eitaa logo
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
1.3هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
1.9هزار ویدیو
204 فایل
вє нαρρу ιт'ѕ  мαкєѕ уσυя єиємιєѕ ѕα∂ รՇคгՇ 2025/5/26 ᏇᏋ https://eitaa.com/joinchat/3971548332C2c301891ba ภєเﻮђ๒๏гɭץ ςђคՇ..🐈🖤 https://eitaa.com/joinchat/3728934484Cf70413d2ab
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچه ها از همین الان بگم فردا و پس فردا و احتمالا یکشنبه فعالیت تعطیل❌❌❌ امتحان علوم دارم که اسمش دیگش اوج بدبختیه😭😭😭😭
بِســــپارش بـــه خُـــــــدا 🌞✨ خدا برات برنامه ی بهتری داره 🫂🧩 …︎ -https://eitaa.com/Beutiful6
آنها پروازشان نشست و در فرودگاه بودند . لیزگه گفت : بچه ها . یه تاکسی بگیریم من آدرس خونش و دارم . نیلسو گفت : برک برو یه تاکسی بگیر . برک گفت : باشه . و رفت . لیزگه گفت : چرا انقدر داداشت تو خودشه ؟! نیلسو گفت : نمیدونم واقعا . دلش برای بابا تنگ شده . جفتمون به این فکر میکنیم که اگر بابا زنده بود میذاشت مامان دست رومون بلند کنه یا نذاره ما کاری بکنیم . لیزگه گفت : قطعا نه . بابات خیلی مهربون بود . اگر هم زنده بود الان شما اینجوری آواره نبودید . گفتم آواره ناراحت نشیا . نیلسو گفت : نه ناراحت نشدم . میگم ال چرا خودش نیومد . لیزگه گفت : خودش تو یه شرکتی کار میکنه که شیفتیه . الان هم یهویی جای یکی وایساده . بهم مسیج داد که نمیتونه بیاد . نیلسو گفت : مهم نیست . برک الان یه تاکسی میگیره . لیزگه گفت : خیلی این لباس بهت میاد . کلا سیا سفید خیلی بهت میاد . نیلسو گفت : آره میدونم . سلیقه ی برکه . اون برام خریده . اونم بهم میگه سیا سفید از همه ی رنگ ها بیشتر بهت میاد . لیزگه گفت : خب راست گفته . کاش داداش منم زنده بود . نیلسو گفت : خدا رحمتش کنه . لیزگه گفت : تو اون تصادف لعنتی هم داداشم و از دست دادم ، هم مادرم و . نیلسو گفت : آره واقعا . خیلی تصادف شدیدی هم بود . لیزگه گفت : وای نگو الان گریه ام میگیره . برک آمد و گفت : دختر ها . بیاین . و آنها وسایلشان را برداشتند و رفتند ... پارت ۷ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
صبح شده بود و آنجلینا بیدار شد و به سرکار رفت . بعد که برگشت فکر کرد نیلسو و برک خوابند . چند ساعت گذشت و آنجلینا محکم در اتاق برک را باز کرد و با کلی وسایل و لباس های به هم ریخته مواجه شد . سپس در اتاق نیلسو را باز کرد و باز با همان صحنه مواجه شد . او گوشیش را برداشت و به برک زنگ زد . گوشی برک خاموش بود . بعد به نیلسو زنگ زد . که گوشی او هم خاموش بود . دید که هیچ کدام نیستند و تلفنشان هم خاموش است . پس به کلانتری رفت . او در کلانتری فهمید که آنها بلیت گرفتند و با لیزگه رفتند . ولی او سرکار بود و نمی توانست مرخصی بگیرد . به همین دلیل به برادر زاده اش یعنی ملیس گفت که پیشش بیاید . ملیس پیش او آمد . آنجلینا همه چیز را برایش توضیح داد . ملیس گفت : یعنی الان اون دو تا رفتند با لیزگه ؟! آنجلینا گفت : آره . یعنی فکر کنم . چون من نمیدونم که لیزگه می خواست کجا بره . ولی حدسم اینه که اگر نیلسو بخواد جایی بره با لیزگه میره . برک هم پشت سرش همراهش هست . ملیس گفت : الان یعنی از من می خواین برم پیششون ؟! آنجلینا گفت : آره عزیزم . اگر قبول کنی . چون من باید سرکار برم و مرخصی هام هم تموم شده فعلا نمیتونم مرخصی بگیرم یا برم سفر . تازشم . اونا اصلا از وجود دختر دایی ای که تو هستی خبر ندارن . خیلی راحت میتونی مخ برک و بزنی . چون خیلی زود عاشق میشه . ملیس گفت : یعنی من الان باید نقش دوست دختر برک رو به جای دختر داییش بازی کنم ؟! آنجلینا گفت : متاسفانه بله . اگر هم جوابت منفیه ایرادی نداره . ملیس گفت : اتفاقا من عاشق این کارهام عمه . همین الان میرم بلیت میگیرم . آنجلینا گفت : واقعا ممنونم ازت . ملیس گفت : خواهش میکنم . من باید ممنون باشم . شما به گردن من خیلی حق دارین ... پارت ۸ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
دو پارت گذاشتم براتون🤓