#یک_روایت_عاشقانه💍
بعد از چند ماه انتظار خواستم خبرِ
پدر شدنشو بدم
اما وقتے از منطقه اومد فوراً رفت
سراغ کارهاے لشکر و اعزام نیرو
شب خستہ و کوفتہ اومد🙁
و رفت استراحت کنہ
ولے خیلے تو فکر بود
گفتم محمود تو فکر چے هستے؟
گفت : تو فکر بچہ ها!
خوشحال شدم و گفتم :
تو فکر بچہ ها ؟ کدوم بچہ ها؟
هنوز کہ بچہاے در کار نیست!
گفت : اے بابا !
بچہ هاے لشکـر و میگم
انگار آب سرد ریختہ باشن رو بدنم
با ناراحتے رفتم خوابیدم
و آروم آروم گریہ کردم
-فاطمہ خوابیدے؟
+دارم میخوابم
-چرا امشب اینقدر ساکتے؟
+چے بگم؟
-مثلاً بگو دختر دوست دارے یا پسر؟
خودمو جم و جور کردمو جوابشو
دادم ، اون هم نظرشو گفت🙃💙
اون شب کلے باهام حرف زد
تا خیالش ازم راحت نشد ، نخوآبید..
رد خون روےِبرف ص⁴
#شهید_محمود_کاوه ♥️
@Beyzai_ChanneL
هدایت شده از شهید محمودرضا بیضائی
🕊🍃🕊🍃🕊🍃
ما را به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحرخیز که صاحب نفسانند
#یاد_شهدا
@Beyzai_ChanneL
هدایت شده از شهید محمودرضا بیضائی
طبق قرار شبانه هرکس ۵ صلوات به نیابت از #شهید_بیضائی جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان «عج»
» اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم »
@Beyzai_ChanneL
هدایت شده از شهید محمودرضا بیضائی
🌹🍃🌹🍃🌹🍃
🌤 اللهم اَنتَ السلام
السلام علیک یا اباعبدالله(علیه السلام)🍃
السلام علیک یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)🍃
السلام علیکم ایهاالشهدا🍃
@Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
بر من ببخش
هرچه دراین خانه مانده است ؛
از " سایه " های روشن
و
گرد و غبارِ " تــــــــــــــــــــو " !!
#آشوب
🔴غیرت با وجود شما تو اون مجلس کذایی معنا پیدا میکرد ، هنوز هم تصویر اشکهای غیرتمندانه تو در جلسه #برجام ۲۰ دقیقهای بهترین معنای وطن پرستیست.
روحت شاد پاسدار غیرتمند #سپاه_اسلام
دکتر زارعی دقایقی پیش دار فانی را وداع گفت.
@Beyzai_ChanneL
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیارت روز دوشنبه امام حسن مجتبی وامام حسین ع
@Beyzai_ChanneL
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مصاحبه_جالب_و_دیدنی😉😄
#شهید_کاشانی_در_جبهه
+برادر چند وقته که اومدید جبهه؟
_ من یک ماهه که به اسارت نیروی هاے ایرانی دراومدم🤭😉
+وقتی شهید شدی این فیلم میرسه به دست خانوادتون، حرفی دارید بفرمایید...
_کور خوندین،😎
من تا قهوه همه خانواده رو نخورم قرار نیست که برم😄🤨
@Beyzai_ChanneL
#عاشقانه_شهدا ♥️🍃
سادگي و آسانگيري اسماعيل از همان روز
اول معلوم شد ☺️
از يك نفر پول قرض كرده بود و خودش
تنهايي راه افتاده بـود مـثلاً براي خريد🙃
جلوي ویترین مغازه طلا فروشي از حلقههاي
خوشـش آمـده بود 💍
مغازه دار حلقه را داده بود تا نگاهش كند .
اسماعيل پول حلقه را داده بود و همينطوري
گذاشته بود توي جيبش 😇
مغازه دار تعجـب كـرده و رو به او گفته بود :
مگر حلقه را براي عقد نميخواهي ؟ 😳
ـ بله😊
طلافروش گفته بود : تنها آمده اي حلقه بخـري🙄
حـالا همینطوری ميندازي توي جيبت. اينطوري
كه نميشود ، جعبه هاي كادويي...»
خيلي خجالت كشيده بود كه تـا حـالا فرصـت نكـرده ايـن رسـم و رسومات را ياد بگيرد🤦♂
🌿 شهید اسماعیل دقایقی 🌿
@Beyzai_ChanneL