𝐌𝐨𝐧𝐬𝐭𝐞𝐫 ²
ز اندازه بیرون تشنه ام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı
عزیزم من الان فصل ۱۰ زندگیم هستم تو مال فصل ۷ بودی تموم شدی
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı
در ذهنم چیزی برای بازگویی و به رخ کشیدن ندارم و هرآنچه که میپندارم ، سرد و سیاه و بی روح است و آگاهی از آن برای غیر چندان خوشایند نیست .
اما چنین مپندارید که این مردهی متحرک ، این چای سرد شده و این درخت بی شاخ و برگ ، همیشه بدین حال بوده ... نه ، من روزگاران خوشی داشتم و در عالم خویش به سان پادشاهی می تاختم .
داستان از تخت به زیر آمدنم از حوصلهی شما خارج است و به مکدر کردن خاطرتان نمیارزد ، فیالحال شعری را بخوانید که ساخته و پرداختهی این حقیر است و به زبان کردی نوشته شده ...
🌱هیزگِر هیزگِر ، آی دُتَ لیوَه
(بلند شو بلند شو ، دخترهی دیوونه)
🌱مَگَر چَه بیَ؟ مِن مِردمَوَ وا خم بار چودَ؟
(مگه چی شده؟ مگه من مردم که چشمات انقدر غمگینه؟)
🌱دَترسیدَوَ لی عالم زانم غی ناکا هیلانم ، هامَ لادَوَ مِن
(میدونم که از این دنیای بزرگ میترسی عیبی نداره آرامشم ، من کنارتم )
🌱روژو شَومَ لهَ یادی توما ، جرگم سوتاوَ له اسری تویا
(شب و روزمو به یاد تو میگذرونم و اشک های تو جگرمو میسوزونه )
🌱هیزگِر باوانگم ، هیزگِر باوانگم
(پاشو باوانِ من ، پاشو باوانِ من)
این شعر به کسی تعلق دارد که به تنهایی خستگی هایم را به در میکرد و تاج روزگاران پادشاهیم بود ، اشک هایش فرشتهی مرگ بود و خنده اش اکسیر حیات.
او روحی در تنم ، قند روزهای تلخم ، و گلی در باغچهی کوچک زندگیم بود .
در وصفش میتوانم قرن ها بنویسم ، تا جایی که قلم ها تمام شوند و همهی درختان سر بریده شوند و فدا شوند تا با مرگ خویش حرف های مرا حمل کنند ، ارزشش را دارد اما باز هم نمیتوانم علاقهی خویش را آنگونه که هست در کلمات بگنجانم ، به همین خاطر آنقدر باید بنویسم تا عمرم تمام شود .
ولی امشب میخواهم شما را با لغتی آشنا کنم که نزدیک ترینِ حروف به احساساتاند `` باوان ``
باوان یک لغت کردی و با معانی بسیار و عمیق است که همهی آنها مفهوم آرامش را در ذهن شما تداعی میکند ، به طور مثال
(خانهی پدری ، پناهگاه امن و..) نمونه هایی از معانی این لغتاند
این کلمهی با ارزش هر زمانی و برای هر کسی به کار برده نمیشود و ... اصلا بگذارید جور دیگری بگویم .
آرامش اصلی ترین و کمیاب ترین خواستهی انسان است و جز در پروردگار یافت نمیشود اما آن هنگام که شما در شخصی آرامش را مییابید گویی معبود زمینی خویش را ملاقات میکنید و با بکار بردن کلمهی باوان او را تسبیح میگویید و نیاز خویش را به وجودش اغراق میکنید و علاقهی خود را به آن نشان میدهید .
عذرخواهم که حتی از توصیف کامل این لغت عاجز شده ام اما حقیقت این است که این کلمهی مقدس باید در لحظات احساس شود .
همان هنگام که غرق چشمان رب زمینی خویش شدید و احساس کردید که زمان به احترام شما و برای بر هم نزدن مستیتان ایستاده ، آنجاست که باوان حس میشود .
اگر به عنوان جوانی که دل پیری دارد بخواهم نصیحتی بکنم ... باید بگویم که از دل خویش مراقبت کنید و نگذارید که گرفتار و سرمست باوانی شود . اما اگر نتوانستید و مست شدید ، جان را فدای معبود زمینی خود کنید و او را از گزند و آسیب دور بدارید ، در غیر اینصورت لحظات به هنگام نبودنش تیری میشوند و بر جانتان مینشینند و هر ثانیه شاهد مرگ خویش خواهید بود .
#Soran
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı
روز جوان ؟ انگار یه چیزیش کمه
روز دخترانِ جوان ، نوجوان ، کودک ، نوزاد مبارک
ıllıllı ᴍᴏɴꜱᴛᴇʀ ıllıllı