میدونی چیشد؟!
امروز چون موهام مثل همیشه بسته نمیشد گریه کردم و همه فکر کردن واقعا برای اونه ؛
او عاشق کتاب خواندن بود. این به او این امکان را می داد که وقتی دیگر نمی توانست غم خود را تشخیص دهد، بر سر غم دیگران گریه کند.