در فروپاشی هایم اشک نریختم و حالا برایِ گیر کردن لباسم به دستگیرهی در زار میزنم ، طوری که انگار هیچ راهی
برای بیرون اومدن نیست ؛ این حاصلِ نادیده گرفتن رنجیست
که باید در آغوش میگرفتمش :)..
من این روزا بین آدمی که
میخواد زندگیو جدی بگیره و آدمی که
میخواد همه چیو رها کنه معلقم ؛ خیلی معلق ..