بُرهآن
روز بیست و شیشم: حضرت اقا... تا ابد دلم براش تنگه...
روز بیست و هفتم:
صدای تیک تاک ساعت وای دلم میخواد اون لحظه ساعت رو بشکونم
بُرهآن
زیارت اباعبدالله...
اینو پارسال زده بودم برا دختر خالم
امسال اموزش پرورش بی عقل نذاشت دختر خالم باهامون بیاد☹️
من همه ی تلاشم رو میکنم به ادمای مهم زندگیم نشون بدم که خیلی برام مهمن
ولی با رفتار؛ با کلمات بلد نیستم
الان دارم حس میکنم با رفتار هم بلد نیستم
تو مهمی چجوری باید نشونش داد؟
اینکه ببخشید هایی که بهش گفتم رو نمیشه شمرد؟
اینکه اگه اشتباهی کردم سعی میکنم دیگه تکرار نشه؟
اینکه خیلی رندوم براش چیزی بخرم؟
اینکه هرجا باشیم سعی میکنم کنار اون وایسم، بشینم و باشم؟
اینکه وقتی حالش خوب نیست با اینکه بلد نیستم دلداری بدم پیشش حداقل وایسم؟
مگه اینا نیستن؟
اینا کارایی که با ته دوست داشتنم انجام میدم و خودمم با تک تکشون عشق میکنم ولی جدیدا حس میکنم انگار اینا نشون نمیدن که تو مهمی برام.
چجوری باید نشون بدم من بلد نیستم...