🌖
🌖🌖
🌖🌖🌖
🌖🌖🌖🌖
🌖🌖🌖🌖🌖
🌖🌖🌖🌖🌖🌖
🌖🌖🌖🌖🌖🌖🌖
#رمان
#زیبایی_یا_نجابت؟
#پارت_صد_و_نود
با یک اتاق و سقف جدید همانا.....
با دیدن تصویر خودم که دراز به دراز روی کاناپه شیکی دراز کشیده بودم در سقف اینه کاری شده ی بالای سرم جا خوردم!
چشم هام رو در کاسه چرخاندم و به همه جا نگاه کردم، ولی هیچ کس به غیر از من اینجا حضور نداشت!
پس کی بود که داشت صورتم را نوازش میکرد؟
تازه ویندوزم بالا امد.......
وایسا ببینم اینجا هیچ شباهتی به اون اتاقی که بیهوش شده بودم نداشت!
ترس بهم غلبه کرد، یک دفعه سیخ سرجام نشستم که درد وحشتناکی توی کل بدنم پیچید!
صورتم خود به خود از شدت درد مچاله شد.
ابرو درهم کشیدم و با دست بازوم رو گرفتم، شروع کردم به ماساژ دادن بازوی دردمندم، بلکه این درد طاقت فرسا اندکی امان دهد!
از همه جا بیشتر کمرم بود که درد میکرد.
احساس کسی رو داشتم که یک تریلی از روش رد شده باشد!
احتمالا از بس خوابیده بودم بدن درد گرفته بودم.
حالا روی کاناپه ی سفید رنگی نشسته بودم.....با دقت همه جا را از نظر می گذراندم، یک اتاق بیست متری ساده!
ادامه دارد....
به قلم:قاتل ماه...🌚✨FM
🌖
🌖🌖
🌖🌖🌖
🌖🌖🌖🌖
🌖🌖🌖🌖🌖
🌖🌖🌖🌖🌖🌖
🌖🌖🌖🌖🌖🌖🌖
#رمان
#زیبایی_یا_نجابت؟
#پارت_صد_و_نود_و_یکم
با چند کاناپه دیگر، کف اتاق را سرامیک های شیری رنگِ شفافی پوشانده بود، انقدر تمیز و براق بودند که انعکاس تصویر خودم رو توی سرامیک ها می دیدم!
هیچ وسیله ی شکستنی و تیزی اینجا وجود نداشت، حتی این اتاق پنجره ای رو به بیرون هم نداشت که بفهمم الان صبح هست یا شب....
تنها جذابیت اینجا سقف اینه ای بود که نظر من رو به خودش جلب کرده بود.
بعد از ارضا شدن حس فضولیم به خودم اومدم و فهمیدم چه خاکی به سرم شده!
اتاق عوض شده بود! و این یعنی من جابه جا شده بودم، به کجا و چقدر رو نمیدونستم!
مدام حرف ها و اتفاقات گذشته برام تداعی میشد......افشین، حلما، سهیل، اون ویلا.....آه خدای من، من الان کجا هستم؟
نکنه همه چی تمام شده و من از کشور خارج شدم؟نه...نه امکان نداره به همین راحتی من رو از کشور خارج کنند....ممکن نیست!
با یادآوری اتفاقات گذشته اعصابم بهم ریخت، بی توجه به بدن دردم از جام بلند شدم!
احساس میکردم وزنم روی پاهایم سنگینی میکرد......
مگه چند وقت بود که من راه نرفته بودم؟
چند ساعت گذشته؟
ساعت؟ ولی این بدن درد به چند ساعت نمیخورد!
قطعا چند روز گذشته! ولی اگه چند روز گذشته باشه که من روانی میشم!
دستم رو به دیوارِ سرد کنارم گرفتم و وزنم رو روی دستم انداختم تا مانع افتادنم شود!
با کمک دیوار آرام آرام قدم بر میداشتم ولی.........
ادامه دارد....
به قلم:قاتل ماه...🌚✨FM
هدایت شده از چادرانه های پاک:)🌿
https://eitaa.com/joinchat/1025639309C6a81466561
سلام عرض میکنم خدمت اعضای عزیز!🌱
خوشحال میشیم با عضو شدن توی گروه پشت پرده کانالمون مارو خوشحال کنید🙂✨
جایی برای نشستن پای انتقادات شما همراهان همیشگیه کانال...♥️:))
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥این دختر خوبمون حنانه خرمدشتی قهرمان #المپیاد نجوم شد و مدال طلا آورد درسته رسانههایی که نگران آزادی زنان هستند کور بودن موفقیت ایشونو ندیدن اما ما به جای اونا هم این شیردختر ایرانی رو تشویق میکنیم
▪️خانم خرمدشتی ماشاءالله به حجابت هزار ماشالله به تربیت و لقمهای که پدرمادر بهت دادن
هیچوقت به تهش فکر نکن:)
چون ممکنه برسی به غم..
ته زندگی به این قشنگی ، میرسی به مرگ
ته یه روز خوب، ممکنه برسی به شب پر از فکر و خیال
ته یه خاطره قشنگ، ممکنه برسی به یک یادش بخیر
از حس و حال الانت لذت ببر🌱
در لحظه زندگی کن
به تهش فکر نکن🧡💫
9.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔞 حاوی صحنه های دلخراش 🔞
دست به دست کنید تا آقای پزشکیانی که طرفدار "بازگشت حامیان فتنه" با شعار وفاقه، ببینه و تو خلوت، به خدای خودش جواب بده😏
#پزشکیان
#خونخواهی_هنیه_عزیز💔
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آیاتی که خدا امیدوارت میکنه🌿🤍
و باید بشنوی...🙃
#انگیزشی
تو که آخه کاری غیر از کرم نداری
چجوری قبول کنم که حرم نداری...🖤🥺
#شهادت_امام_حسن(ع)