هدایت شده از تبلیغات حنـا
عشقی که روزهای اول فقط تظاهر بود...
اما هر چه گذشت، خالصتر شد.
از روزی که سحر حجاب استایل شد
تا شبی که محمد کم آورد:
«چرا کاری با من کردی که دیگه هیچ راهی نداشته باشم؟...»
تا لحظهای که موشک با یک دیوار فاصله، به اتاق سحر خورد...
باید به نام شرکت محمد، صدها پهپاد وارد تهران میشد.
و چه تلهای بهتر از سحر؟...
https://eitaa.com/joinchat/241500163Cc71fbec5c8
این رمان چاپ شده است.
وای قربونتت برم ناز توروخدا زودتر این تبلیغاتو برادر میام میبینم کلی پیام اومده ذوققققق میکنمم بعد میبینم همش لیینکه🥲
𓂃
سلام نانازم، وای مرسی که صبوری میکنین که زودتر تموم بشه:))
الان که داریم صحبت میکنم قشنگمم
انقد قراره پستارو زیاد کنیم بنرا به چشم نیان💘
سلاام آیلا خانوم ناز چطوریی
𓂃
سلام عزیزممم من که عالیم با وجودشما، شماها خوبینن؟ 🐇
نظرت درمورد تراپی چیه؟
𓂃
تراپی چیه گلم؟ کلمش نا اشناس
من فقط ستایشو میدونم در این مورد✨