برق در رفت و آمده فکنم یه دلش میگه برمبزار قدرمو بدونن یه دلش میگه نه گناه دارن گرمه،مثل عذاب وجدان داشتنم برای درس نخوندمِ .
تو مرا وعدهی عشق داده بودی و بار سفر بستی بی وفا
مگر من ایوبم که هزار ساله برایت صبر کنم و جان از بدنم برون نرود؟ من نمیتوانم همچو یعقوب سالها با دیدگانی سیه تورا از خاطراتت بو بکشم
نرو...با من بمان .
- #من؟!