خیلی حس عجیبی داره، انگار باز نزدیک اربعینه و ما تو راه کربلاییم. انگار باز چندتا عمود برگشتیم عقب که تو هیئت مطیعی باشیم و به خاطرش هیجانزدهایم...
قول دادی بروی، باز که در یادِ منی
عهد و پیمانْ دلِ من نیست که هی میشکنی
هدایت شده از ترمه
«وَ» شاید همین کافی باشد. همین که هنوز هستم، هنوز مینویسم، هنوز میسوزم و باز هم ادامه میدهم. همین هست بزرگترین دستآورد من است بین این همه نبودنهای کوچکِ آنهایی که میخواهم باشند، اما نیستند.
هدایت شده از حاجیاما
🔸آدم
هنر به آدم شخصیت می دهد.
و منظورم از هنر، آن مدلی که جوگیرها در کافه می نشینند و دود میکنند و زهرمار می خورند و کتاب های نیچه را برعکس میخوانند یا آن موسیقی های پاپی که اگر برای محتوایشان چهار شاهد جور کنی؛ خواننده شلاق می خورد؛ نیست.
منظورم هنر به معنای یک عادت است. از آن مدلی که انجام می دهی تا احساس فایده کنی.
شخصا در ناف مذهبی ترین و سیاسی ترین بافت های جامعه بزرگ شده ام و می دانی بدترین ویژگی شان چیست؟ بی شخصیت اند. معمولشان صبح تا شب پای اخبار جنگ و جمهوری مینشینند و راجع به درگیری هایی که شهردار جدید نیویورک ایجاد کرده حرف و مدام غر میزنند.
درواقع اگر روزی جنگ ها و مشکلات حل بشود؛ احتمالا فرهنگ جامعه ایرانی می میرد و خواسته یا ناخواسته هر مزخرفی را به عنوان المان های فرهنگ جدید می پذیرد؛ چرا که هویت دیگری پس از انقلاب برای خود نساخته. تقریبا تمام رفتارهای اجتماعی ما حتی در ثبوتی ترین حالتشان، در جنگ با دشمنان فرضی یا واقعی است.
و همین است که از ما انسان هایی توخالی و تکوجهی می سازد و همین جاست که هنر به عنوان یک مهارت و عادت به کار می آید و چندوجهی میکند.
این جریان تک وجهی بودن حتی دیگر نفرت انگیز هم نیست؛ صرفا تهوع آور است.
منطقی ترش این بود که دانش آن چیزی باشد که به انسان شخصیت می دهد؛ اما دانش یبس است و هیچ کس حالش را ندارد.
https://eitaa.com/hajiyama