متاسفانه من هنوز فکر میکنم یه بندهی برگزیدهم که نباید هیچوقت تو زندگیم اتفاقی بیفته که باعث شه ناراحت باشم🙏🏻
فصل ِ"تابستون کوتاهه" داره تموم میشه و ازین بابت واقعا ناراحتم، البته خب مهر رو هم تا قسمتی دوستدارم بخاطر چندتا تولد ( تنها چیزی که ماههارو برام دوست داشتنی میکنه تولداشن ) :›
حالا من بهروی خودم نمیارم ولی گذر کردن از هر شبی که روزش تو چاله افتادی خودش یه چاه ِبزرگه.
خدای مهربون شکر، شکرت که درست شد ولی ارزش اینهمه درد کشیدن رو داشت؟ نمیدونم. من بهت گفتم درستش کن ولی نگفتم به هر قیمتی که، من دلم میخواست جور شه ولی نه اینجوری
نمیخوام ناشکری کنم پس لااقل آزادم کن، حالا که انقد سرش قلبدرد گرفتم یجوری آزاد و آرومم کن که بگم آره واقعا ارزششو داشت.