شهید محمودرضا بیضائی
🍃🌹پسرک فلافل فروش🌹🍃 #قسمت_نوزدهم 🔷رفقا با ديدن ماشين خيلي خنديدند. هر كسي ماشين را مي ديد مي گفت:
🍃🌹پسرک فلافل فروش🌹🍃
#قسمت_بیستم
🔗سال 1388 از راه رسيد. اين سال آبستن حوادثي بود كه هيچ كس از
نتيجه ي آن خبر نداشت❗
🔶بحث هاي داغ انتخاباتي و بعد هم حضور حداكثري مردم، نقشه هاي شوم
دشمن را نقش بر آب كرد.
⭕اما يكباره اتفاقاتي در كشور رخ داد كه همه چيز را دستخوش تغييرات
كرد.
🔳صداي استكبار از گلوي دو كانديداي بازنده ي انتخابات شنيده شد.
⚠يكباره خيابان هاي مركزي تهران جولانگاه حضور فرزندان معنوي
بي بي سي شد‼
🔷هادي در آن زمان يك موتور تريل داشت. در بازار آهن كار مي كرد. اما
بيشتر وقت او پيگيري مسائل مربوط به فتنه بود.
🌀غروب كه از سر كار مي آمد مستقيم به پايگاه بسيج مي آمد و از رفقا اخبار
را مي شنيد.
🌑هر شب با موتور به همراه ديگر بسيجيان مسجد راهي خيابان هاي مركزي
تهران بود.
🗣مي گفت: من دلم براي اينها مي سوزد، به خدا اين جوانها نمي دانند چه
مي كنند، مگر ميشود تقلب كرد آن هم به اين وسعت⁉
✴يك روز هادي همراه سيد علي مصطفوي جلوي دانشگاه رفتند......
⬅ادامه دارد.....
📚برگرفته از کتاب پسرک فلافل فروش
️❣❤️❣❤️❣❤️
❣❤️❣❤️❣❤️
✍ ادامه دارد ...
@Beyzai_ChanneL
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
شهید محمودرضا بیضائی
شهرداری شیراز به مناسبت هفته دفاع مقدس بیلبوردی تهیه کرده که در پوستر آن از سربازان اسراییلی به جای
دستگیری۳نفر در رابطه با بنر حاشیهساز در یکی از میادین شهر شیراز
دادستان عمومی و انقلاب شیراز:
🔹شب گذشته مدیر روابط عمومی نهاد متولی امر که مسئولیت مستقیم نظارت بر تبلیغات فرهنگی در شهر شیراز را بر عهده داشته است دستگیر و هم اکنون در بازداشت است.
🔹همچنین دو نفر دیگر از دستاندرکاران طراحی بنر توهین آمیز ظهر امروز دستگیر شدند.
@Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
🌷هر کی خواب می دید میگفت:سجاد میگه من بر میگردم..
عید نوروز پدربزرگ سجاد که از روحانیون بزرگوار و سالها امام جماعت متکازین بودن به رحمت خدا رفتند..
ما رفتیم متکازین همه بچه ها و اقوام هم بودن ....
عموهاش و عمه هاش برای سجاد گریه میکردن..
همیشه پسرعموها و پسرای جوون فامیل باهم بودن ولی دیگه توی جمع هامون جای خالی سجاد همه رو اذیت می کرد..🍃
هر سال تحویل اول می رفتیم پیش پدرم بعد میرفتیم متکازین..
سال که تحویل رفت خواهرم که خاله سجاد میشه با پدرم گریه میکردن ازینکه هر سال میومدین و سجاد امسال نیومد ...
🍁
خواهرم همون شب خواب دید که سجاد گفت :خاله چرا اینقدر گریه می کنی؟ به مامانم بگو گریه نکنه ...من برمی گردم ...
این بار برمی گردم..
🍂 🍂 🍂
همین طور شوهرم پدرشون رو خواب دیدن ..
میگفت خواب دیدم پدرم از مکه داره میاد من که رفتم استقبالش گریه می کردم و پدرم میگفت چرا گریه میکنی ؟ گفتم سجاد...
گفت نگران نباش برمیگرده..🍃
همه این نشونه ها و خواب ها بیشتر منو امیدوار می کرد ..
هیچ وقت پیش هیچ کسی گریه نمیکنم و حرفی نمیزنم و بخدا میگم که پیش خودت گریه میکنم و فقط از تو میخوام سجادم رو ....
🍂چشمی به رهت دوختهام باز که شاید
بازآئی و برهانیم از چشم به راهی
(۱۲)
🌷 ادامه دارد....
💠راوی : مادربزرگوار آقاسیدسجاد
🔺زمان مصاحبه : ۲۰ فروردین ۹۶
#پای_صحبتهای_مادر_آقاسیدسجاد
#شهیدسیدسجادخلیلی
@Beyzai_ChanneL