنی او همیشه معلوم است
نگشته بوته خاری هنوز لایق گل
نصیب هرزه فقط میوه های زقوم است
تو و سکینه به باب الصغیر سوریه اید
مزارتان حرم دوفقید مغموم است
تو عین صبر جمیلی تو زین اب هستی
که حسرت تو فقط بوسه ای ز حلقوم است
#جواد_کلهر
مراسم گرامیداشت پنجمین سالگرد شهادت مالک اشتر رهبری، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و نهم دی روز ملی بصیرت با حضور هزاران نفر از آحاد مردم نیشابور در دومین مسجد بزرگ نیشابور(مسجد امام حسین(ع)) در خیابان امام شهرک بسیج با سخنرانی حسین خسروی نماینده اسبق مردم بیرجند در مجلس شورای اسلامی و معاون سیاسی اسبق سپاه استانی خراسان رضوی برگزار شد.
مداحی حاج عباس عراقی و اجرای سرود توسط گروه نوجوانان بنیاد مهدویت از دیگر برنامههای مهم این مراسم انقلابی بود.
♦️به کانال بزرگ 👇👇بسیج و کانون مداحان.
نیشابور ، بپیوندید .
https://eitaa.com/Basijmd