انقدرحالمبدهحسمیکنمخدابهجاییرسیدهکهمیگه ؛ آخهمندیگهچیکارکنمتوحالتخوبشه؟
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
📚رمان: #آن_سویه_اینه
نویسنده: #یاس
ژانر: #عاشقانه #هیجانی
وضعیت رما:#کامل
خلاصه:
یاکان عاشق دختر عمویه ۱۷سالش می شه که تویه خونه اونا زندگی می کنه طی اتفاقاتی وحشتناکی که تویه مدرسه برای اوین می افته ارتباط این دوتا زیاد می شه وکم کم اوین هم دل رو گرو میزاره اما سرنوشت چیز دیگه ای برای این دو رقم میزنه ...
https://eitaa.com/joinchat/4290773468C9a5a496e41
⚠️رمان تمام شده وکامل در دسترس شما عزیزان هست
📌رمان از پارت یک سنجاق شده
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
تکه ای از پارت های آینده
«آرمان، همچنان او را در آغو .ش داشت، بیحرکت، برای مدتی طولانی... او، اما، رهایش نکرد؛ فقط او را، محکمتر، در آغو. ش گرفت، و برای اولین بار در تمام عمرش، اجازه داد اشکهایش، بیهیچ کنترلی، بیهیچ شرمی، جاری شوند.»
https://eitaa.com/joinchat/4290773468C9a5a496e41
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
بنر تا ســاعت 15 بمونه💕
گســترده 4 ســاعته مــبینا
باوانِمن..!
ولیمنمیرم؛ اززندگیتکههیچی؛ اززندگیمممیرم
دختر کوچولوم چی شده چرا به من نمیگی وای جون من بگو چی شده یگانه 💔💔🥺
باوانِمن..!
- اون یه نفر ، قابل ِپرستشه .
من بدون تو میمیرم دختر کوچولوی بابایی ❤️
هدایت شده از گسترده⁵ساعته💙
_ وااای ماهور اون پسره رو چه کراشه!
ماهور با دستس جلو دهنم و گرفت و گفت:
_ عه داد نزن میشنوه!
_ ولکن بابا آخه تو آلمان این مگه میفهمه من چی میگم؟
صدای بم و مردونه ای پشت سرم گفت:
_ که من کراشم فسقلی!؟
برگشتم که با دیدن همون پسره خشکم
زد.😁😐
https://eitaa.com/joinchat/1435960616Cb965503741