eitaa logo
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
2.1هزار دنبال‌کننده
697 عکس
349 ویدیو
4 فایل
- اومدم آدمت کنم اما به سبک خودم ، پس تراپی نه ممنون و زهرمار ! بشین ببین چی میگم . ـ باوان از محتوای خاصی پیروی نمیکنه - - کپی ؟ +فرهنگ فوروارد رو رواج بده مسلمان . تبلیغات: @Advertisingbawan110 . سخت نگیر بشین دوتا چایی بریزم ࣫͝
مشاهده در ایتا
دانلود
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
ـــــ
آدم‌ها ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻌﻨﯽ حرفهایشان ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﻓﻬﻤﻨﺪ و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮند، ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﻮﻧﺪ .
نه اونقدر سرحالم که به کارام برسم، نه اونقدر خسته‌ام که بخوابم. فقط دارم وقتمو تلف می‌کنم و توی بطالت غرق میشم ؟
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ ، الْحُسَیْنِ ، وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ، وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ . . . •اللهم عجل لولیک فرج•
دستتون بخیر شبتون درد نکنه .
ــــ
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
ــــ
وقتی هوا می‌ره رو به خنکی همه اون درختی که از سایش استفاده میکردن رو فراموش میکنن..پس دوست من ، محبت کردن تو به آدم هاهم همینه وقتی لنگ میزنن میان سراغت و در آخر زمانی که کس بهتر رو از نظر خودشون پیدا میکنن رهات میکنن ولی این دلیل نمیشه فکر کنی تو آدم بدی بودی و جایی اشتباه کردی که باعث رفتن اون آدم شدی ، رها کن..از زندگیت لذت ببر و خودت رو دوست داشته باش ❤️‍🩹 :) [آبان ماه ۱۴۰۴]
نمیدونم چطور ثابت کنم ولی ادبیات و هنر دخترن ورزش و ریاضی پسرن🗿💔
توی جهندم بعد از یزید و شمر و بقیه دست اندرکاران اون عزیزانی هستند که برای تبلیغات کانالشون میزدن؛عضو بشید راز جاودانگی رو رایگان گذاشته/عضو بشید و از آموزش های رایگانشون استفاده کنید/عضو بشید و کد تخفیف بگیرید و…و هیچ کدوم حقیقت نداشت 😔
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ ، الْحُسَیْنِ ، وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ، وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ . . . •اللهم عجل لولیک فرج•
دستتون بخیر شبتون درد نکنه .
خوب یادم است از همان ابتدای کودکی ام تمام کتاب های قصه ام با روزی روزگاری آغاز می‌شد حال داستان زندگی ام را با روزی روزگاری می‌نویسم ؛ در دل روزهایی که سکوتشان فریاد بود و شب‌هایی که سنگینی‌شان به جسمم فشار می‌آورد متولد شدم !در خانه ای که پایه‌های زندگانی ام از همان ابتدا از درد و رنج ساخته شده‌اند، هر ترکی که روی دیوارهای دلم است نشانگرِ زخم‌هایی است که به تنهایی چشیدم به تنهایی تحمل کردم و به تنهایی کنار آمدم؛ پنجره‌های این خانه چشم‌های خسته‌ام‌اند که جهان را با تمام تلخی‌هایش از نظر می‌گذرانند و سقفم نوری کم‌رنگ است که تنها به امید تکرار لبخندی دوباره در قلبم می‌تابد و امیدی هرچند اندک را در دلم نگه می‌دارد و حالا؛ با دست‌هایی که هنوز از جنگیدن های دیروز ناتوان هستند می‌دانم که ادامه دادن گه گاهی سخت و طاقت فرسا می‌شود : ) خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری ؛ این صبر که من میکنم …افشردن جان است ، اما با همین حال این داستان هنوز به پایان نرسیده است . - ؟!