eitaa logo
𖦹𐙚𝐁𝗼𝗼𝗸 𝐓𝗲𝗿𝗶𝗮
472 دنبال‌کننده
674 عکس
663 ویدیو
12 فایل
٭جای چرخیدن تو اکسپلور،یه لیوان چای بیار دوتا دونه پست کتابی ببین!٭ تولــــٰد؟𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟖/𝟔🪄 𓂃 کپی؟ خلاقیت خودت ستودنیه𖧧>> لفت؟بزاری‌ روی بیصداکه‌ بهتره:» 473members✈️475members قول بده با کتابات خوب رفتار کنی>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خوش اومـدی کـتابخـوارم ، خوشحـآل میـشم کـنارم بمـونی 🐍🪞
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
‍ صدای فریاد کیا در عمارت پیچید و بند دل باران را پاره کرد. _ برا من قرار میذاری ؟ باران با چشمانی نمناک نگاهش کرد _ تو فرصتتو از دست دادی، من نمیتونم پاسوز تو بشم ! اخم کیا عمیق تر شد و با خشم به باران نزدیک شد _ یادت که نرفته هنوز زن منی ! _ یادم نرفته ...اما تو هم یادت باشه که فردا مدت صیغه تموم میشه ! چشمان کیا برق زد و سرش جلوتر رفت و کنار گوش باران زمزمه کرد _ از همین الان تا فردا صبح وقت داریم...مرد نیستم اگه بذارم به همین راحتی از این خونه بری! ترس تمام تن باران را به لرز انداخت ... این مرد دیوانه شده بود؟! https://eitaa.com/joinchat/1975583008C0c71a8fe03 رمان✨میوه_ممنوعه✨ نوشته: شیوا_بادی
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
کیا، پسر ثروتمند و خوش‌گذران، با اصرار پدربزرگش با بارانِ مذهبی محرم و هم‌خونه میشه... اما شرطی که از اول بین‌شون گذاشته بودن، باران رو به ممنوعه‌ترین آدم زندگی کیا تبدیل کرده؛ ممنوعه‌ای که شکستن این شرط، می‌تونه همه‌چیزش رو ازش بگیره! ❤️‍🔥🍃🍎 https://eitaa.com/joinchat/1975583008C0c71a8fe03