eitaa logo
𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎/کتابخانه آبی
91 دنبال‌کننده
56 عکس
171 ویدیو
0 فایل
Mi: @spidercat_100 Ch :𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎
مشاهده در ایتا
دانلود
ممبرا امشب حال نداشتن💔 2پارت آماده کرده بودم😑💔
نمیزارم چون شلوغ نکردین😈
𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎/کتابخانه آبی
نمیزارم چون شلوغ نکردین😈
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1 نفر تا 90 تاییمون😍
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انیمیشنش🥲 اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎/کتابخانه آبی
(✯جنگل اسرارღ) ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ 14 صبح روز بعد همراه مادرم و خانم فاستر به سمت جنگل راه افتادیم. جنگل
(✯جنگل اسرارღ) ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ 15 از کف اتاقم دریچه ای نورانی باز‌ شد سه جن از دریچه بیرون آمدند و با صدایی خشن گفتند: _باید‌با‌ما بیایی +من با شما هیجا‌ نمیام ناگهان دستانم از پشت قفل شد و چشمانم سیاهی رفت و بیهوش شدم... - چشمانم را باز کردم؛ دیگر داخل اتاقم نبودم و یجایی شبیه قلعه، در یک‌اتاق تاریک بودم در ان اتاق‌ یک تخت قرمز و مشکی سلطنتی و یک شومینه سیاه دیده می‌شد به سمت در رفتم و سعی کردم در اتاق را باز کنم ولی قفل بود‌. با استرس روی صندلی کنار میز نشستم؛ بعد از چند دقیقه یک دفعه در اتاق باز شد و یک اجنه دست هایم را از پشت گرفت و از راهرویی تاریک که با مشعل های آتش تزئین شده بود عبور کردیم؛ به یک در عظیم رسیدیم، در خود به خود باز شد و درست روبه رویم یک میز غذاخوری بزرگ وجود داشت. مردی با تاج و لباس سلطنتی روی صندلی،پشت میز نشسته بود و با لبخندی نه چندان مهربان بلکه شیطانی به من زل زده بود. پس از مدتی زیر لب گفت: سلام ویولت؛ از دیدنت خوشحالم. +شما کی هستین؟ اینجا کجاست؟ چرا منو آووردین اینجا؟ به قلعه من و سرزمین تاریکی خوش اومدی ویولت. شوکه شدم؛ یعنی من الان در قلعه ارباب تاریکی بودم؟😟 گفتم: __چرا منو آووردین اینجا؟ ارباب تاریکی گفت: ادامه دارد...🦦✨🤍 نویسنـבه: ღآیلینـ ܭܝ݆ߺࡅ࡙؟ ܣܩܝ‌ߊ‌ܘ ߊ‌ܢܚܩܢ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܢܚࡅ߭ܥ‌‌ܘ ࡐ‌ ܥ݆ࡅ߭ܠܙ ܧܢܚ݅ࡅ߭ܭَܩ🥰 𝐹𝑜𝓇𝑒𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒮𝑒𝒸𝓇𝑒𝓉𝓈
فردا هم پارت میزارم✨🤍
702.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥲 اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖