eitaa logo
بُکاءالحسِیـن .
1.9هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
3هزار ویدیو
18 فایل
[ بِسـمِ‌اللّٰه ؛ ] بُکـاء به‌معناي‌ گريهٔ‌ پُر ثواب ، مانند ِ أشك‌ بر سیدالشهداء . من‌ميگم ، الٰهي‌ تموم‌ گریه‌ هامون‌ بُکـاء باشه * - وقف ِ پيشگاه حضرت صاحب ' عج .
مشاهده در ایتا
دانلود
ماراچه هراس از سخنِ خلق ...؟! مجنونِ حسینیم توکلتُ علی‌اللّٰه :)))))🫴 💔
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 تو جگر پاره زهرایی و پاره جگری 🏴 بعد زهرا و علی سلام‌الله‌علیهما از همه مظلوم‌ تری 🥀 شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام را تسلیت عرض میکنم
[💔] تاکریمی‌چون‌حسن‌بنده‌نوازی‌دارد سائلی‌بردراین‌خانه‌بہ‌من‌می‌آید..
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرمت را نه چراغ و نه رواق و نه در است😥🖤 اعظم الله اجورنا و اجورکم
۱. https://eitaa.com/azezam_hosein_213/3243 چیکار کنم خب ۲.سلام علیکم. فک کنم فراموش کردی که ما اصلا در دولت قبل سلام نداشتیم فقد کار میکردیم😂 ۳.بله بله😀
هدایت شده از آیِ‌ھ ؛
این پیام ُکنید ما هم ازتون حمایت میکنیم :)🥲 .
بُکاءالحسِیـن .
#رمان #رمان_رفیق_مثل_رسول #شهید_رسول_خلیلی #پارت_سی_و_چهار _خرید،دکتر‌ و کارهای بیرون از خونه را چ
«روز تولدت را دوست دارم،نه به خاطر ماشینی که مامان و بابا گفتند«تو برام خریدی»؛دلیل دوست داشتن آن روز، آمدن یه داداش کوچولو با چشم های براق و سیاه بود. برق چشمات از همه چیز قشنگ تر بود و من از همان روز شدم برادر بزرگتر تو و این حس را دوست دارم.رسول برای همیشه دوستت دارم.»یک دنیا حس خوب در این نوشته روح الله بود.بارها پشت این عکس را خواندم و با هر بار خواندنش بیشتر دلتنگ شدم.یاد روزهایی افتادم که دوران تحصیلات ابتدایی روح الله بود و مامان گاهی من را به مدرسه می‌برد.یک ردیف نرده بلند بین بچه ها و پیاده رو که ما از آن رد می‌شدیم،کشیده بودند.من از بین این نرده ها آنقدر سرک می‌کشیدم تا داداش روح الله را پیدا کنم،وقتی پیدایش می‌کردم،حس میکردم کسی که خیلی دوست دارم و فقط داداش خودم هست را بین این همه بچه پیدا کردم.شاید برای همین ذوق و شوق بود که دوست داشتم زودتر به مدرسه بروم.رابطه بین ما خیلی عاطفی نیست،شاید این گاهی خیلی بد بوده و هست که احساسم را به برادرم نگفتم؛اما این بزرگ تر بودن برای خود من خاص و دوست داشتنی بود.همیشه سعی میکردم به حرف ها و نصیحت ها گوش کنم؛البته روح الله روی درس خواندن و مراقبت کردن از خودم بیشتر از هر چیز دیگری حساس بوده و هست.گاهی که از شیطنت های من سردرمی آورد،با همان لحن بزرگتری به من تذکر می‌داد.بین عکس ها یک عکس مربوط به محله قدیمی مان با بچه‌ها بود.با دقت که نگاه کردم،عکس دو برادری را دیدم که گاهی با هم کل کل داشتند؛