1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حاجی جان دلمان تو را خواست😔💔
_شباهت دو خادم در مسیر پیاده روی اربعین حسینی به شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکس اندازه رهبر انقلاب
دلتنگ کربلا نیست 😔😔
اگه رفتین ، نائب الزیارهٔ ایشان
باشید حتما ❤️🩹
قربون دلتنگی ات برم🍀
چقدر عاشقانه مهر کربلا رو تبرک میکنی
#اربعین_حسینی
#رهبر_عزیز
https://eitaa.com/zekrhazratarbab/16295
شکرا جزیلا یا حبیبی و صدیقی🙂✨
بنفسی انت🥺🌱
وقتی پسرخالهات زنگ میزنه ؛
روبروی بین الحرمینه،
و تو، اینجا، تو ایران
داری از دوری...
دق میکنی.
#دلتنگی
بُکاءالحسِیـن .
#رمان #رمان_رفیق_مثل_رسول #شهید_رسول_خلیلی #پارت_پنجاه_و_یک تو دلم گفتم:«من زودتر».تمام وسایل را م
#رمان
#رمان_رفیق_مثل_رسول
#شهید_رسول_خلیلی
#پارت_پنجاه_و_دو
رسول،ببین بچه مردم چطوری فکر میکرده.راستش مجید جان خیلی از اون مواقعی که تو فکر میکردی ما در
حال چک کردن برنامه ی دقیقمون بودیم،در واقع من و رسول داشتیم فکر میکردیم حالا چی کار کنیم؟ما قرار
گذاشته بودیم بین راه با هر ماشینی که شد،یه تیکه از
مسیر رو بریم.شب هم هر جا شد بخوابیم.راستش شب
اول که داخل چادر خوابیدیم،من خودم تا صبح با اینکه
داخل کیسه خواب بودم،لرزیدم».مجید سری تکان داد و
گفت:«من و احسان هم حسابی سرمون شد.رسول،جان من تو سردت نشد؟»
_خب منم سردم بود؛اما کاری نمیشد کرد.ایراد ما این بود
که زیر انداز هم برداشته بودیم.
مجید گفت:«رسول جان اضافه کن،همراه با زیر انداز ما آب،غذای کافی و دارو هم نداشتیم».صدای خنده مان در
صف پیادهروی پیچید.آقا مرتضی که سر ستون بود،آمد
کنار ما و هم قدم با ما شد،گفت:«همیشه همین قدر سرحال باشید.چی شده؟»من سرم را پایین انداختم و گفتم:«هیچی آقا،داریم با بچه ها درمورد پیاده روی روستای سُرهه حرف میزنیم».آقا مرتضی گفت:«به به
کوه پیمایی و پیادهروی تنها،برای منم تعریف کنید».
فرید قدم هایش را تند تر کرد،وقتی کنار ما رسید،گفت:«
آقا قصه این بود که ما با حداقل تجهیزات راه افتادیم؛شب اول رسیدیم دوران شام خوردیم و توی چادر خوابیدیم.صبح که شد از آقایی به این حاج عباس آدرس
پرسیدیم،بنده خدا گفت:«همین مسیر خاکی رو مستقیم
برید،یکی دو ساعت بعد میرسید به روستای سرهه».