آه ای خداوندا چه میگویم
اگر هنوز من آواز آخرین توام بخوان مرا و مخوان جز مرا، که میمیرم
بیا، مرو ز کنارم، بیا که میمیرم
نکن مرا به غریبی رها، که میمیرم
توان کشمکشم نیست بیتو با ایام
برونم آور از این ماجرا که میمیرم
نه قول همسفری تا همیشهام دادی؟
قرار خویش منه زیر پا، که میمیرم
به خاک پای تو سر مینهم، دریغ مکن
ز چشمهای من این توتیا، که میمیرم
مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بیمن
به سوی برکهى آخر شنا، که میمیرم
اگر هنوز من آواز آخرین تـوام
بخوان مرا و مخوان جز مرا، که میمیرم
برای من که چنینم، تـو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا، که میمیرم
ز چشمهایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشمها که میمیرم
- حسین منزوی