گفتم بری بهتره ، این بحثارو زیاد کش نده ...
بغلت بوده سِیف هوسم ولی اگه بری سیف تره
هدایت شده از دفترچه خاطراتِ شاعرِ شرابی
در تولد يک سالگي پسرش نوشت :
پسرم يک بهار ، يک تابستان ، يک پاييز
و يک زمستان را ديدی
زين پس همه چيز تکراريست
جز محبت و مهربانی؛
یه صدایی داره میاد
میگه دلمون تنگ شده زیاد
واسه روزایی که بود و رفت :...)
بخوامم نمیتونم از ذهنم بندازمش بیرون.
حتی برای چند دقیقه، چند ساعت
همیشه هست، نه تنها یه گوشه از قلبم.
توی بخش بخش وجودم )
اون یه تیکه از من توی یه نقطه دیگه از همینشهره.