eitaa logo
#مسجد_بازارچه_محله🕌🌇
133 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
4.1هزار ویدیو
33 فایل
سلاااام 😊 ⁦🖐️⁩ 🔊مشهد مقدس #کانال_مسجد #گروه_بازارچه_محله ( بلال،رسالت،خواجه ربیع..) بچه محله های با صفا فروش کالا،ارائه خدمات،آموزش مهارت استخدام و کاریابی، خلاقیت ها،معرفی مشاغل، همراه با آشنایی با احکام کسب و فرهنگی ارتباط با ما👇 @zaerNoor
مشاهده در ایتا
دانلود
💢برای دین خدا کار کردن تعداد مخاطب بالا داشتن و بلاگری مهم نیست؛ اصل اول معامله با خداست تا دیروز هیچ کس نمیدانست معصومه یک زن نخبه‌ی اثر گذار است که با نبوغ خودش و همسرش یاریگر دین خداست جالب‌تر آنجاست که اصلا کسی نمی‌دانست معصومه در غربت و در میانه‌ی هزاران مشغله‌ی بزرگ و کوچک در امر جهاد فرزندآوری نیز مشارکت جدی دارد. اما خدا خودش، رسانه‌ی معصومه شد او شهید شد همه او را شناختند و قلب‌ها از او متاثر شد به گمانم اگر اخلاص باشد خدا خودش ما را در قلب‌ها جا می‌دهد‌. ✍عالیه سادات ؟ ؟
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥رهبر انقلاب، ظهر امروز: اگر امثال شهید سنوار پیدا نمی‌شدند که تا لحظه‌ی آخر بجنگند، سرنوشت منطقه یک جور بود، حالا که پیدا شدند یک جور دیگر است. ✏️اگر بزرگانی مثل شهید سیدحسن نصرالله پیدا نمی‌شدند که جهاد و عقل و شجاعت و فداکاری و از خودگذشتگی را با هم مخلوط کنند و به میدان بیاورند، حرکت یک جور بود، حالا که پیدا شدند، حرکت یک جور دیگر است. ۱۴۰۳/۸/۲ ؟ ؟
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 خبر خوش وزیر بی مصرف ارشاد درباره رفع ممنوعیت از سلبریهای مفت خور فاسد 🔹«سیدعباس صالحی» در پاسخ به خبرنگار انصاف‌نیوز درباره‌ احتمال بازگشت برخی چهره‌ها و هنرمندان ممنوع‌الکار مانند هانیه توسلی، فردوسی‌پور، ترانه علیدوستی، علی ضیا و... گفت: «خبرهای خوبی در راه است.» ظاهرا راه برای هرگونه لگدپرانی به نظام و پنجه‌کشیدن به آرمان‌ها و بعد بازگشت بی‌هزینه و حتی قهرمانانه بر سر سفره‌ صداوسیما کاملا باز است! 🔺آقایان کلاهشان را کمی بالاتر بگذارند! دولت به جای اینکه به فکر معیشت و زندگی مردم باشد دنبال آوردن سلبریتی های مفت خور فاسد، فتنه گران و اغتشاشگران بر سر سفره انقلاب و رفع فیلترینگ است، اصلا براش مهم نیست که یه بازنشسته با ماهی ۹ و نیم میلیون چگونه باید زندگی شو بگذروند هر روز هم یه چیزی رو قصدن گروه میکند، مستاجران دارن با بدبختی زندگی میکنند طلا و ارز و.... هر روز داره گرونتر میشه و مجلس چرا از پزشکیان سوال نمیکند که چرا؟!........ ؟ ؟
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥منبر یک دقیقه ای بدون ،عبا ، ردا و عمامه : ایمان و اعتقاد این پسر بچه اهل غزه را ببینید ، یک کلاس اعتقادی ، سیاسی ، اخلاقی برای بعضی هاست که با وجود برخورداری از نعمات بیشمار خداوندی ناشکری و ناسپاسی می کنند و ... ؟ ؟
۱. نشسته بودم توی مترو، زن دستفروش داشت لوازم آرایش می‌فروخت. تبلیغ می‌کرد. خانوم خوشگلا، نمی‌خواین خوشگل‌تر بشید؟! به دور و برم نگاه کردم. رنگین‌کمان بودند انگار. صورتک‌هایی که دیگر جایی برای نقاشی جدید نداشت. زن می‌گفت فلان چیز ضدآب است، ۲۴ساعته. ۲۴ساعت زمان زیادی بود. زن‌ها دوست داشتند مدت زیادی زیبا باشند. به فکر کردم. ۲۴ساعت برای او کم و کوچک است، او معامله‌ای کرده بود که سودش در این بود که تا ابدیت زیبا بماند! ۲. مترو، پارک شهر، شب. مادر را به بهانه‌ی جای پارک، راضی کرده بودم که ماشین نیاوریم. فکر می‌کردم که حتما حوالی معراج جا برای سوزن انداختن نباشد، اما هرجا قدم برداشتم در تاریکی عمیق‌تری فرو رفتیم. یکجا دیگر پایم شُل شد. نکند مسیر را اشتباه آمده‌ایم؟ نکند تاریخ را اشتباه دیدم. گوشی را چک کردم. با ادمین معراج صحبت کرده بودم و گفته بود که مراسم وداع امشب است. رسیدیم سر کوچه. پرنده پر نمیزد. دوتا مرد یک میز آهنی با یک قوطی دستساز گذاشته بودند و کمک به مردم غزه و لبنان جمع می‌کردند. مادر گفت خبری نیست، بیا برگردیم. باورم نمیشد. گفتم حالا چند دقیقه صبر کنیم، شاید خبری شد. مادر به کوچه‌ی تاریک و سوت و کور معراج اشاره کرد و گفت: نمیشه برای اون شهادت باشکوه، یه همچین مراسمی گرفته باشن، حتما اشتباه کردی! دو دقیقه بعد زنی با عجله از پشت سر ما گذشت و به سمت ساختمان معراج رفت، فهمیدم که اشتباه نکرده بودم. اشتباه را آن مسولین فرهنگیِ خواب‌آلوده‌ای کرده بودند که از چنین فرصتی برای بیدار کردن دل‌ها، بهره نبردند. چقدر می‌شد برای امشب کار فرهنگی تعریف کرد. چقدر می‌شد دست زن و بچه‌هایی از هر قشر را گرفت و آورد پای تابوت زنی که عاشقانه‌ترین شهادت را در تاریخ مبارزه با شقی‌ترین‌ها، رقم زده بود. چقدر امشب می‌شد قشنگ‌تر مهمان‌نوازی کرد. من فکر می‌کردم امشب تمام تهران یا لااقل تمام آن‌هایی که همیشه گفته بودند که عاشق مبارزه با اسراییلند یا حداقل همه‌ی زن‌هایی که دنبال یک عاقبت‌بخیر شده‌ای از جنس خودشان هستند، اینجا باشند... اما نبودند. یک دهم و یک صدم و یک هزارمشان هم آنجا نبودند! آخرش به این نتیجه رسیدم که همه چیز آنجا اشتباهی بود جز ما آدم‌هایی که با پای دلمان رفته بودیم به پیشواز مهمانی عزیز؛ خیلی خیلی عزیز! ۳. دوران دانشجویی زیاد آمده بودم معراج‌الشهدا. اما تمام راه به این صحنه فکر کرده بودم. جایگاه تابوت را در حیاط آماده کرده بودند. عادت داشتم به دیدن چهره‌های مردانه‌ی روی تابوت‌های معراج‌الشهدا؛ اما حالا قرص قمری از میان چادر مشکی، به ما لبخند می‌زد. چند مرد، دور تا دور حیاط ایستاده و منتظر پیکر بودند. تمام مسیر فکر کرده بودم به تجربه‌ای که برای اولین بار رقم می‌خورد. من داشتم به مجلس وداع با می‌رفتم. *زنی که در راه مبارزه با اسراییل به شهادت رسیده بود* . چقدر همنشینی این کلمات تازگی داشت. انگار هرکدامشان آتش زیر دلم را شعله‌ورتر می‌کردند. گُر می‌گرفتم و می‌سوختم و ققنوسی درون من رشد می‌کرد و بزرگ‌تر می‌شد. دوباره به عکس روی جایگاه نگاه کردم. شهیده همچنان توی تصویر می‌خندید. به گریه افتادم: به ما بیچارگان زانسو نخندید! ✍ فاطمه سادات مظلومی ۱. ۱۴۰۳/۸/۱ ؟ ؟