یاد نگرفته بود وقتی دلش میگیرد، حرف بزند؛
پس عادت کرده بود
در گوشهای ساکت بماند
و اندوهش را
مثل رازی قدیمی
در خودش پنهان کند..
یاد نگرفته بود وقتی دلش میگیرد، حرف بزند؛
پس عادت کرده بود
در گوشهای ساکت بماند
و اندوهش را
مثل رازی قدیمی
در خودش پنهان کند ؛
هدایت شده از _مُفْرَد|mofrad
مردم شادی بودیم،
برای هر فاجعه،طنزی برای ارائه داشتیم؛
اینبار چه کردید با ما که بعد از گذشت یک ماه، هنوز از در و دیوارمان غم و درد میبارد :)..