eitaa logo
𖦹𐙚𝐁𝗼𝗼𝗸 𝐓𝗲𝗿𝗶𝗮فوررگباری!
466 دنبال‌کننده
659 عکس
651 ویدیو
12 فایل
٭جای چرخیدن تو اکسپلور،یه لیوان چای بیار دوتا دونه پست کتابی ببین!٭ تولــــٰد؟𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟖/𝟔🪄 𓂃 کپی؟ خلاقیت خودت ستودنیه𖧧>> لفت؟بزاری‌ روی بیصداکه‌ بهتره:» 492members✈️495members قول بده با کتابات خوب رفتار کنی>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
راسـتـی‌سـیسـی‌آم‌،روزتـون‌مـبآرک😭💘
امـروز یـک سـپتـآمبـره گـل‌دختر/پسر 👻💘 اگـر هنـوز جـغده نامـه هاگـوارتز رو بهـت نداده ، متاسفـم ، تو یک ماگـل هستـی☺️💔 @BookTeria
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
. من پناهم.سرم تو درس و کتابام بود، که زن‌دایی‌م مریضی سختی گرفت. اونقدر سخت، که مامانم تصمیم گرفت همراه دایی‌م برای مداواش به خارج از کشور برند. اینطور بود، که به فکر این افتاد، که تا برگشتنش منو پیش یه آدم قابل اعتماد بذاره. انتخابش از بین همه‌ی فامیل یه پزشک با چشم‌های نافذ مشکی و موهایی جوگندمی بود، که تنها توی یه آپارتمان تو تهران زندگی می‌گرد. مامان ادعا می‌کرد این مرد با این ظاهر جدی آشنای دور خودشه. آشنایی که من تا حالا حتی یکبار هم ندیده بودمش... مخالفتم راه به جایی نبرد. مامان بالاخره رهسپار شد و من مهمون اجباری آپارتمان دکتر‌محمدمحبی شدم. دکتری که روز اول چند ثانیه خیره به دستبند قدیمی دور دستم شد، و بعد برام قوانینی قاطع و بی‌بحث گذاشت... سرپیچی از هر قانون، بدون تخفیف جریمه داشت! تخس بودم و لجباز، که تصمیم گرفتم جبران کنم! کل‌کل‌هامون اوج گرفت، اما همه چیز از اونجایی عوض شد، که مادرم از این سفر برنگشت و دکترمحبی، سرپرست قانونی من شد... https://eitaa.com/joinchat/3648127820Cebc683f87f ✨♥️ عاشقانه‌‌ی‌بی‌تکرار
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
_محیا، دانشجوی ایرانی دانشگاه کلمبیا، ماه‌ها بود که در اعتراضات ضدصهیونیستی دانشگاه حضور داشت؛ اما آن روز، وقتی پلیس برای بازداشت دانشجوها هجوم آورد، هیچ‌چیز طبق انتظارش پیش نرفت. _درست وقتی محیا میان جمعیت گیر افتاده بود و یک قدم بیشتر تا بازداشت فاصله نداشت، مردی خودش را به او رساند و با تمام توان تلاش کرد نجاتش بدهد؛ مردی که محیا ماه‌ها بود از رفتار سرد و نگاه سنگینش فقط یک چیز فهمیده بود... اینکه از او متنفر است. _اما نجات محیا برای آن مرد بی‌هزینه تمام نشد. چند مأمور پلیس محاصره‌اش کردند و او را روی سنگفرش دانشگاه به زمین کوبیدند؛ درحالی‌که آخرین چیزی که نگاه نگرانش دنبال می‌کرد، محیا بود... _محیا به ایران برمی‌گردد، اما راز رفتار عجیب استادش هنوز برایش حل نشده؛ چرا کسی که حتی جواب سلامش را نمی‌داد، برای نجات جانش خودش را به خطر انداخت؟ ✍🏻 فاطمه ولی‌نژاد https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
🌷 یه رمان متفاوت و پرکشش از فاطمه ولی‌نژاد... «تله در تهران» فقط یه عاشقانه نیست؛ ترکیبیه از عشق، امنیت، تعلیق و اتفاقاتی که از دانشگاه کلمبیا تا تهران کشیده می‌شه. رمانی چاپ شده. https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8