بُرهآن
تغیر داده شد شدو میخواهم.
سونیک(با خنده در حالی که در استانه مرگه): فکر میکردم از بغل کردن بدت میاد شدو
شدو: انگار دلت نمیخواد نجات پیدا کنی
بُرهآن
روز بیست و پنجم: برام کتاب و کاموا و غذا بخرید.
روز بیست و شیشم:
حضرت اقا...
تا ابد دلم براش تنگه...