تمام شب فقط به یک چیز فکر میکردم...
«لوسی.»
صبح زود، بدون اینکه حتی صبحونه بخورم، به فرانسیس زنگ زدم.
گفت: «سلام... خبری شده؟»
گفتم: «آره... مطمئنم لوسی توی خونهی خودش زندانیه.»
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گفت: «پس منتظر چی هستیم؟ بریم.»
چند دقیقه بعد جلوی خونهی لوسی همدیگه رو دیدیم.
همهجا ساکت بود.
نه صدایی...
نه نوری...
آروم در رو امتحان کردم.
قفل بود.
چند بار زنگ زدیم.
هیچکس جواب نداد.
خواستم به پلیس زنگ بزنم که فرانسیس دستم رو گرفت.
گفت: «صبر کن...»
پرسیدم: «چی شده؟»
گفت: «فکر کنم از پشت خونه بشه وارد شد.»
با عجله دنبالش رفتم.
حیاط هم خالی بود.
همین موقع...
ویبررر...
گوشیم لرزید.
شماره ناشناس...
پیام رو باز کردم.
داخلش فقط یک جمله نوشته شده بود:
«دنبالش نگرد... دیگه اونجا نیست.»
پایین پیام هم یک آدرس نوشته شده بود.
خیابان برادوی... پلاک ۳۱ ...
با تعجب به فرانسیس نگاه کردم.
گفت: «شاید قاتل فهمیده ما اینجاییم و جاشو عوض کرده.»
با خودم گفتم: «حق با اونه... شاید اگه دیر بجنبیم، لوسی رو برای همیشه از دست بدیم.»
بدون اینکه بیشتر فکر کنم، همراه فرانسیس به سمت آدرسی که داخل پیام نوشته شده بود راه افتادیم.
وقتی به خانه رسیدم جو منفی منو گرفت
یعنی چی تو اون خانه منتظرم بود؟
قولی که نباید میدادم
#part_15
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رونالدو ناراحت نباش تو کلی جام بردی این یدونه نباشه چیزی نمیشه!
دوست دارم😊
طرفدار هات میدونن و درکت میکنن.
چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
ولی من از دیشب تا حالا دارم گریه میکنم.
واقعا
با حذف برزیل نود درصد علاقمو به جام جهانی از دست دادم🇧🇷🇧🇷🇧🇷🇧🇷🇧🇷🇧🇷🇧🇷🇧🇷