هیچ کس چشم به راه منِ دیوانه نبود،هرچه بر در زدم انگار کسی خانه نبود
راندی از خویشم و من بردن خود را دیدم،کاش تشیع من انقدر غریبانه نبود
سر به میخانه یادت زدم اما دیگر،جای لب های تو روی لب های پیمانه نبود
در دلم بودی و شرمنده ز همان بودم،که سزاوار تو این خانه ویرانه نبود
پیش چشم همه ای عشق!جوانم کن باز،تا ببینند که اعجاز تو انسانه نبود. . .
پسرا اینجورین که یکی رو میبینی با ده سانت ریش و پشم و ۲۰۰ سانتی متر قد یهو برمیگرده میبینی عههه کولی پشتی داره شیر کاکائو عالیس دستشه
عالیه .
برق در رفت و آمده فکنم یه دلش میگه برمبزار قدرمو بدونن یه دلش میگه نه گناه دارن گرمه،مثل عذاب وجدان داشتنم برای درس نخوندمِ .