زیر کرسی دور هم جمع شده بودیم؛ چشمانم گرم شده بود مادربزرگ با دست های چروک شدهاش گونهام را نوازش کرد و گفت؛میدانی چیست نوهی عزیزم؟!هیچ کس قرار نیست دقیقا مثل تصوراتت دوستت داشته باشه هیچ کس قرار نیست ذهنت رو بخونه و ستاره ها رو تو زمان مناسب از آسمون بگیره و به تو بسپاره هیچ کس قرار نیست سوار بر اسب و با کفشی که گم کردی جلوی در خونت ظاهر شه می فهمی؟ به همین دلیله که باید خودت رو به اندازه کافی دوست داشته باشی نوه عزیزم!
طوری که هر عشق دیگه ای فقط شمع بیشتری رو به کیکی که قبلا منجمد کردی اضافه کنه.
#مادربزرگپرحرف؛
عدالت مرد ؛
صداقت مرد ؛
شرافت مرد ؛
قناعت مرد ؛
درایت مرد ؛
سخاوت مرد ؛
نجابت مرد ؛
رفاقت مرد ؛
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
عدالت مرد ؛ صداقت مرد ؛ شرافت مرد ؛ قناعت مرد ؛ درایت مرد ؛ سخاوت مرد ؛ نجابت مرد ؛ رفاقت مرد ؛
قضاوت برد !
حسادت برد !
حماقت برد !
حکایت برد !
وقاحت برد !
جنایت برد !
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
نهنگی دید مرگش را ولی دل را به ساحل زد ؛
من از پایان خود آگاهم اما..دوستت دارم!
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه تجدید خاطرات مون بشه مشتیا؟💀🎀
پ.ن:وقتی فرمانده کل قوابه احترام خانوم های این سرزمین حسینهاش رو صورتی میکنه شوما یک درصد فکن؛بزاره برن لب مرز !مشتی ما دوران جنگ برای ناموس اینهمه شهید ندادیم که حالا ناموسمون بره با هر حروم.زادهای بجنگه ما اینور تخمه بشکونیم!💀🔥