🔴حمله تروریستی به پاسگاه مرزی میرجاوه/شهادت 3نفر از مرزداران
♦️همزمان با بازی فوتبال ایران و پرتغال، تروریست های تا دندان مسلح به یکی از پاسگاه های مرزی ایران در مرز میرجاوه حمله کردند.
♦برخی منابع محلی اعلام کرده اند که شب گذشته و همزمان با بازی ایران و پرتغال، تروریست ها قصد تصرف یکی از پاسگاه های مرزی ایران در مرز میرجاوه را داشتند که با هوشیاری نیروهای سپاه و مرزبانی از رسیدن به قصد خود ناکام ماندند.
♦بر اساس گزارش های واصله، در این درگیری که با تبادل شدید آتش همراه بود شمار زیادی از تروریست ها مجروح شده و متواری شدند. همچنین تعدادی از آنها نیز به هلاکت رسیدند.
♦در این درگیری یک نفر از پرسنل سپاه و دو نفر از بسیجیان بومی استان به نام های ملاشاهی، گمشاد زهی و نوتی به درجه رفیع شهادت نائل آمدند./عصرهامون
@Beyzai_ChanneL
💢وقتی کارد به استخوان می رسد
🔹روز گذشته در تهران چه اتفاقی افتاد؟؟؟
@Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
🔴حمله تروریستی به پاسگاه مرزی میرجاوه/شهادت 3نفر از مرزداران ♦️همزمان با بازی فوتبال ایران و پرتغا
💢گروهک تروریستی جیش الظلم مسئولیت حمله به پاسگاه مرزی سپاه در میرجاوه را بر عهده گرفت
⭕️پیام مقام معظم رهبری به ملیپوشان فوتبال ایران
⚽️دفتر مقام رهبری در تماس با مسعود سلطانی فر وزیر ورزش و جوانان در روسیه، پیام رهبر معظم انقلاب به ملی پوشان فوتبال ایران را ابلاغ کرد.
⚽️متن پیام به این شرح است:«به تیم ملی ایران بگویید شما پیروز و سرافراز برگشتید. آفرین. انشاالله موفق باشید🌹»
@Beyzai_ChanneL
1_15030641.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
🍃🌺
گریه میڪنم برای تو
ڪاش بیام به ڪربلای تو
با نوای
سید رضا نـریمانـــے
#۷۷_روز_تا_محـرم
@Beyzai_ChanneL
نشر دهید شاید دلی ڪـربلائـــے شود!!
#مدافع_عشق
#قسمت_بیست_و_ششم
❤️ #هوالعشـــق❤
❣❤️❣❤️❣❤️❣
نفسهایم هر لحظه از ترس تندتر میشود. دسته کیفم را میگیرم و محکم تر نگهش میدارم که او دست میندازد به چادرم و مرا سمت خود میکشد. ڪش چادرم پاره میشود و چادر از سرم به روی شانه هایم لیز میخورد. از ترس زبانم بنده می آید و تنم به رعشه مےافتد. نگاهش میکنم لبخند کثیفش حالم رابهم میریزد. پاهایم سست شده و توان فرار ندارم. یڪ دستش را در جیبش میکند.
_ کیفتو بده به عمو.
و در ادامه جمله اش چاقوی کوچکی از جیبش بیرون مےآورد و بافاصله سمتم میگیرد.دیگر تلاش بےفایده است. دسته کیفم را ول میکنم ،باتمام توان پاهایم قصد دویدن میکنم که دستم به لبه چاقو اش گیر میکند و عمیق میبرد.بےتوجه به زخم ،با دست سالمم چادرم را روی سرم میکشم، نگه میدارم و میدوم. میدانم تعقیبم نمیکند !به خواسته اش رسیده! همانطور که باقدمهای بلند و سریع از کوچه دور میشوم به دستم نگاه میکنم که تقریباً تمام ساق تا مچ عمیق بریده...تازه احساس درد میکنم!شاید ترس تابحال مقاومت میکرد.بعد از پنج دقیقه دویدن پاهایم رو به سستےمیرود. قلبم طوری میکوبد که هر لحظه احساس میکنم ممکن است برای همیشه بایستد! به زمین و پشت سرم نگاه میکنم. رد خون طوریست که گویـے سربریده گاو را بدنبال میکشی! بادیدن خون و فکر به دستم ضعف غالب میشود و قدمهایم کندتر! دست سالمم را به دیوار خیابان تکیه میدهم و خودم را بزور بہ جلو میکشم. چادرم دوباره ازسرم میفتد. یڪ لحظه چهره علےاڪبر به ذهنم میدود...
" اگر تو منو رسونده بودی ...الان من..."
با حرص دندانهایم را روی هم فشار میدهم. حس میکنم از تو بدم میاید!!
یعنی ممکن است!؟...
به کوچه تان میرسم. چشمهایم تار میشود...چقد تا خانه مانده!؟...زانو هایم خم میشود. بزور خودم را نگه میدارم. چشمهایم را ریز میکنم... یعنی هنوز نرفتی!!
ازدور میبینمت که مقابل درب خانه تان با موتور ایستاده ای. میخواهم صدایت کنم اما نفس درگلو حبس میشود. خفگی به سینه ام چنگ میزند و با دو زانو روی زمین میفتم. میبینم که نگاهت سمت من میچرخد و یکدفعه صدای فریاد"یاحســـینِ" تو! سمتم میدوی و من با چشم صدایت میکنم...
بہ من میرسی و خودت را روی زمین میندازی. گوشهایم درست نمیشنود کلماتت را گنگ و نیمه میشنوم...
_ یاجد سادات!...ر...ریحانهه...یاحسین...مامااااان...مااامااان...بیاااا..زنم...ز..زنمممم...
چشمهایم راروی صورتت حرکت میدهم...
" داری گریه میکنی!؟"
#ادامه_دارد
❣❤️❣❤️❣❤️❣
حالےبرای گفتن دیوان شعرنیست
یڪ مصرع وخلاصه:تورادوست دارمت
❣❤️❣❤️❣❤️❣
✍ ادامه دارد ...
@Beyzai_ChanneL
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷